تبليغاتX
بینش رادیکال

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

ترجمه رايگان انگليسي به فارسي در ٣٨ زمينه تخصصي
 

مبحثی زنده از جامعه خودمان ، حتما بخوانید
 

بی طرفی و فرار از سیاست

 

این نوشته نمی تواند جامع و خالی از ضعف باشد اما سعی در این است که طرح سوالاتی در مخاطب ایجاد شود و برای یافتن جواب حساسیتی بوجود آورد.

بی طرفی خود درگیر تعاریف زیادی است در شرایط مشخص، اما نمی تواند حاکی از تفکر عینی در شرایط باشد.

بی طرفی یعنی گریز و فرار از واقعیات اجتماعی و طبقاتی جامعه، یعنی شانه خالی کردن از مبارزه ای جدی در همه اشکال. بدین سان فرار از سیاست می تواند انعکاس نقش مجهول چنین کسانی باشد در مسائل اجتماعی و...

بی طر فان و فراریان از سیاست کمتر از دو طبقه اصلی جامعه تغزیه می شوند و در جریان خود به خودی جنبش در صورت عدم خطر مادی و جانی شرکت می کنند و در بعضی اوقات می توان آنها را در طبقات اصلی جامعه هم دید. اما این کسانها خود در عدم اگاهی از طبقه خود به این طیف پیوند می شود، بی طرف می تواند روشنفکر باشد یا از طبقات محروم.

روشنفکر بدین معنا (قشری هستند که در آن افراد همه طبقات جامعه می تواند شرکت داشته باشند و با کار فکری سرو کار دارند. پزشک و معلم)

در طول حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری منشانه این قشر زاده می شوند و افکار چنین کسانی نمی تواند اندیشه مبارزه جویانه انسانهای اگاه را درک کند بدین سان سعی در نفی نقش انقلابیون یا کسانی دارند که در حد مطالباتی انسانی در جامعه ای هستند که انسان جایگاه اصلی خود را دارا نیست.بی طرفان به دلیل عدم اعتقاد راسخ ومبارزه جویانه به آزادی و خواستهای هر جامعه افرادی ترسو و غیر مفید هستند. که زندگی (زندگی فلاکت بار) در جامعه را بر مبارزه ای که او را در برابر نیروی سرکوب قرار می دهد ترجیح و اپیدامی چنین اندیشه ای منفی از زندگی می تواند در رشد به آگاهی در جامعه ( چهاچوب ) تاثیرات منفی داشته باشد.منظور از دست یافتن به اگاهی لازم،روند دست یابی به اندیشه ای که در تضاد اندیشه حاکم است تعبیر میشود.بی طرفی و فرار از سیاست در جوامع بورژوازی ،نیروی دائمی خود را از قشر لمپن و بیکار جامعه میگیرد که در تضادی مرگبار مناسبات دو طبقه اصلی جامعه شکل میگیرد و در جریان انقلاب و برابری در همه زمینه ها ،این شبهه طبقه محو و به طبقات محروم  پیوند خواهد خورد.

شکل گیری این نوع موضع گیریها از بی طرفان که ( با دست خالی نمی شود و همه مردم متحد نیستند،چند سال به عمر باقی مانده و در صدد هدر ان نیستیم و برای ملت عجم....؟.و.......)نمیتواند توجیه ،منفعل بودن انها در شرایط مبارزاتی یا انقلابی جامعه باشد و این نوع اندیشه که زندگی شخصی را در برابر تلاش برای تغییر زتدگی قرار می دهد،اندیشه دگم و خالی از تعریف انسانی ازاده است.

ابزارهای سرکوب و بروکرات حکومتها ( اطلاعات.( امریکا . سیاه )  ( اسرائیل . موساد ) و ترکیه . میت ) همیشه در صدد شمارش دادن بی طرفان و فراریان از سیاست بوده اند.برای نمونه  سربازان اسلامیان تندرو، نیروهای کاملا فاشیستی متعصب و بی رحم و جاهل هستند که در صورت خطر سیاسی و اعتراضات، با نام حفظ امنیت ملی به کشت و گشتار روشنفکران دست می زنند مثال مختاری و پوینده ها بدین منظور که نیروهای سرکوب تاثیرات مستقیمی در ازدیاد این قشر تهی از مبارزات اجتماعی دارند و.......

 

اما مارکسیزم به ما می آموزد که برای بررسی نقش و پراتیک انسانها و هر شخص معین باید اوضاع و احوال اجتماعی سیاسی و فرهنگی مقدم بر شرایط حاضر را مبنا قرار داد.

 

کلام آخر دید مارکس نسبت به گذران زندگی و عمر،

 

 زیباترین چیز برای انسان زندگی است،

زندگی فقط یکبار به او داده می شود پس باید آنرا چنان گذراند که سالهای بهدر رفته عمر موجب عذاب دردناک نگردد و در پیشانی داغ رسوایی نزند و تا به هنگام بدرود زندگی بتوانیم بگوییم که همه اوقاتم صرف زیباترین چیزهای جهان صرف مبارزه در راه رهایی بشریت بوده است چون تصادف یا حادثه ای تراژدیک می تواند رشته آنرا بگسلد و ......

 

تحقیق و طوماری با استدلال عینی در این زمینه از توان من خارج است اما نوشته ای است که توان انعکاس واقعیتی از جامعه خودمان را دارا است.

 

نیهایت



کُشتن برای دزدیدن و چپاوُل نمودن

 

ادواردو گالی آنو

ترجمه: حميد قربانى

 

آوريل ٢٠٠٦

 

این مقاله بوسیله ادواردو گالی آنو نویسنده و روزنامه نگار کلمبیا نوشته شده است. ادوادو در این نوشته هم مانند نوشته های دیگرش ( قهرمانان دوروغین چپ آمریکای لاتین، نفرین ثروت و...) که من تا کنون به فارسی ترجمه کرده ام، سعی می کند که دلائل واقعی و زمینی جنگ ها را که ( شکنجه و استثمار انسان وچپاول و غارت منابع طبیعی است را بررسی کند. نویسنده در نوشته کوشش موفقی به کار می برد تا از ورای دورغگوئی ها رایج در دنیای کنونی، دلائل واقعی شروع حنگها که دزیدن همۀ منابع و نیروی انسانی است نشان دهد. به عقیده من وی در این کار موفقیت چشمگیری نصیب خود کرده  است.
این مقاله در تاریخ4/12/2005 در روزنامه آفتون بلادت به چاپ رسیده است.

 

 

ادواردو گالی آنو در باره دلائل واقعی جنگ ها- و ماده معدنی که به قیمت زندگی ٣ میلیون انسان تمام شد، می نویسد.

برای چرائی شروع جنگ ها سرچشمه های غریزی- شخصیتی ارائه داده می شود: امنیت بین المللی، ارزشهای میهنی، دموکراسی، آزادی، نظم، نمایندگی مدنیت یا خواست خدا.

کسی وجود ندارد که با صداقت اعتراف نماید: من می کُشم برای این که چپاول کنم، غارت نمایم یا خیلی راحت بدزدم.

تا کنون حداقل ٣ میلیون انسان .................................
ادامه مطلب
+ تهیه شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 1:52 PM  توسط محمد ولدی  | 

تخریب مزار احمد شاملو!؟

 

  بهرام رحمانی

bamdadpress@telia.com

 

دهانت را می­بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می­دارم.

دلت را می­بویند

روزگار غریبی­ست، نازنین

و عشق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می­زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن­بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوختبار سرود و شعر

فروزان می­دارند.

به اندیشیدن خطر مکن.

روزگار غریبی­ست، نازنین

آن که بر در می­کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه پنهان باید کرد

آنک، قصابانند

بر گذرگاه­ها مستقر

با کنده و ساطوری خونالود

روزگار غریبی­ست، نازنین

و تبسم را بر لب­ها جراحی می­کنند

و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی­ست، نازنین

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

شعر«در اين بن­بست»؛ از دفتر «ترانه­های کوچک غربت»­(31 تیر 1358)


 

عصر روز جمعه 18 فروردين ماه 1385، خبری در برخی از سايت­ها منتشر شد که از تخريب مزار احمد شاملو در گورستان امامزاده طاهر کرج خبر می­داد. قبل از این در تعطيلات عید نوروز، خبر تخريب مزار فريدون فروغی خواننده معروف هم منتشر شده بود. مزار احمد شاملو، در گورستان امامزاده طاهر کرج، در کنار مزار شاعران و نويسندگان ديگری چون هوشنگ گلشيری، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده وغزاله عليزاده قرار دارد.

بنا به گزارش خبرگزاری کار ایران «ایلنا»، 20/01/1385، به گفته «سياوش شاملو» براساس شواهد موجود در صبح روز شنبه دوازدهم فروردين متوجه شديم كه سنگ قبر پدرم را با ديلم از جايش كنده و چند متر دورتر با پتك، آن را ريز كرده و به قبر هم صدمه وارد کرده­اند.

سياوش شاملو گفت‌‏: در تمام دنيا از آرامگاه­ها و مقابر مخافر ملی هر كشوری محافظت می­شود و از آن به عنوان موزه فرهنگ و محل بازديد مردم انديشه‌‏ورز نگهداری می­كنند تا مردم بتوانند از طريق بازديد از آرامگاه مشاهير مختلف، به يادآوری و احترام و تجليل از آن بزرگان اقدام كنند...

روزنامه شرق نیز طی مصاحبه­ای با سیاوش شاملو، نوشت: براى چهارمين سال متوالى مزار احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج توسط افراد ناشناس تخريب شد. سياوش شاملو، پيرامون جزئيات اين حادثه به شرق گفت: «نيمه شب ۱۱ فروردين حدود ساعت ۱ تا ۵/۱ بامداد مقبره احمد شاملو شاعر ملى كشورمان را با ديلم از جا كنده اند و چند متر دورتر برده­اند و با پتك خرد كرده­اند. مسئول آستان امامزاده طاهر روز بعد از اين اتفاق با من تماس گرفت و ضمن عذر خواهى گفت كه سنگ قابل ترميم است و فقط دو ترك برداشته است اما كسانى كه همان روز سر مزار رفتند گفتند كه سنگى باقى نمانده و قطعات آن در جاهاى مختلف امامزاده پخش شده است.» سياوش شاملو در ادامه مى­گويد كه تنها امضاى شاملو روى سنگ قبر گيرش آمده كه آن را هم با خود به خانه برده است. خانواده شاملو تاكنون چهار بار سنگ مزار اين شاعر را عوض كرده­اند و با اين اتفاق جديد سيروس شاملو مى­گويد كه ديگر سنگ مزار را عوض نخواهد كرد: «بگذاريد مردم ما شاعرى داشته باشند كه قبرش سنگ ندارد.» از او پيرامون پيگيرى­هايى كه براى شناسايى اين افراد انجام داده است مى­پرسيم و مى­گويد كه در طول اين سال­ها هيچ­گاه به سراغ مراجع قانونى براى پيگيرى اين حادثه نرفته است چرا كه معتقد بوده به نتيجه­اى نخواهد رسيد. در مورد اتفاق اخير هم مى­خواسته بعد از تعطيلات از طريق مسئول آستان امامزاده طاهر پيگيرى كند كه به او اطلاع داده­اند اين مسئول عوض شده است. اين اتفاق در طول اين سال­ها هميشه در فروردين ماه رخ داده است و وقتى از سياوش شاملو مى­پرسيم كه انتخاب فروردين از سوى اين افراد دليل خاصى دارد، مى­گويد: «دليل خاصى نمى­بينم. انگار فقط مى­خواهند كه ما از بهار حظ نبريم.» روز گذشته پيگيرى­هاى خبرنگار شرق براى گفت­وگو با مسئولان آستان امامزاده طاهر در مورد اين اتفاق بى­نتيجه ماند.

 

کانون نويسندگان ايران، به دنبال تخریب سنگ مزار احمد شاملو، بيانيه­ای را در تاریخ 18/1/1385 منتشر کرده است. در بخشی از این اطلاعیه چنین آمده است:

«... مردم شريف و آزاده ی ايران

احتمالا از عمل بدکردارانه­ی شب پرستان کوردل در تخريب سنگ گور احمد شاملو، شاعر بلندآوازه و عضو زنده و جاويد کانون نويسندگان ايران، مطلع شده­ايد. اما يقين داريم که می­دانيد اعتبار و ارزش جاودانی و بلند جايگاه شاملو، چونان همه­ی شاعران بزرگ ايران و جهان، از سنگ نبشته­ی گورش بر نمی­خيزد و با تيشه­زنی شب پره­های حقير بر اين سنگ نيز به هيچ روی خدشه­ای نمی­يابد. تاکنون نيز آزار و حبس و ضرب و شتم نويسندگان و شاعران آزاده يا چکش و چنگ و نيش زدن­های ديگر، از سوی سيه دلان جز بر حقانيت و اعتبار خرد و هنرمندی اين بزرگان نيفزوده است.

مردم شريف ايران

کانون نويسندگان ايران کار اين بی­خردان هنرستيز و ضدايرانی را حتی در خور محکوم کردن هم نمی­داند. رسم طوفان قله گذر و سرفراز، وزيدن بر خس و خاشاک­های پيش پا افتاده نيست. با اين وصف ما بار ديگر شما مردم فرهنگ دوست و آزاده را بيدارباش می­دهيم که دشمنان خرد و ادب و هنر، دور تازه­ای از تهاجم فرهنگی را آغاز کرده­اند. گرچه هنوز بر اين باور باطل­اند که با سنگ شکنی و بی­حرمتی در گورستان­ها می­توانند فاتحان قله­های سربلند ادبيات غنی، ظلم ستيز و آزادی­خواه را از ذهن تاريخ پاک کنند. راستی را که اگر دشمنان فرهنگ، رياکاران، جباران و ظلمت­پرستان توانستند با فردوسی، حافظ، لورکا و مختاری چنين کنند با شاملو نيز توانند کرد.

توصيه­ی کانون نويسندگان ايران به مردم ادب پرور ايران و خانواده و ياران احمد شاملو اين است که ديگر هيچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند و بگذارند در اين جا نيز شعر انسان­گرای احمد شاملو نقش خود را در افشای آلودگی­ها ايفا کند. ما همين­گونه زيسته­ايم، وفادار مانده­ايم و صبوری کرده­ايم و بر صفحات پرافتخار تاريخمان ثبت می­شويم. بگذاريد يادگار وحشت و جنون و بخل که بر ما می­رود برای نسل­های ارزش آفرين فردا درس­آموز باشد.»

 

آقاى سيدعلى صالحى از دبیران كانون نویسندگان ایران نیز در این مورد در گفت­و­گوى كوتاهى با راديوى دويچه وله آلمان داشت که بخشی از این مصاحبه چنین است:

دویچه‌وله: در بیانیه‌ای که منتشر شده توصیه کانون نویسندگان ایران به مردم ادب‌پرور ایرانی و خانواده و یاران شاملو این بوده است که اقدامی برای بازسازی سنگ گور شاملو نکنند. این به چه دلیل است؟

علی صالحی: وقتی ما رویای خودمان را برمی‌آوریم و بلندقامت می‌گذاریم و بعد به وقت غروب جغدها و خفاش‌ها می‌آیند و دوباره ویرانش می‌کنند، یکبار، دوبار، سه‌بار و چهاربار، سرانجام به این نتیجه می‌رسیم که نشان شاعران بزرگ، نشان آزادی­خواهان و نشان عدالت‌طلبان همواره یک بی‌نشانی تاریخی بوده که روح و روان و جان و پدیده‌ی وجودی‌شان را به سوی اسطوره‌گی سوق می‌دهد. همان به که بی‌نشانی نشان همه‌ی آزادی­خواهان باشد و چه سود که ما دوباره سنگی بگذاریم یا خانواده یا دوستان شاملو. مجددا این­کار را خواهند کرد. بگذارید این شاعر بزرگ هم­چنان بی‌سنگ باقی بماند تا سنگ‌های آسمانی بر سر خفاش‌ها فرود بیاید. به اعتقاد من، بزرگ­ترین زیانی که از حیث فرهنگی به این ملت وارد می‌شود، همین تحرکات عجولانه و پرتوحش است...

دویچه‌وله: آقای صالحی، آیا مى‌توان تخريب مزار شاملو را به عنوان شروع تهاجم جديدى عليه اهل ادب و هنر ایران قلمداد كرد؟

علی صالحی: ... این شکستن سنگ مزارها از شهر سلحشوران، معروف به خاوران،‌ شروع شده است در طی این چند دهه و پیش از آن، در قطعه‌ی مبارزین شهیدشده‌ی پیش از انقلاب در بهشت زهرا هم ما ویرانی‌ها دیدیم، از جمله سنگ مزار خسرو گلسرخی را دیدیم که شکسته‌اند. نه! این یک مسئله‌ای‌ست که ادامه‌ی همان تفکر تاریک است و پیام خاصی ندارد. اما فقط همین اندک پیام را در درونش می‌توان جستجو کرد که می‌گوید،‌ مزارگاه کرج دیگر جای شماها نیست و اولین نشانه‌اش هم این بود که حدود ۵ ساعت ما در همین مزارگاه نشستیم تا رخصت خاکسپاری میت شاعر بزرگ معاصرمان، م. آزاد را گرفتیم و با دردسر روبرو شدیم. این یک نشانه بود و این نشانه یک علامت کوچک­تر پیش از آن هم داشت و آن بردن میت منوچهر آتشی به بوشهر بود. چون قرار بود که میت منوچهر آتشی را در همین مزارگاه کرج خاک سپاری کنند،‌ ولی اجازه ندادند و بردند در بوشهر خاک کردند...

 

از دشمان آزادی و خرافه پرستانی که پی­در­پی مرگ و نیستی و تخریب بر علیه انسانیت به بار می­آورند، پرسیدنی است گیریم مزار احمد شاملو را تخریب کردید؛ گیریم اثری نیز از مزار او باقی نگذاشتد؛ اما با آثار او چه خواهید کرد؟ جلو مانع خواندن صدها هزار آثار شاملو خواهید شد؟ احمد شاملو در قلب و وجود و خانه بخش عظیمی از شهروندان ایرانی جای کرده است، چه خواهید کرد؟

 

اولين اثری که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکی از شعر و مقاله بود که در سال 1326، منتشر گردید. پس از آن آثار بسياری از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به شرح زیر به چاپ رسيد: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگ­ها و احساس، هوای تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظه­ها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيه­های خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانه­های کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بی­حوصله و...

مجموعه­های منتخب: از هوا و آينه­ها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار.

شعر­(ترجمه): غزل­های سليمان، هم­چون کوچه­ای بی­انتها­(از شاعران معاصر جهان)، هايکو، ترانه شرقی و اشعار ديگر(کورکا) ترانه­های ميهن تلخ­(ريتسوس و کامپانليس)، سياه هم­چون اعماق آفريقای خودم­(لنگستن هيوز)، سکوت سرشار از ناگفته­هاست­(برگردان آزاد شعرهای مارگوت بکل)، چيدن سپيده دم­(برگردان آزاد شعرهای مارگارت بکل).

قصه: زير خيمه­ گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين. رمان و قصه (ترجمه): لئون مورن کشيش­(بئاتريس بک)، برزخ(ژ. روورز)، خزه­(ه. پوريه)، پابرهنه­ها­(ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصه­های بابام­(ا. کالدول)، پسران مردی که قلبش از سنگ بود­(موريو کايی)، 81490 (آ. شمبون)، افسانه­های هفتاد و دو ملت­(3 جلد)، دماغ­(آگوتا گاوا)، افسانه­های کوچک چينی، دست به دست­(و. آلبا)، سربازی از يک دوران سپری شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است­(روبر مرل)، لب­خند تلخ، بگذار سخن بگويم­(دچو نگارا)، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر!­(بازنويسي رمان «قدرت و افتخار» گراهام گرين).

نمايشنامه­(ترجمه): مفتخورها­(چی کی)، عروسي خون­(لورکا)، درخت سيزدهم­(ژيد )، سی زيف و مرگ­(روبر مرل)، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر­(ژ. سبرون).

شعر و قصه برای کودکان: خروس زری - پيرهن پری، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايه­ها، چی شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)، قصه دخترای ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها.

مجموعه مقالات: از مهتابی به کوچه، انگ از وسط گود­(مقالات سياسی، سخنرانی­ها و مصاحبه­ها). آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانه­های هفت گنبد­(نظامی­)، ترانه­ها­(ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه­(يادنامه شب­های شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز)، کتاب کوچه و ...

همچنین سياوش شاملو، اخیرا گفته است: نزديك به 150 عنوان اثر از احمد شاملو به جای مانده است كه مطابق با آخرين تصحيح‌های او در اختيار علاقمندان قرار می‌گيرد.

سیاوش، اين آثار را شامل شعر، داستان، فيلمنامه، ترجمه‌ شعر و داستان و نمايشنامه، متون تصحيح شده‌ كهن فارسی، آثاري برای كودكان، مجموعه‌ی آثار صوتی، مجموعه‌ مقالات و گفت­و­گوها و نيز فرهنگ كتاب كوچه برشمرد.

او ادامه داد: دو ترجمه رمان، يك فيلمنامه، ياداشت‌هايی بر ديوان حافظ، مجموعه‌ای از مقالات و گفت­و­گوها و يك سفرنامه‌ طنز از جمله‌ آثار منتشر نشده‌ي شاملو هستند.

احمد شاملو، از فعالیت­های پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی چند جانبه­ای برخوردار است. او، در کنار فعایت­های دیگرش به نقاشی و موسیقی به طور غیرقابل تصوری عشق می­ورزید. شاملو خود گفته بود: «نمی­خواهم فقط شاعر شناخته شوم. يکی از کارهايم، شعر است.»  

آزادی از مهم­ترین هدف­های خدشه­ناپذیر شاملو بود و بی­باکانه واقعیت­های تاریخی را حتی اگر خطری هم در برداشت، بیان می­کرد.  

آه اگر آزادی سرودی می­خواند

کوچک

هم­چون گلوگاه پرنده­ئی،

هیچ کجا دیواری فرریخته بر جای نمی­ماند.

 

سالیان بسیار نمی­بایست

            در یافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی­ست

که حضور انسان

آبادانی است.

شعر «ترانه بزرگ­ترین آرزو»، از دفتر «عشق عمومی»

 

شاملو، شجاعت و قاطعیت والایی داشت. «من یک بار متولد شده­ام لیکن هزارها بار مرده­ام. شعر به من یاری داد تا عذاب­های این مرگ را کم­تر حس کنم. شعر تخفیف مرگ­های من است. ... چگونه می­توان شاعر بود اما حقیقی­ترین حادثه را در متن زندگی تجربه نکرد؟ فکر می­کنی حقیق­تر از مرگ چه حادثه­یی است؟ وقتی تکلیفت را با مرگ روشن کردی دیگر دروغی برای گفتن نمی­ماند. من همان­گونه که زیسته­ام سروده­ام...»

هرگز از مرگ نهراسیده­ام.

اگر چه دستانش، از ابتذال، شکننده­تر بود.

هراس من باری - همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گور کن

                 از آزادی آدمی

                                  افزون باشد.

  

جستن

یافتن

و آن­گاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن ...

 

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش­تر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

شعر «از مرگ»، از دفتر «آيدا در آينه»

 

احمد شاملو، در معرفی اولین شماره کتاب «جمعه»، با شناخت سرمایه­داری و گرایشات مختلف آن مانند گرایشات عقب­مانده بورژوایی ناسیونالیستی و مذهبی آن، با تحلیل چشم­انداز سیاسی و اجتماعی آینده انقلاب 1357 مردم ایران، چنین هشدار داده بود:

«اول دفتر...

روزهای سیاهی در پیش است. دوران پردباری که، گرچه منطقا عمری دراز نمی­تواند داشت، از هم اکنون نهاد تیره خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه خود را بر زمینه­ئی ار نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر می­جوید.

این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد گرفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوه­بار، زیانی متحمل خواهد شد که بی­گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق­زده هر اندیشه آزادی را دشمن می­دارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می­شمارند. پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون می­کوشد پایه­های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گام­های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه­ها و هجوم علنی به هسته­های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همه متفکران و آزاداندیشان جامعه است.

اکنون ما در آستانه توفانی روبنده ایستاده­ایم. بادنماها ناله­کنان به حرکت درآمده­اند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. می­توان به دخمه­های سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بی­امان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمی­کند. هر فریادی آگاه­کننده است، پس از حنجره­های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.

سپاه کفن­پوش روشنفکران متهعد در جنگی نابرابر به میدان آمده­اند. بگذار لطمه­ئی که بر اینان وارد می­آید نشانه­ئی هشدار­دهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق­های ساکن این محدوده جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.»

 

احمد شاملو، که این مطلب را در سال­های پرتلاطم و متحول مرداد ماه  1358 نوشته است، یعنی سالی که هنوز چند ماهی از انقلاب بهمن ماه 1357 نگذشته بود و بسیاری از روشنفکران و حتی احزاب و سازمان­های به اصطلاح «چپ» آن دوره از حزب توده تا طیفی از سازمان چریک­های فدایی خلق به دنبال امام «ضد­امپریالیست» بودند و درباره موقعیت طبقاتی خمینی و غیره، تحلیل­های غیرعلمی و غیرطبقاتی به خورد جامعه می­دادند، تنها بخش کوچکی از روشنفکران آگاه مانند شاملو و یا سازمان­های کوچکی در ایران، در مقابل حاکمان تازه به قدرت رسیده، با جان و دل به دفاع از آزادی، برابری، دموکراسی و رفاه برخاستتد. متاسفانه بسیاری از روشنفکران در آن دوره مانند امروز، هنر را برای هنر تفسیر کرده و مبارزه سیاسی و اجتماعی بر علیه ارتجاع و دیکتاتوری و ستم و استثمار بر انسان­ها را وظیفه خود قرار ندادند. از ان رو جای تعجب نیست که حاکمان قداره­بند جمهوری اسلامی، حتی از مرده شاملوها و همه جان­باختگان راه آزادی و دموکراسی در هراس به سر می­برند، دست به تخریب مزار آنان می­زنند.

 بدین ترتیب، تخريب سنگ قبر احمد شاملو، این واقعیت را در مقابل جامعه قرار می­دهد که دشمنان آزادی، حتی از مزار این شاعر نامی و پرچم­دار آزادی نیز ترس و وحشت دارند. اما سردمداران این رژیم اختناق و جهل و جنایت، نیک می­دانند که میلیون­ها انسان آزادی­خواه راه شاملوها و همه جان­باختگان راه آزادی را با همه خطرات جانی و سختی­هایی که در راه مبارزه­شان قرار دارد، عزم پیروزی کرده­اند و دیر یا زود پرچم آزادی را بر سر رفیع­ترین قله­های جامعه ایران برافراشته خواهند کرد و در صفوف میلیونی شعرهای انسانی شاملو و دیگر سرودهایی انقلابی فریاد زده خواهد شد. چرا که انقلاب شعر شاملویی احساس و همبستگی عمیق انسانی بین شاعر و خواننده را به اوج کمال می­رساند. بنابراین تخریب مزار فروغی و شاملو، تخریب گورستان خاوران، تبدیل کردن دانشگاه­ها به گورستان، گوشه­هایی از تشدید سانسور و اخنتاق، زندان و شکنجه و اعدام، کار و کسب دایمی دشمنان آزادی را به نمایش می­کذراد.

یاد احمد شاملو، این روزنامه­نگار، شاعر، مترجم، محقق و پژوهشگر در حوزه فرهنگ عامه برجسته ایران، که همواره با حضور فعال و موثر خود در صحنه سیاسی و اجتماعی و در صحنه فرهنگی و هنری، نفش شاخص و والایی را در شکل­گیری جريان روشنفکری سکولار و چپ ايران نزديک به پنج دهه ایفا کرده است، گرامی باد!

 

دوازدهم آوریل 2006

 

 

*********************************************

 

از هر پنج قربانی مین در جهان یک نفر کودک است

 

 

صندوق حمایت از كودكان سازمان ملل (یونیسف) اعلام كرد: دركشورهای آلوده به مین از هر ینج قربانی مین ، یك نفر  كودك است.

به گزارش روز چهارشنبه یونیسف كودكان غالبا جذب ظاهر وسوسه ‌كننده و رنگارنگ مین‌های زمینی و مواد منفجره باقی مانده از جنگها می‌شوند، به همین دلیل احتمال مرگ كودكان براثر جراحات ناشی از مین‌های زمینی خیلی بیشتر از بزرگسالان است.

این گزارش می افزاید: حدود 85 درصد كودكان قربانی مین‌های زمینی پیش از رسیدن به بیمارستان جانشان را از دست می دهند و جراحات ناشی از انفجار مین در كودكان شامل نابینایی‌ و ناشنوایی، قطع انگشتان دست و پا و سایر اعضای بدن گزارش شده است.

یونیسف تاکید می کند که كودكان به ویژه كودكان پناهنده و آواره بیشتر در معرض خطر مین‌های زمینی هستند، چرا كه احتمال بی‌خبری آنان از خطرات بازی در مناطق خطرناك یا عبور از آنها بیشتر وجود دارد.

 

از زمان آغاز انتفاضه تاکنون 789 کودک در فلسطین کشته شده اند

 

بر اساس خبری که در شماره روز چهارشنبه روزنامه "السفیر " چاپ لبنان و به مناسبت روز کودک فلسطینی منتشر شده است: از زمان آغاز انتفاضه فلسطین و اعتراضات مردمی علیه نیروهای اسرائیلی تاکنون 789 کودک فلسطینی به وسیله نظامیان اسرائیلی کشته شده اند.

آخرین گزارش مرکز آمار فلسطین حاکی است که 346 کودک در کرانه باختری رود اردن، 441 کودک در نوار غزه و 2 کودک در اراضی سال 1948 جانباخته اند.

همچنین بیش از 400 کودک بین 12 تا 18 سال در زندانهای رژیم اسرائیل زندانی هستند که 270 نفر از آنها در انتظار محاکمه به سر میبرند.

كمیته اسیران فلسطینی روز چهارشنبه در بیانیه‌ای اعلام كرد كه كودکان فلسطینی در زندان‌های اسرائیل و  در شرایط بسیار نامناسبی بسر می‌برند.

در این بیانیه آمده است: رژیم اسرائیل از پنج سال پیش تاكنون چهار هزار كودك فلسطینی را به اسارت گرفته است كه هم اكنون 400 كودك 13 تا 16 ساله در زندان‌های این رژیم به سر می‌برند.

در حال حاضر 9 هزار و 500 فلسطینی در بازداشتگاه‌های اسراییل زندانی هستند.

هزاران کودک گرسنه در اتیوپی با خطر مرگ روبرو هستند

 

 سازمان ملل روز دوشنبه‌ 14 فروردین ماه در گزارشی اعلام كرد كه هزاران كودک در كشور آفریقایی قحطی‌زده اتیوپی بر اثر گرسنگی و بیماری با خطر مرگ روبرو هستند .

در گزارشی كه در مقر سازمان ملل در نیویورك منتشر شد آمده است: كودكان قحطی زده اتیوپی که از گرسنگی شدید رنج می برند به بیماریهای اسهال و مالاریا نیز مبتلا شده‌اند. هشت تیم بهداشتی وابسته به صندوق حمایت از كودكان ملل متحد(یونیسف) طی دو هفته آینده راهی مناطق قطحی‌زده اتیوپی می‌شوند تا بلكه بتوانند جان حدود یك میلیون ساكن منطقه قطحی‌زده در آن كشور را نجات دهند.

این گزارش حكایت از آن دارد كه، لاشه‌های حیوانات تشنه در مناطق قحطی‌زده و دچار خشكسالی، پراكنده شده و تیم‌های بهداشتی از ساكنان منطقه می‌خواهند تا این لاشه‌ها را هر چه سریعتر بسوزانند.یونیسف ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت گرسنگان به ویژه کودکان در کشور اتیوپی خواستار کمکهای انساندوستانه نهادهای بین المللی برای نجات جان گرسنگان در این کشور شده است. 

 400 صد میلیون كودك در سراسر جهان  از دسترسی به آب سالم محروم هستند

بر اساس گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل( یونیسف ) حدود 400 میلیون كودك در سراسر جهان از دسترسی به آب سالم محروم هستند.گزارش یونیسف حاکیست که كمبود آب آشامیدنی سالم هنوز بسیاری از كشورهای آفریقایی راتهدید می كند و كودكان به علت وضعیت خاص جسمی خود بیشتر آسیب پذیرند.بر اساس آمارهای جدید بیماری های ناشی از آب های آشامیدنی ناسالم در هر سی ثانیه موجب مرگ یك كودك می شود.همچنین آب آشامیدنی آلوده سرچشمه سو تغذیه و بسیاری از دیگر بیماری اعلام شده است.

  

1600 کودک کرد در شهر باتمان کردستان ترکیه در خیابان زندگی می کنند

 

جنگ و فقر گسترده در کردستان ترکیه باعث شده تا 1600 کودک کرد در شهر "باتمان" در خیابانهای زندگی کنند.

اکثریت این کودکان برای تامین معیشت خود و خانواده هایشان ناچار به کار در مشاغل بسیار سخت هستند و بسیاری از آنها حتی مکانی امن برای استراحت در شبها را ندارند.حمالی ، دستفروشی و واکسی از جمله کارهای هستند که کودکان کرد در خیابانهای شهر باتمان مشغول آن هستند.بسیاری از 1600 کودک خیابانی در شهر باتمان به علت اینکه برای همیشه در خیابان هستند در معرض کارهای بسیار خطرناک از جمله قاچاق مواد مخدر قرار دارند.

شمار زیادی از این کودکان نیز پدر و مادر خود را به علتهای مختلف از دست داده و دور از خانواده هایشان در حالی زندگی می کنند که خطرات متفاوت همواره امنیت روحی و جسمی آنان را تهدید می کند

 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

فقر عامل اصلی پیوستن به طالبان در افغانستان

 

گزارشی از خبرنگار بی بی سی

 

4سال پیش نیروهای آمریکایی ادعا کردند که در افغانستان بر طالبان پیروز شده اند. اما در سال گذشته درگیری ها شدت گرفته و میزان تلفات بالا رفته است. همراه با ورود یگانهای تازه بریتانیایی به کشور، کیت کلارک از وضعیت امنیتی افغانستان گزارش می دهد.در زابل با یک نیروی طالبان برخورد کردم که گفت اگر هویت او را فاش نکنم حاضر است با من گفتگو کند. او ۲۸ سال بود اما به خاطر زندگی سختی که پشت سر گذاشته بود، بسی مسن تر به نظر می رسید.او با خوشرویی و نشاط از درگیری با نیرومندترین ارتش جهان حرف می زد.او آشکارا گفت که به خاطر پول و امرار معاش به (طالبان) پیوسته است.

"آنها به من حقوق، لباس تازه، کفش، موتورسیکلت و یک تفنگ کلاشنیکوف دادند تا هفت یا هشت روز در ماه برای آنها بجنگم."

این مرد در زمان حکومت طالبان در افغانستان، به کشور همسایه پاکستان گریخته بود و بدترین شرایط را تحمل می کرد. اما وقتی پس از سقوط طالبان به افغانستان برگشت، دریافت که می تواند با پیوستن به طالبان درآمد خوبی داشته باشد.او با منبع درآمد تازه اش توانست به خانواده خود کمک کند. اما در آبادی خود به هیچکس بروز نداده است که از کجا پول دریافت می کند. فقر و محرومیت فراگیرافراد طالبان به زور اسلحه از مردم آذوقه دریافت می کنند. آنها به روستائیان می گویند: "شما باید خوراک ما را تأمین کنید، چون ما به خاطر شما و در راه خدا جنگ می کنیم."

زابل یکی از فقیرترین استان های افغانستان است. از امدادها و کمکهای بین المللی در اینجا خبری نیست.

سرپرست یکی از سازمان های غیردولتی فعال در افغانستان عقیده دارد که تنها ۱۰ درصد از مجاهدان از روی ایمان و اعتقاد می جنگند و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنها از روی نیاز مالی به ارتش طالبان پیوسته اند. خیلی ها هم بر اثر ناراحتی از سوء استفاده های نیروهای آمریکایی یا مقامات و مأموران محلی دست به اسلحه می برند. برای نمونه مقاماتی که پس از سقوط طالبان قدرت را در جنوب کشور به دست گرفته اند، از مقام خود سوء استفاده می کنند.محمد ابراهیم، وکیل دادگستری و از اعضای کمیسیون حقوق بشر که در استان هیلمند فعالیت می کند عقیده دارد که بزرگترین مشکل در منطقه او دستگیری های ناموجه است. به گفته او خیلی از مردم صرفا برای اخاذی و کسب پول دستگیر می شوند. افراد محروم و فقیر، در معرض آسیب و فشار هستند و از حمایت قانون برخوردار نیستند. اتحادیه اروپا هم اسنادی دارد که دستگیری های غیرقانونی، آزار و شکنجه زندانیان را تائید می کند. نشانه های مثبت گفته می شود بسیاری از مردم به طالبان گرویده اند، نه به خاطر اعتقاد مذهبی، بلکه به این خاطر که گمان می کنند آنها امنیت را بهتر تأمین می کردند.

مقامات فاسد و مدیران ناکارآمد، مردم را به سوی طالبان می رانند. گفته می شود که در هیلمند عاقبت استاندار خوبی زمام امور را به دست گرفته است. حاجی آرمان که در زابل متصدی امور گشته، صدها نفر را از ادارات دولتی اخراج کرده و به جای آنها افراد درستکار را به کار گرفته است. اهالی محل و سازمان ملل از اقدامات او راضی هستند.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

 

دوبی: برده داری در هزاره سوم

جواد طالعی / شهروند

 

* ٨٠٠ کارگر میهمان، ظرف یک سال گذشته قربانی گرمای شدید هوای دوبی شدند.


* گرانی مسکن، پدیده "اتومبیل خوابی" را در میان کارگران میهمان آفریده است

* کارگران ساختمانی که تا دو سال پیش بره های خاموش بودند، اکنون سر به شورش بر می دارند.

* دو بار بیماری در سال، کندکاری در گرمای بالای ٥٠ درجه و هر خلاف کوچک دیگری می تواند

به اخراج فوری یک کارگر میهمان منتهی شود.

* آژانس های معامله نیروی کار و شرکت های ساختمانی مردان فقیر آسیا را فوج فوج با وعده

های طلائی به دوبی می برند و در آنجا مثل بردگان روم و مصر باستان با آن ها رفتار می کنند

* آرامش بزرگ پایتخت تجارت جهانی را، سونامی و آشوب کارگران میهمان تهدید می کند.



در بالکنی مشرف به یک مجموعه مسکونی در دست ساختمان، کارگرانی را نظاره می کنم که در لباس های آبی کار، کاسکت به سر، مشغول ساختن آپارتمان های فوق العاده لوکس هستند. آپارتمان هائی که به استخر، جکوزی، سالن بدن سازی، محوطه چمن و پارکینگ بزرگ مجهز خواهند شد. مجموعه، در سه طبقه ساخته می شود، اما برای آسایش کامل ساکنان، به آسانسورهای بزرگ و متعدد نیز مجهز خواهد بود. مجموعه، با فاصله زیاد از مرکز شهر، نزدیک فرودگاه و زیر خط پرواز هواپیماها ساخته شده و هر پنج دقیقه یکبار صدای یک جمبوجت آن را می لرزاند. با این همه، بهای یک آپارتمان سه اتاقه تقریبا ٨٠ متری آن ٩٠٠ هزار درهم است. یعنی حدود ٢٠٦ هزار یورو و ٢٥٠ هزار دلار. چیزی برابر بهای آپارتمانی مشابه در بزرگترین شهرهای اروپائی. اما اجاره آپارتمان ها، از اروپا نیز بالاتر است: برای هشتاد متر، در فاصله دور از مرکز شهر، بیش از ١٥٠٠ دلار در ماه.

همه چیز، با بهترین استانداردها ساخته می شود. فقط یک چیز است که بیننده را به تهوع دچار می کند. شرایط دردناک کار کارگران ساختمانی: کارهای
...........بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 8:36 PM  توسط محمد ولدی  | 

 

آيا جامعه­ی ايران سرمايه داری است؟

 

احمد فرخی

 

در اولين برخوردهايی كه با افراد ناآگاه و غيرمطلع از مسايل اقتصادی داريم، وقتی از ستم و استثمار سرمايه داری در ايران صحبت می­كنيم پاسخ می­شنويم كه: «ای بابا در ايران كه سرمايه داری وجود ندارد، نظام  اقتصادی ما بسيار عقب افتاده است!»

برای پاسخ به اين سؤال در اولين گام بد نيست از اين دوستان سؤال كنيم، اگر مناسبات اقتصادی ايران سرمايه داری نيست، پس چه نوع مناسباتی بر اقتصاد ما حاكم است؟ منتظر پاسخ نمی­مانيم، چرا كه پاسخ علمی و منطقی دريافت نمی­كنيم. زيرا نه  تقليدی كودكانه از (سرمايه داری دولتی شوروی) در اقتصاد ايران باقی مانده و نه در دنيای امروزی اقتصادی غير از سرمايه داری وجود دارد. پس بهتر است با شناخت كامل  مؤلفه­ها و خصلت­های نظام سرمايه داری به مقايسه­ی آن با نظام اقتصادی حاكم در ايران بپردازيم.

 

 

سرمايه داری چه نوع نظام اقتصادی است؟

نظام سرمايه داری (يا كاپيتاليستی يا بورژوايی) آخرين و پيشرفته ترين شكل از نظام طبقاتی است. اين مناسبات ....در ادامه مطلب

منبع www.komiteyehamahangi.com  

 


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 4:53 PM  توسط محمد ولدی  | 

 

چرا طبقه ی کارگر؟

فواد شمس

 

سرمقاله "نسل سوم"، نشريه دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه،


اگر مبارزات کارگران و ميليون ها کشته در اين راه نبود، سرمايه داري هم چنان لجام گسيخته به ترکتازي خود ادامه مي داد. اين مبارزات کارگران و آزاديخواهان جهان بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است. نه به اصطلاح عقلانيت و انعطاف پذيري آن.اگر نبود فشارهاي طبقه کارگر و اگر سرمايه داري مي توانست از هر انسان ١٨ساعت کار مي کشيد.


الف) چرا طبقه کارگر عامل تغيير است؟ چرا اين طبقه است که دگرگوني را براي جامعه حاصل مي کند و علاوه بر اين که خود را آزاد مي کند، ديگر انسان ها را هم آزاد مي کند؟ چرا کارگر براي شرايط بهتر و مطلوب تر دست به چالش با شرايط نامطلوب موجود مي زند؟

ب) براي پاسخ به اين سئوالات در ابتدا لازم است که شناختي اجمالي از طبه کارگر داشته باشيم. متاسفانه هميشه تعاريف نادرست و نا کافي از اين طبقه ارائه شده است که با واقعيت عيني واقعا موجود هم خواني ندارد. در کل اگر بخواهيم تعريفي اجمالي از کارگر بدهيم، هر آن کس که براي ادامه ي حيات خود مجبور است که نيروي کار خود را بفروشد و هيچ سرمايه و ابزار توليدي در دست ندارد را جز طبقه کارگر محاسبه مي کنيم. در اين تعريف از استاد دانشگاه گرفته تا کارگر کوره پزخانه از پزشک گرفته تا رفتگر قرار مي گيرد. چون اينان تماما فاقد ابزرا توليدند و مجبور به فروش نيروي کار خويش!

ج) کار به عنوان تکامل يافته ترين شکل کنش زيستي انسان عامل تغيير است. انسان با کار خويش جهان اطراف خود را دگرگون مي کند. اما زماني که انسان اين کار خود را در برابر مزدي ناچيز مي فروشد، کارش از خودش بيگانه مي شود. يعني باز هم او جهان را تغيير مي دهد، اما نه آن گونه که خود مي پسندد. بلکه آن گونه که سيستم سرمايه داري مي پسندد. نه در جهت خواست اکثريت بزرگ انسان ها، بلکه در جهت منافع اقليت کوچک سرمايه داران. اين کار انباشته شده گذشته کارگر است که به صورت سرمايه در مي آيد تا مناسبات کهنه و پوسيده و ناعادلانه اين سيتم را باز توليد کرده و تداوم بخشد .اين گونه است که کار او که بايد براي تغيير و دگرگوني باشد، موجب سکون مي شود و هم چون زنجيري بر پايش مي افتد. چون او فاقد ابزار توليد است و زماني مي تواند کارش را در جهت ميل خويش به کاربندد که ابزار توليد داشته باشد. مجبور نباشد در برابر مزدي ناچيز کارش را که پاره اي از وجودش است بفروشد.

د) بورژوازي مدرن بر خلاف ادعاي دروغين عقلانيتش، بزرگ ترين افسانه پرداز تاريخ است. او به وسيله رسانه هايش و روشنفکرنما هايش اعلام مي کند که تاريخ به پايان رسيده است. وضعيت کنوني انسانها سرنوشت محتومشان است و ما محکوم به زيستن در چنين شرايط نامطلوبي هستيم. فاصله طبقاتي امري است طبيعي، فقر اجتناب ناپذير است، کار کودکان ضروري و... او افسانه هايي را هم چون رفاه و آزادي و... را به خورد انسان ها مي دهد، در حالي که ميليارد ها انسان اسير چنگال هاي آن هستند. او جهان را زيبا و دلپذير معرفي مي کند و همه را دعوت مي کند که بيشتر کار کنند، آن هم نه براي بهتر شدن وضع خويش، بلکه براي بيشتر شدن سود بورزوازي و تداوم اين سيستم پوسيده و کهنه... اما نقد ما از درون به مناسبات بورژوازيست. ما نه پيشا مدرنيم و نه پسا مدرن. ما در عين حالي که اعتراض داريم و خواهان تغييريم، اما مدرنيم. ما از درون اين وضع به تغيير بنياني آن دست مي زنيم. بورزوازي اکنون ديگر تبديل به سنتي ارتجاعي شده و نياز به تغييري مدرن و پيشرو دارد.

ه) سرمايه داري از زماني که به وجود آمد و تغيير بنياني در مناسبات توليدي و روابط مادي و اقتصادي انسان ها داد، تماما در پي آن بود که سودش را بيشتر کند و در اين راه نه مرز مي شناسد نه جنس نه نژاد نه دين و نه... بلکه تنها به فکر سرمايه است و تنها واژه مقدس براي او پول است. اگر مبارزات کارگران و ميليون ها کشته در اين راه نبود، سرمايه داري هم چنان لجام گسيخته به ترکتازي خود ادامه مي داد.اين مبارزات کارگران و آزاديخواهان جهان بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است. نه به اصطلاح عقلانيت و انعطاف پذيري آن. اگر نبود فشارهاي طبقه کارگر و اگر سرمايه داري مي توانست از هر انسان ١٨ساعت کار مي کشيد. اما اکنون اين مبارزات قرن ها بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است و و اين خود به مثابه ي يک عمل انقلابي است يک پروسه ي انقلابي که هم چنان ادامه دارد. تا آنجايي که کار مزدي را ملغا سازد، تا ابزار توليد را عمومي کند، تا کار انسان را تنها عامل تغيير جهان سازد، تا انسان را از مسخ شدن در مناسبات کهنه و پوسيده رها سازد. کارگران و انسان های سرتاسر جهان در راه اين مبارزه جز زنجيرهايشان چيزي براي از دست دادن ندارند و جهاني را بدست خواهند آورد اگر متحد شوند.

**************************************** 

 دمکراسى: تعابير و واقعيات

در مصاحبه ای با منصور حکمت

 

 

 

جامعه بورژوايى موفق شده مقوله دموکراسى را جاى آزادى و آزاديخواهى بنشاند و به اين اعتبار حد نهايى تعرض آزايخواهانه طبقات فرودست و شکل نهايى پيروزى آنها را از پيش تعريف کند. شما براى آزادى ميجنگيد و پس از "پيروزى"، پارلمان و "پلوراليسم" تحويل ميگيريد. وجود روايتهاى مختلف از دموکراسى، حتى روايتهاى طبقاتى مختلف، اين مقوله را به يکى از مبهم ترين و تفسير بردارترين و نامعين ترين مقولات در فرهنگ اصطلاحات سياسى تبديل کرده است. جنبشها و سياستمداران مختلف، با اهداف و منافع متفاوت و گاه متضاد از دموکراسى حرف زده اند و ميزنند و قطعا منظورشان يک چيز نيست. وضعيت هاى سياسى مختلف توسط جريانات مختلف دموکراسى اطلاق شده است. از تعبيرات ضد کمونيستى و جنگ سردى، تا تعبيرات انساندوستانه و حق طلبانه، وجود داشته اند و دارند. پشت همه اين تفاسير ميتوان جوهر مشترک و ابژکتيو دموکراسى و دموکراسى طلبى را که آن را، در تمام اشکال اش، براى مثال از سوسياليسم و آزادى خواهى سوسياليستى متمايز ميکند، شناخت و تعريف کرد. اما در صحنه سياسى نفس مفهوم دمکراسى، به همين صورت کلى، چيز زيادى را بيان نميکند و کمکى به تفکيک جنبشها و جريانات اجتماعى نميکند. به اين دليل صفتها و پسوند و پيشوندهايى که به دموکراسى اضافه ميشود، تازه اجازه ميدهد اين کلمه معنى دقيق ترى پيدا کند، نظير دموکراسى ليبرالى، دموکراسى خلق، دموکراسى پارلمانى يا وکالتى (نماينده اى representative)، دموکراسى مستقيم، دموکراسى غربى و غيره. اين عبارات از نظر سياسى کاملا مفهوم و قابل تعريفند و تفاتهايشان و در موارد زيادى تناقضاتشان قابل توضيح است. جنبشها و نيروهاى مدافع هر يک از اينها هم قابل تعريف است و در بسيارى موارد کاملا قابل تفکيکند.

.................بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 1:21 PM  توسط محمد ولدی  | 

 

آگاهى طبقاتى از چشم اندازی مارکسیستی

ترجمه: م. ‌شهرام

مقدمه

موضوع آگاهى طبقاتى با اينكه كمتر مورد بحث قرار گرفته اما هنوز سوژة اصلى سياست انقلابى محسوب مى‌شود.  اين مسئله به منزله چشم‌انداز طبقه كارگر است كه به يك درك واقعاً جمعى و پويا نسبت به وضعيت تاريخى‌اش‏ دست يابد، وضعيتى كه ما در آن چگونگى تكاليف و ساختار يك تشكل انقلابى را  مشاهده مى‌كنيم.  در واقع، مفاهيم سازمانى، بعنوان نتايج منطقى از مسئله آگاهى بطور اعم و آگاهى طبقاتى بطور اخص‏ حاصل مى‌شوند.

در مقاله زير، اين مسئله را از نقطه‌نظر ماترياليسم تاريخى بررسى مى‌كنيم.  در اين نوشته، تاريخ پرولتاريا و تحليل كمونيست‌ها، از ماركس‏ تا بحال، به بحث گذاشته مى‌شود تا به استنتاج‌هايى دربارة آگاهى پرولتاريا دست يافته و از اين نتايج، راهنمايى در پراتيك سياسى‌مان مهيا سازيم.

 

آگاهى "بطور اعم"...... بقیه در ادامه مطلب ( پایین تر )

 

 

ر

بهار با همه شادابی، طراوت و زيبایش ادامه منطقی روند زندگی است.

آنچه امروز از غنچه، شکوفه و گل دامان دشت ، کوه و صحرا

ا به زينت آراسته است حاصل

تلاشی همبسته، تدريجی و استوار است که در فصل انجماد و در دل خاک جاری بوده است

بهار واقعی زندگی انسان نيز با تلاش و مبارزه در دل سياهی امروز تحقق می يابد   

  

 بهار و نوروزتان پيروز


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 2:50 AM  توسط محمد ولدی  |