انقلاب اجتماعي عبارتست از حل تضادهاي اجتماعي به نحوي كه به تغيير كيفي زيربنا و روبنا يعني تغيير صورت بندي اجتماعي منجر گردد. تضاد ميان رشد نيروهاي مولده و مناسبات توليدي مباني اقتصادي يعني شرايط مادي انقلاب را فراهم مي سازد و در مرحله معيني ضرورت انقلاب اجتماعي را مطرح مي سازد.
فراهم آمدن شرايط مادي انقلاب براي انقلاب كافي نيست. براي انقلاب اجتماعي علاوه بر شرايط مادي تغييرات عيني معين ديگري كه شرايط عيني اصطلاح مي شود ضرورت دارد و به قول لنين «مجموعه اين تغييرات عيني، وضع انقلابي ناميده مي شود.»
1 ـ بحران ملي عمومي كه هم استثمارشوندگان و هم استثمارگران را در بر مي د بدين معنا كه نه فقط استثمارشوندگان « پاييني ها » نخواهند به شيوه گذشته زندگي كنند بلكه استثمارگران «بالايي ها» هم نتوانند به شيوه گذشته حكومت نمايند.
2 ـ تشديد فوق العاده فقر و نياز توده هاي زحمتكش
3 ـ تشديد قابل ملاحظه فعاليت توده هاي زحمتكش به نحوي كه هم در نتيجه بحران عمومي و هم در نتيجه اقدامات خود هيئت حاكمه بيش از پيش به مبارزه تاريخي مستقل جلب مي شوند.
اوضاع بين المللي، به خصوص وجود اردوگاه سوسياليسم در شرايط كنوني، انقلاب يا بحران هاي انقلابي در كشورهاي امپرياليستي، انقلاب در كشورهاي همجوار، جنگ و نيز بحران هاي ناشي از ستم ملي و تبعيض نژادي و غيره به مثابه عوامل عيني مي توانند در پيدايش وضع انقلابي موثر باشند. وضع انقلابي ناشي از تغييرات عيني و بر حسب شرايط تاريخي در كشورهاي مختلف مي توانند به صورت گوناگون بروز كند و در اين يا آن كشور در اين يا آن زمان معين ـ اين يا آن عامل عيني در پيدايش وضع انقلابي نقش كمتر يا بيشتر داشته باشد.
آنچه مهم است اينست كه انقلاب بدون وضع انقلابي ميسر نيست و وضع انقلابي معلول دگرگوني هاي عيني معين در زندگي اجتماعي است و اين دگرگوني ها به قول لنين «نه فقط به اراده افراد و گروه ها و احزاب جداگانه ، بلكه حتي به اراده طبقات جداگانه نيز بستگي ندارد».
انقلاب بدون وضع انقلابي ميسر نيست، ولي از هر وضع انقلابي، انقلاب پديد نمي آيد. براي اين كه امكان تحول انقلابي به تحقق بپيوندد، عامل ذهني نيز ضرورت دارد. به قول لنين:
« انقلاب مولود هر وضع انقلابي نيست بلكه مولود وضعي است كه در آن به تغييرات پيش گفته، دگرگون ذهني يعني توانايي طبقه انقلابي، به اقدامات توده اي به حد كافي نيرومندي اضافه شود كه بتواند دولت كهنه را كه هيچگاه حتي در درون بحران ها نيز اگر آن را «نياندازند»، « نمي افتد » در هم شكند ( يا متزلزل سازد ).
چنين كاري فقط از عهده پيشاهنگ طبقه انقلابي، يعني حزب طراز نوين طبقه كارگر برمي آيد. حزب طبقه كارگر روح و مغز عامل ذهني انقلاب را تشكيل مي دهد.
تئوري لنيني انقلاب درست در نقطه مقابل « تئوري » چپ روها قرار دارد كه يا لزوم وضع انقلابي را براي انقلاب به كلي نفي مي كنند و يا به آن برخورد سطحي و عاميانه دارند.
برگرفته از وبلاگ واژه نامه سیاسی ( بینش رادیکال 2 )
از چه باید آغاز کرد؟
و . ای . لنین « سال 1901 »
« طبقه کارگر در مبارزۀ خود علیه قدرت متحدۀ طبقات ثروتمند، تنها در هنگامی می تواند به عنوان یک طبقه فعالیت کند که یک حزب سیاسی خاص که در مقابل کلیۀ احزاب کهنۀ متشکله از طبقات ثروتمند قرار دارد، تشکیل دهد.»
مارکس و انگلس، قطعنامه های کنگرۀ عمومی جمعیت بین المللی کارگران منعقده در لاهه
«چه باید کرد؟» این سؤالی است که در سالهای اخیر با نیروی مخوفی به سوسیال دمکراتهای روسیه، فشار می آورد. مسئله بر سر انتخاب راه نیست (آنطور که در اواخر سالهای 80 و اوایل سالهای 90 مطرح بود) بلکه مسئله بر سر این است که ما کدام گامهای عملی را در راه شناخته شده برداریم و چگونه این گامها را برداریم. مسئله بر سر سیستم و نقشۀ عملی است. باید اذعان داشت که ما هنوز این مسئله یعنی ماهیت و شیوۀ مبارزه را حل نکردهایم، مسئلهای اساسی برای حزبی که فعالیت عملی دارد، و هنوز هم باعث طرح اختلاف نظرهای جدی می شود و افشا کنندۀ عدم ثبات ایدئولوژیک و نوسانات رقت انگیز می باشد. بقیه در ادامه مطلب
درمورد جامعه مدنى
مصاحبه با ايسکرا
ايسکرا: بدنبال انتخاب خاتمى، اصطلاح "جامعه مدنى" در ادبيات رسانه هاى رژيمى و اپوزيسيون پرو-رژيم در داخل و خارج کشور به يک تکيه کلام و ترجيع بند پرمصرف تبديل شده است. مصرف گسترده اين مقوله در اين دوره چه دليلى دارد و با توجه به اينکه عبارت "جامعه مدنى" گاهى در ادبيات کارگرى هم بکار ميرود، فرق بحث حزب با بحثهاى جارى در اين زمينه چيست؟
منصور حکمت: حزب، بعنوان حزب، بحثى در باره "جامعه مدنى" ندارد. تصور نميکنم اگر رفقائى هم در مقالاتشان اين عبارت را بکار برده باشند در متن پروبلماتيک جارى اپوزيسيون مجاز ايران حرف زده باشند. عبارت جامعه مدنى در مباحثات امروز رژيم و اپوزيسيون خاتمى چى در داخل و خارج ايران، اسم رمز و علامت اختصارى اى است براى خواست مشروط شدن حاکميت اسلامى و برسميت شناسى نوعى حقوق فردى و مدنى براى اهالى و ايجاد يک قاب شبه قانونى براى رابطه رژيم با مرم. اين عبارت از درون ناراضيان خود رژيم ظهور کرد و توسط خاتمى و اميدواران پيرامونى اش در خارج دولت، رواج يافت. به اين ترتيب بحث جامعه مدنى به تم ثابتى در روزنامه ها و در ميان مفسرين مجاز داخل کشور تبديل شد و اکنون به طيف هاى وسيعترى در اپوزيسيون سرايت کرده است. آنها که داخل رژيمند معنى و کاربست اين عبارت را خوب ميدانند و در همان چهارچوب تقابل جناحها و مساله بقاء رژيم به آن ميپردازند. براى آنها اين عبارت، درست مانند مقولات "سازندگى"، "تساهل"، "مکتب يا تخصص"، "مرجعيت رهبر"، "انحصارگرى" و غيره معناى روشنى در جنگ قدرت دارد .
جامعه مدنى پرچم جناح مقابل ولايت فقيه است. اينکه خود اين عبارت "جامعه مدنى" تاريخا به چه معانى اى بکار رفته است، در چه دوران و تحت چه شرايطى در تاريخ تفکر سياسى در غرب ظهور کرده و مثلا جان لاک و مارکس و هگل چه برداشتى از آن داشته اند به بحث امروز در ايران کاملا بيربط است. ناراضيان سياسى در داخل خود حکومت، آخوندى که رياست جمهورى رژيم را بعهده گرفته و طيفهاى پيرامونى رژيم که از فعال مايشائى جناح حاکم ناخشنودند و آن را براى عاقبت رژيم اسلامى خطرناک ميدانند از مجراى اين عبارت دارند شعار احتياط و تعديل را مطرح ميکنند و جنگشان را با جناح مقابل پيش ميبرند. همه مردم خاصيت اين عبارت و منشاء آن را ميدانند. اما، کار يک عده هم اين است که به اين جدل سياسى رنگ يک تقابل تاريخى، معنوى و نظرى مقدس بزنند. وظيفه و نقش اجتماعى روشنفکر طبقه حاکم هميشه اين است که براى خواست و عمل سياسى زمينى و قابل فهم سياستمداران خود روايتى ژرف انديشانه بتراشد و به اين شيوه هم براى منافع طبقه خود مشروعيت و مقبوليت اجتماعى ايجاد کند و هم توده مردم کارگر و زحمتکش را از فهم روشن و دخالت مستقيم در اين جدلها دور نگاه دارد. توضيح حرکات آسيد محمد خاتمى و حاج آقا بهزاد نبوى، و تفسير محاکمه کرباسچى و عزل نورى و دگرانديشى نويافته سروش و بازنشستگى لاجوردى، نيازى به مرور نظرات هابس و هگل و مارکس در مورد جامعه مدنى ندارد. ما بايد در بحث جامعه مدنى دخالت کنيم. همانطور که بايد در بحث ولايت فقيه دخالت کنيم. دخالت، نه شرکت .
ما بايد منافع واقعى و شعارها و سياستهائى را که تحت پوشش اين بحث و اين عبارت دارد طرح ميشود به مردم بشناسانيم. مساله رژيم اسلامى آرى يا نه، نقش خاتمى و امکان يا عدم امکان تغيير رژيم ايران از داخل، نظام سياسى مورد خواست مردم، اينها همه بحثهاى جارى و مهم در جامعه ايران هستند. اما بحث جامعه مدنى، قالبى است که يکى از مدعيان قدرت، يعنى جناح معتدل تر خود حاکميت، ميخواهد به اين جدلها بزند. چاله اى است که دارند سر راه مبارزه براى آزادى در ايران ميکنند. بحث جامعه مدنى نه فقط در مقابل ولايت فقيه، بلکه در برابر خواستهاى راديکال تر و صريح تر و ملموس تر مردم علم شده است: خواست آزادى، رفع تبعيض، دولت غير مذهبى، رفاه، برابرى زن و مرد، تضمين حقوق فردى و مدنى، تعقيب عاملان دو دهه جنايت اسلامى، خواست سکولاريسم، مدرنيسم، سوسياليسم. بگذاريد باز هم تکرار کنم که بنظر من کسانى که مباحث مجلات مجاز داخل را با پروبلماتيک هاى واقعى جامعه اشتباه ميگيرند، کسانى که شخصيتها و نيروهاى اپوزيسيون مجاز را با نيروهاى واقعى دخيل در سرنوشت اين جامعه اشتباه ميگيرند، کسانى که دنياى رسانه ها را جاى دنياى واقعى قرار داده اند، از رويدادهاى آتى ايران بشدت شوکه خواهند شد. در مسير نبرد براى سرنگونى، کارگران و توده مردم از اين شخصيتها و اين فضا و اين عبارات بسرعت عبور خواهند کرد. نميدانم چند نفر در روسيه هنوز عبارات گلاسنوست و پروسترويکا يادشان است. اينهم بحث "جامعه مدنى" آنها بود که در سير عملى تاريخ روسيه بسرعت بى معنا شد. جدال در ايران بر سر آزادى و برابرى است و آن نظام اجتماعى که ميتواند تضمين کننده آن باشد. مساله به همين سادگى است .
ايسکرا شماره ١١
٩ شهريور ١٣٧٧ - ٣١ اوت ١٩٩٨
ادامه مطلب

