نقد پایه های تئوریک ناسیونالیزم
(مصاحبه با عبدالله شريفى ،،،بخش اول)
(برگرفته از وبلاگ علیه ناسیونالیسم)
http://antinasunalizm.blogfa.com/
با سلام و خسته نباشید خدمت رفیق عبدالله شریفی. قبل از هر چیزاز شما تشکر می کنیم از این که دعوت ما را قبول کردید و در این مصاحبه شرکت کردید.
بهتر است سخن را بااین مقدمه شروع کنم که در این سیکل زمانی بیش از پیش نقد پایه های نظری و پراتیکی ناسیونالیزم در همه اشکال وجودیش بدین دلیل ضروریست که حقیقتا به صورت روزمره در ضدیت با افکار برابری طلبانه،رادیکال و سوسیالیستی بوده و بشیوه سیستماتیک در همه اشکال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قد علم میکند،بنابراین نقد پایه های تئوریک ناسیونالیزم هم بدینسان به ضرورتی عاجل تبدیل شده و ما دست اندرکاران این وبلاگ را به پیگیری بیشتر در زمینه ی نقد و بررسی ناسیونالیسم به عنوان یکی از ایدئولوژی های نظام بورژوایی از منظر کمونیسم علمی وا داشته است.
نقد استراتژی و تاکتیکهای ملی گرایانه و قومی از ابتدا مورد نقد شدید کمونیستها بوده و در این زمینه،آثار و مقالات گرانبهایی نوشته شده و این مصاحبه هم در راستای هر چه بیشتر شناساندن ناسیونالیزم بمثابه اندیشه ای که انسانها را بر اساس زبان، رنگ، قوم و ملیتهای مختلف از هم تفکیک و بر این اساس نابرابر،نژاد پرستانه، فاشیستی و ضد بشری، تقسیم و نگاه میکند، صورت ميگيرد۔
ما اين مصاحبه را به دليل حجم زياد در دو بخش انجام خواهيم داد، بخش اول بيشتر به مباحث پايه اى تر و تاريخى تر اختصاص داده شده است، ما در بخش بعدى ناسيوناليزم ايرانى و ناسسيوناليزم كرد در دو حوزه جغرافيايى عراق و ايران را در پرتو اوضاع سياسى جارى در ايران و منطقه همراه با رفيق عبدالله شريفى به بحث و تبادل نظر خواهيم پرداخت۔
سوال اول، وبلاگ آنتى ناسيوناليزم: ناسیونالیزم به معنای دقیق کلمه از چه زمانی وارد عرصه ی فعالیت اجتماعی وسیاسی شد،از چه چیزی مشتق شده و ریشه های سربراوردن چنین دیدگاهی در چه اوضاع و احول بین المللی رشد و نمو کرد؟تعریف شما به عنوان یک کمونیست از ملت چیست، وملت را محصول چه روندى ميدانيد؟آیا شما مقوله ای به اسم ملت را به رسمیت می شناسيد؟
عبدالله شريفى:
با تشكر از شما عزيزان!
براى ما اساسا طرح اين گونه سوال و جواب، در متن جدالى تاريخى و طبقاتى جهت راه يافتن بر حقيقت وپرتو افكندن برخرافات مستتر از روايات طبقاتى از زاويه منافع زمينى طبقات متناقض و متضاد مد نظر است۔ نقد ماركسيستى از ناسيوناليسم، بخشى از مبارزه جهت هموار كردن راه پر تلاش انسان در مسير رهايى و آزادى كامل معنى پيداميكند۔ به همين دليل براى يك جنبش سياسى دخالتگر كه خواهان لغو هرگونه تبعيض و ستم است بررسى اين گونه مفاهيم را نه صرفا آكادميك بلكه از زاويه سياسى و اجتماعى، و در متن يك كشمكش طبقاتى بايد پيگيرى كند۔
هر چند ممكن است بررسى تخصصى تر لازم باشد اما فكر نميكنم اينجا منظور شما بررسى جامعه شناسانه و تخصصى در اين زمينه باشد۔ بدون ترديد جواب در قلمرو سياست نه تنها در تناقض با عرصه جامعه شناسانه مساله نيست بلكه قاعدتا مكمل هم مى باشند۔
اگر اين هدف را در اين جدل بپذيريم آنگاه ناچار بايد بعنوان فعالين سوسياليست و جانبدار حقيقت انتظار اين باشد كه ببينيم اين مفاهيم چه جايگاهى نزد ما دارند و نقد ما چه تاثيرى بر عمل اجتماعى بسوى عبور از اين معضلات سياسى باقى ميگذارد۔ با اين مقدمه به جواب سوال ميپردازيم۔ بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
