تبليغاتX
بینش رادیکال - حزب کمونیست ایران، حزبی برای ثبت در تاریخ یا قدرت سیاسی

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

            حزب کمونیست ایران، حزبی برای ثبت در تاریخ یا قدرت سیاسی

محمد ولدی

Nehayat_1917@yahoo.com

         تاریخ حزب خویش را یکسره هرج و مرج  تلقی کردن کله پوکی غیره قابل گذشتی است

                                                                                                                 "لنین"

در این سیکل زمانی هجوم تبلیغاتی و بًختانهای ایدئولوژیک و نسبت دادنش به کمونیزم و در کًل گرایشات رادیکال بیشتر از همیشه  نشان دهنده و شاخص انتخاب شیوه های تجدیدنظری و راستگرایست. در این شرایط  جهانی که "ستمگری،ویرانی،جنگ و کشتار و فقر و فلاکت" بیش از پیش نشانه های اشکار وجود سیستم کاپیتالیستی را اثبات میکند و بحران کنونی مالی کشورهای ابرقدرت اقتصادی به تشدید هر چه بیشتر فاصله فقر و ثروت دامن زده، به شیوه طبیعی مدافعان ریزو درشت سرمایه تحت هر نامی و در همه اشکال وجودیش با توسل به روشنفکران خودی در جهت تئوری تراشی و نجات دولتهای حامی چنین نظامی در تلاش هستند. تا زمانی که صدای اعتراض مظلومی جهت دفاع از منافع خود بلند شده باشد در برابرش ظالمی قد علم کرده که با ابزارهای در دسترسش در صدد حفظ منافع و حاکمیت خودش است. در برابر نظامی متکی به دولت بمثابه وسیله سیستماتیک دفاع از ارمانهای بورژوایی ، جنبشهای جهانی امثال جنبش ضد جنگ متولد میشود که حاصل و امتداد روندی هجومی در برابر نظام بردگی مزدی و کٌٌشت و کشتار سرمایه داریست و......

در بٌٌعد کوچک طرح طبقاطی چنین مسله ای زمانی که در یک حزب سیاسی، دو خط و گرایش سیاسی که ظاهرا باید انقلابی به نظر برسند، در مقابل هم قرار میگیرند، فقط از طریق تجزیه و تحلیل تئوری و بررسی انتقادی مکتوبات و عملکردها می توان شناختی بدست داد که عملا کدام خط و مشی سیاسی به نفع پرولتاریا با صراحت انقلابی خدمت می کند . موضوع مقاله نمیتواند توان تئوریک بالایی داشته باشد اما سعی بر برجسته کردن و بررسی نظرات واختلافی است که در ظاهر امر میتواند قابل دفاع و نقد باشد . اختلافات درونی حزب کمونیست ایران هم از تاثیرات و تغییرات جهشی اوضاع بین لمللی زیر سلطه امپریالیزم بدور نیست و سر براوردن گرایشات راست هم قابل تشخیص و بررسی است. در این جغرافیای ایران گرایشاتی با رسم و رسومات "شناخته شده و ازموده شده" هم در صدد هستند با ساخت تشکیلاتها و اتفاق با جبهه های جدید تر"ملی بورژوایی" خصومت خود را به شیوه های "انحلال طلبانه "در ضدیت با کمونیستها و تشکیلات حزبیش به پیش برند که مدافعان کمونیزم و پرولتاریای انقلابی با اشنایی به نقد و تاکتیک بلشویکی در مبارزات درون حزبی قدرت تفکیک گرایش راست و چپ را دارند . حال اگر برای جمعی که عذم جزم کرده اند که دگم بمانند و احتمالا هنوز برایشان"انتقاد و انتقاد از خود" همچنان اهمیت خود را از دست نداده باشد می تواند ظرفی باشد که از اشتباهات گذشته درس گرفت و از "چاله به چاه" نیفتاد.

این روزها تنی چند کس از فعالین "فعالیت بنام کومله، بخوانید منحلان حکا " با امظا بیانییه و پیامی بیش از پیش خود را غوطه ور سیاست اشنای"دنباله روی از توده ها" و مسرور از امضایی کردند که انحرافش جنبه شناخته شده تاریخی دارد؛ اسم رمز کومله بدون سیاست صریح با پراتیکی انقلابی و کمونیستی بخودی خود توان گرداوری افراد بیشتری به گرد سیاستهایی متناقض و چندالیسم نیست . این را باید تفهیم شده باشیم که کسانیکه از یک خط و مشی بورژوازی در پوشش فریادهای سوسیالیستی؟ دفاعی به عمل می اورند بطور عینی با دانش و شیوه و متد مارکسیستی می توان شناختی بدست داد که خط و مشی سوسیالیستی به سادگی تمام روشن باشد. این حقیقت که با اشنایی به تاکتیک و شیوئ کار و ادبیات  کومله و حکا نمی توان کومله و حکا را با نوشته ای چند امضایی در منجلاب اندیشه های خود نشاند، از پیش روشن بود.

پیش از ورود به اعجایبات سوسیالیستی منحلان حکا، لزومیت بحثی کوتاه و بررسی نتایج تزهای چپ نما که تابستان2000 منجر به انشعاب طایفه مهتدی شد بدین دلیل  ضروریست که بعضیها از تنگی قافیه برای ابراز نظرات راستروانه چه عجایبی سر هم میکنند.

 

کوتاه در باب یک انشعاب

ازموده ای را که انحلال طلبانٍ جمع فعالیت بنام کومله خواهان" باز ازمونش" هستند.

انشعابات برخلاف نظر عده ای با درک محدود سیاسی، همیشه و در هر زمان منجر به عدم انسجام تشکیلاتی و تضعیف کار روتین حزبی و تضعیف روحیه انقلابی مردم نمی شود بلکه انسجام سیاسی و تشکیلاتی را به شیوه های درست و عمیق تری جبراً حاکم می کند، که باز هم در نقطه مقابل،اغفال رهبری و بدنه تشکیلات کمونیستی را از انحرافاتی که منجر به عدم استقلال تشکیلات می شود گوشزد می کند.

یکی از دلایل عمده شکست پروژه سازمان زحمتکشان، جدا از سیر پیشروی سیاستهای ملی گرایانه و رفرمیستی در تاکتیکهای سیاسی و روش تشکیلاتی انها اینست که در تلاش بودند به شیوه فریبکارانه تاریخی را یدک بکشند که مدام و پی در پی "کنگره و نشستهایشان" را دچار بحران و سوال بانگیز می کرد. این تاریخ چیزی جز تاریخ تشکیلاتی(کومله سازمان کردستان حکا) با پراتیک کمونیستی نیست که در جدل و دیالوگهای مارکسیستی صورت گرفته بود. تاریخ را نه توان تکرار است و نه تکرار توان که بعضیها به بیماری مزمن نوستالوژی دچار شده اند. تفسییر کودکانه اخلاقیات مثبت و سیاستهای درست قبل از تشکیل حکا به فریاد نجات ساخت تشکیلاتهای جدیدی با مبانی جدید چند هویتی نمیرسد. هر فرد سیاسی در تشکیلات کمونیستی حداقل پیش از انشعاب جدید درک ساده ای از  دیالیکتیک را با خود حمل میکند که بعداً منجر به عصبانیت و دودوزه بازی واعصاب خوردی برای رهبران جدید می شود. این سیر فریبکاری را سازمان دهندگان چپ نمای زحمتکشان شروعی بی پایان  کردند .

این سازمان اگر هم صراحتی در بیان واقعیات نداشته باشد بازهم می توان به سادگی درک کرد که نمی خواهد کمونیست بماند و با استراتژی انقلاب کارگری معرفی شود. برای تدقیق سیاستهای اتی خود نمی توانست و نتوانست که الگوی سیاستگزاریهای خود را متکی به یکی از کنگره های پیش از انشعابشان از کومله(سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) منتسب کند. سعی بر تغییر اساسنامه ای که برای مدتی کوتاه حداقل در تئوری حامل ادبیات چپ بود سازمان زحمتکشان را به بحرانی هدایت کرد که بدرستی باید راست و چپ ماده و ادبیات اساسنامه را مشخص کرد. چونکه خط سیاسی جدیدشان با محتویات اساسنامه تصویب شده در کومله و حکا ی کمونیست در تضاد بود. این نشاندهنده اینست که منشعبین با نام کنفرانس بازسازی حرکتی را شروع کردند که حقیقتا از جمع اعضای انحلال طلب منسجم ترو تئوریزه تر استارت زدند، اما خوش باوری ادغام گروه 7 نفره وحدت"مثال جمع ف بنام کومله" که عکس موضوع شد این پروژه سمت و سویی نامنسجم تر پیدا کرد.

 مشخصات استراتژیک پروژه بازسازی" توهم به دوره حاکمیت اصلاح طلبان موسوم به دوم خردادیها،باورمندی به ازادی خواهی عموسام و لیبرالیزم غربی،مزاکرات مخفی با چند پاسدار بی نام و نشان ،سعی بر تشکیل جبهه های با ترکیبات جمهوری خواهانه و ناسیونالیستی متکی بر توهمات اغاز جنگ علیه ایران و در کل دور شدن از استراتژی متکی به تودها و انقلاب از پایین به بالاو مصاحبه با بنی صدر همزمان با روز حمله به کردستان با دستور ایشان،شکست جدی در مخالفت با اعتصاب عمومی16 مرداد و اعتلاف فکری با ناسیونالیستهای قومی چهار پارچه کردستان و...............          (((( مٌجری سیاستهای سازمان زحمتکشان علت فردی و فردگرایی نداشته این مشخصات ناسیونالیزمی با تعاریفی ناپایدار است که مشخصاً حزب دمکرات کهنه کار شده.

انشعاب این سازمان از کومله و بعداٌ انشعاب عمر ایلخانی زاده، دلیلش را نه تنها از ضعف هرمی سانتریالیزم تشکیلاتی بلکه از شکستهای پی در پی میتوان نتیجه گرفت که در بالا و اکنون مبنایش در پایین شرح میرود، تز مشهور صلاح مهتدی یکی از بنیانگزاران پروژه بازسازی در کنفرانسی در سوید سال 1376" که پیشنهاد میکند که حزب دمکرات و کومله یک راه بیشتر برای بقای حظور فیزیکی خود و به قدرت رسیدن و حاکمیت حزبی در کردستان ندارند مگر اینکه 1)   کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه    2 )  دستبرداری از سیاستهای با منشا ایدولوژیک 3 )  پیشنهاد مبارزه ای نه طبقاطی بلکه فرهنگی با رژیم بمثابه تبینی استراتژیک..

اگر در دقتمان بر تزهای صلاح مهتدی تعمق کنیم،  بدرستی صلاح مهتدی پیروز میدان شد و سازمان زحمتکشان را با همکاری اتحادیه میهنی کردستان با چنین افتضاحی به انشعاب و مبارزه فرهنگی و مزاکرات مخفی با "ج ا" تن داد و حزب دمکرات هم روشهای مبارزه را بیش از پیش ناسیونالیستی و کودکانه تر واپسگرا و مسالمت امیزتر به پیش برد و با تشکیل اتحادیه واپسگراهای دینی بیشتر به پیش خواهد میبرد     

                              2 )  تابلو کردن حکا و مضمون فعالیت جمع بنام کومله

 

تا زمانیکه طبقات اجتماعی وجود دارند، مبارزه طبقاطی که در جامعه در جریان است به شکل یک مبارزه ایدولوژیکی و سیاسی در حزب منعکس میشود.

                                                                                       "شارل بتلهایم"

 

مدت زمانیست که حزب کمونیست بنا به عزمی که  جزم کرده که در حفظ استقلالش در سطح ایولوژیک و تشکیلاتی، بیش از پیش کوشاتر و صادقتر باشد همیشه از جانب دشمنان و دوستان دروغیینی که به دامان رفرمیسم رفتند مورد هجوم قرار گرفته و خستگی ناپذیر در صدد هستند که در هر شکل و قواره ای باشد به موفقیتی دست یابند. الان چنین وظیفه ای بر دوش شعیب زکریایی و اردلانها ودوستانشان (منحلان حکا) می باشد که باید در مبارزه ای درون و برون حزبی جواب درخور انقلابی دریافت کند. باید راست و چپ را به معنای واقعی کلمه از هم تفکیک و با سلاح بٌٌرنده مارکسیزم از هم تمیز داد .در واقع اندیشه ها و برنامه های جدیدشان را باید در لابلای صفحات بیانیه و مقالات دوستدارانشان جستجو کرد و بنا به این معیار، منافع و جایگاه طبقاطی شان را شناخت.

"حزب بدون اینکه با تمام قوا بر ضد مخربین حزب مبارزه کند نمی تواند بموجودیت خود ادامه بدهد.

                                                            "لنین

1)    حزب کمونیست ایران در جریان بحثها و جدلهای تئوریک مارکسیستی حزب و نقد اشکال تزهای اکونومیسم و ولنتاریسم (1)در شیوه تشکیل حزب موجودیت خود را اعلام کرد. بدین معنا هم ،برای انحلال و تابلو کردنش، باید پروسه تشکیل چنین جریانی به همین روال بحثهایی تئوریک در باب شیوه و زمان و مکان تشکیل حزب و گوناگونی اشکال ضد پرولتری تشکیل حزب ارائه داده شود. در غیر این صورت اهدافی در پشت پرده سبز نهان است.

  حزب ،مثال عشیره یا قبیله ای نیست که ضرورت پیدایش ان را جمعی شهر ندیده واپسگرا و دگم اندیش فرض کرد و بعدا در ائتلافی با درکی سنتی و صرف شام"برنج و بوقلمون"به انحلالش فکر کرد. برای اعضا وهواداران، تاریخ سیاسی حزب اکنون بیشتر از همیشه "اساسنامه،برنامه،استراتژی و تاکتیکهایش" روشن و قابل دفاع  است و در حقیقت تابلو کردن حزبی با یک خط مشی سیاسی مشخص منجر به کاریکاتوری از دوستان قسم خورده تجدیدنظر طلب بی استدلال امروزی میشود  که باز ریگی در کفش دارند.

2)    وحدت امکان ندارد چونکه تبیین استراتژی بر مبنای وحدت دو گرایش متضاد ذهنیست. در واقع اندیشه وحدت استراتژیک دو گرایش (کومله سازمان کردستان حکا واقلیتی انحلال طلب) با تضاد عمیق ایدئولوژیک تفکری کودکانه به نفع جبهه ای با مبانی سوسیال دمکراسیست. وحدت چند سازمان با گرایشات مختلف در یک حزب واحد، در برابر دشمنی واحد ،با نظرات و شیوه کارکرد واحد خنده دار نیست ،عجیب است، چونکه عده ای هستند در مریخ با درصد بالای فروش ادامس وٌن . انگاری حزب نباید وحدت نظر در تئوری و عمل و تاکتیک واحدی  داشته باشد بلکه از این نظرگاه حزبشان ابزار تجمع بزرگتر برای سهم بیشتر در حاکمیتی است که باید در اذهان عمومی تشخیص به حاکمیت رسیدنشان؟ مشخصات با کدام نیرو ،با اتکا به چه طبقه ای نداشته باشد. اینست که انشعاب این دوستان قدیمی جدی و غیره قابل انکار است. یاداوری این نکته خالی از درس نیست که اگر دیروز،دلسوزی با این تعرییف که یک احساس یا یک حالت روحی بود و با این درک غلط و در ان شرایط منجر به انتخاب و کمیته مرکزی شدن جمعی از این رفقا در  کنگره 12 کومله شد، امروز دیگر این دلسوزی رفیقانه، نوعی عملکرد و واکنشی سیاسی بر ضد حزبی سراسری با استراتژی کمونیستی تلقی میشود. پیش از کنگره 12 حداقل تا حدی وحدت عمل ظاهراٌ وجود داشت .

 

3)    جواب این سوال که شما با سه کلمه "حزب،کمونیست،ایران"کدامش مخالف و سر جنگ دارید چیست؟ اگر خود را هنوز حداقل در مباحثات رودررو به شیوه اندیشیدن مارکسیزم انقلابی معرفی میکنید این سه کلمه مکمل هم هستند. یعنی نمیشود که خود را کمونیست بدانید و با کلمه"حزب"که ابزار متشکل کننده صفوف مدافعین پرولتاریا است مخالف باشید اما کمونیست بمانید و کلمه "ایران" را هم با دید محدود کردستانی هجی کنید. و یا کمونیست بمانید و "حزب" به مثابه ابزار و مختصات جغرافیایی مبارزه درگیر دو طبقه (بورژوازی_پرولتاریا) که در "ایران"در جریان است را با کومله ای ؟کمونیستی؟کردستانی؟ (حزب سرمایه دارهای باوجدان، تز شعیب زکریایی) توجیه کنید.  

 

4)   رمز شب فراکسیون و حقایق اساسنامه ای

 

تشکیل فراکسیون حزبی همخانواده تشکیل اقلیتی حزبی نیست. این چه عقلیتی است که در بدو تشکیلش جراًت طرح و بیان برنامه و اساسنامه ای مشخص خود را ندارد و هنوز در نطفه خواهان تشکیل فراکسیونی رسمی است ؟ برای ملزومات نیرو گرفتن در تدارک انشعاب رسمی، در نشستهایشان در کردستان و در کنگره ها، انحلال طلبان نه حامی شروع بحثی تئوریک در نقد برنامه و اساسنامه شدند و نه پایبند قرارهای حزبی شدند. هنوز اغاز نقدی  تئوریک و جدلی جدی در نشستهایشان صورت نگرفته  که با اتهامات و سکوتشان پایانش سر رسیده. در تعجب هستم گرایشی با این مشخصات و کمیت و کیفیت چگونه هوادار سرسخت پیدا کرده؟ در کنگره پیشنهاد شد که بیایید و جمعی تشکیل دهید که به شیوه تئوریک و انسجام بهتری مباحثات خود را مطرح کنید، چرا قبول نکردید؟ چرا به شیوه فراکسیونی گیر دادید؟ بیاید و بمانید و بحث کنید و اکثریت شوید. پس معلوم است نمیخواهید و جدلی جدی نمیکنید و در کٌٌل نمیمانید. چونکه از پیش با عبارات "دیکتاتوری تشکیلات، شیوه استالینیستی، رهبری خودبخودی، فضایی هم برای دوستدارانتان نگذاشتید که به بحثی جدی روی اورند.

به تشابهات گفتاری انحلال طلبان درون کومله و حکا و گفته های فراکسیونیزم در جریان مبارزه درون حزبی بلشویکها و تروتسکیها دقت کنید تا تشابهات نقد و انحلال طلبی در برابر حزب مارکسیستی روشن شود " حزبی وجود ندارد، و احیائ ان یک تخیل مضر است"

به نقل از لنین : فراکسیونیزم یعنی "وحدت اسمی ( در گفتار همه از یک حزب هستند) و پراکندگی واقعی در کردار " تمام گروهها مستقلند و با یکدیگر مانند دول مختار وارد مزاکره و سازش می شوند.

با این تعریف لنین از ماهیت واقعی تشکیل فراکسیونیزم ایا وحدت عمل و نظر به شیوه عینی در پراتیک ممکن است؟ ایا این شیوه تشکیلات داری امکان واقعی دارد؟

     حال این دوستان قدیمی"جمع فعالیت بنام کومله؟" انحلال طلبان امروز" جدا از اینکه با عمق تضادی که در استراتژی حس میشود به قرار های کمیته مرکزی حکا که اکثریت اعضای حزب حامی انست بی توجه و کار کردن زیر نام اقلیتی حزبی را هم تا حد توهین و استالینیستی نام بردن رفقای رهبری رد و انکار میکنند. سمینارهایشان را در خارج از کردستان بنا به شواهداتی که در امضاها و نشستهایی که عیان است را با کسانی به پیش میبرند که قسم خورده اند سر ستیز با کمونیزم و حزبش داشته باشند. امسال هم 26 بهمن را نه در مراسمات تشکیلاتی کومله(سازمان کردستانی حزب) بلکه در سالنی زیر نام جمع یاران؟(کوری یاران) یاد و خاطره دوستانی را ارج مینهند که با شعار استراتژی"ازادی، برابری، حکومت کارگری"جانشان را در راه ارمان کمونیزم دادند.

                                     ___________________________

 

                 برای تضمین از چاله به چاه نیفتادن بایستی به این سوالات جواب داد.

       "  با کدام جهانبینی، با کدام برنامه و با کدام استراتژی به سراغ کدام جنبشهای اجتماعی می رویم

                  و در مقاطع و لحظات سرنوشت ساز جنبش چگونه عمل خواهیم کرد؟ "

                                                                                                        ابراهیم علیزاده 

 

             

 

 الف)  شعیب زکریایی از یاران " کاتالیزور (2)" و امضا کننده بیانیه

 

            شعیب زکریایی در کتاب تاریخ بازنده از کمونیزم مورد نظرش دفاع و مینویسد:

"چرا ما_حال که توان برانداختن نظام سرمایه داری موجود نیست و طبقه کارگر عجالتا نمیخواهد یا نمی تواند این امر خطیر را به سرانجام برساند_نباید از انقلاب اکتبر این درس را بگیریم،که از هم اکنون به سرمایه داران باوجدان یعنی سرمایه دارانی که حاظر به تبعیت از یک قانون دمکراتیک بوده و برای ثروتمند شدن سریع همه مرزهای حقوق انسانی را زیر پا نمیگذارند، اعلام نکنیم که ما نیز حاضر به مراعات همان قوانین هستیم و چرا خود ما پیشتاز و ترویج کننده و پیشبرنده چنین قوانینی نباشیم، قوانینی که در آن مطابق پیشرفته ترین قوانین دموکراتیک جهان سرمایه داری، حق دفاع و اعتراض، حق اعتصاب و تشکل و بیان و خلاصه آزادیهای سیاسی و حق تامین یک زندگی درخور انسان امروزین برای کارگران برسمیت شناخته و تضمین شده باشد؟ چرا ما همراه با انسانی ترین و دموکراتیک ترین سیاستها و قوانین دفاع از مصونیت فرد در برابر هرگونه تعرض، چاره کنندگان صادق و مدبر فرار مغزها و فرار سرمایه ها نباشیم و همینطور پیشتاز و مشوق بازگشت آنها؟)"

پاراگراف بالا موظع جدید شعیب در مورد جامعه ایست که قرار است با دوستان جدیدش"زحمتکشان شاخه عمر "بقول خودشان وحدت کومله ایها؟" که برایش سازمان تشکیل دادند و می دهند مبارزه ای همه جانبه صورت گیرد.

                                         گًربه محض رضای خدا موش نمیگیره 

جامعه ای که از منظر مارکسیستی ،ازادی از بند مالکیت خصوصی و به حاکمیت رساندن اکثریت مولد جامعه مبنای شروع برابری و انسانگراییش به حساب میاد، شعیب و دوستانش این پروسه سوسیالیزه کردن جامعه را با اتکا به تفکرات سرمایه داران باوجدان ایرانی"مبتکران ارزش اظافه " قرار است برای طبقه کارگر به هدیه بیاورد. ساختار حاکمیت طبقه کارگر را هم اردلانها با فدرالیزم و حسامیها با پارلمانتاریزم در پی جوابش هستند.

رفقا این حکم پایه ای مارکسیزم را فراموش کرده اند که " سرمایه داری و امپریالیزم را نمیتوان به هیچ طریقی حتی از طریق " ایده ال ترین " تحولات دمکراتیک از بین بٌٌرد، تنها از طریق انقلاب اقتصادی می توانند نابود گردند  ( لنین ، پاسخی به کیفسکی )

شعیب زکریایی مینویسد:" قوانینی که در آن مطابق پیشرفته ترین قوانین دموکراتیک " قوانیین؟ یعنی چه؟مجری قوانیین کیست؟ این مطابق پیشرفته ترین قوانین دموکراتیک  را از چه منبع مارکسیتی قابل دفاع میدانید؟ این مطابقت کجای مارکسیزم درج شده که با اتکا به سرمایه داران باوجدان و حکومتهای دمکراتیکشان باید در پی جستوجوی سوسیالیزم باشیم که حق دفاع و اعتراض، حق اعتصاب و تشکل و بیان و خلاصه آزادیهای سیاسی و حق تامین یک زندگی درخور انسان امروزین برای کارگران برسمیت شناخته و تضمین شده باشد؟  این چاره کنندگان صادق و مدبر فرار مغزها  با کدامین سرخط استراتژیک پی ریزی شده؟ داستانسرایی به این شیوه را بروی سایتهای انترنتی و منبرهای لیبرالها و جمهوری خواهان و ناسیونالیستهای چپ شنیده بودیم که خودشان به قول شعیب  پیشتاز و ترویج کننده و پیشبرنده چنین قوانینی بودند و هستند و خواهند بود. این یعنی تناقض ، یعنی انتاگونیسم بین دو طبقه به شیوه لنینی دیگر اکسپایر شده و بهمین دلیل استراتژی حزب کمونیست ایران که استراتژییی متکی بر نقد لنینی دولت است باید به شیوه ریزیونیستی زیر سوال برود و استراتژی متکی بر نقد و زیرورو کردن ساختار بنیادین جامعه به شیوه رادیکال با روش اقصادی مارکس ،باید بازهم بنا به منفعت طبقاطی شان عوافریبانه و با تجدیدنظرطلبی مورد حمله خود و دوستانش"ناسیونالیستها،سرمایه داران با وجدان،سوسیال دمکراتها و.. قرار بگیرد و حزبی با چنین تاریخ سربلند و مشخصات استراتژیکی تابلو جلوه گردد.

 اگر منحلان حکا هورا و داد میکشند که ما با سرمایه داران با وجدان و دوستانشان همنظری نمیکنیم چرا قلم برنمیدارند و با انتقادات و نظرات شبهه مارکسیستی خود جواب دندان شکنانه نمیدهند .این بود صداقت،راستگویی و تشکیل کومله ای با استراتژی کمونیستی؟ شما به این نفرات با این تزها محتاج هستید تا که خودتان را در مسیر تشکیل دولت رفاه کًردی قرار بدهید. مطمئن باشید سرمایه داران باوجدان هم طبق روال دمکراتیکی که دارند شما رو تنها نمیزارند. برجسته کردن مسله ملی و کاستن از مباحثات به ظاهر سوسیالیزم علمی؟ برای تسهیل کارتان در همین راستا است.

 اگر به بیانیه و مباحثات طرح شده و تشابهات فکری بپردازیم روشنتر به نزدیکیها پی میبریم. انتقادی که ظاهرا به حکا که در بینش انها تابلویی بیش نیست در واقع توجیه پیشنهادات راست روانه ای است که موقعیت کومله را مورد هجوم قرار می دهد. انتقادی که صرفا با پاراگرافی  برنامه حزب کمونیست ایران را در خوشبینانه ترین حالت یک سرمایه داری دولتی بنام سوسیالیزم ....و جز یک نظام تک حزبی مختنق کننده تودها معرفی میکند معلوم است که باید طرح سوسیالیزمی را پیشنهاد کند که جنگ و ستیز طبقاطی تدوین چنین سوسیالیزمی را با تفاوت نه چندان زیادی قاسملو (در کتاب سخنی کوتاه در مورد سوسیالیزم) پیشتر با کومله مسلح به مارکسیزم انقلابی کرده است." سوسیالیزم قاسملو "اول به حل نهايي مسله ملی میپردازد و دوم به نسخه برداری و کٌٌپی گرفتن جامعه ای صنعتی با حاکمیت سرمایه داران  دمکراتیک برای کردستان عزیزش" برای اشنایی بیشتر به نوشته رفیق جانباخته جعفر شفیعی بنام سخنی کوتاه درباره سخنی کوتاه از سوسیالیزم نوشته عبدالرحمان قاسملو مراجعه کنید

 

                                 ب ) نوع سوسیالیزم ساعد وطندوست   

 سوسیالیزم پیشنهادی مخالفین حکا زوایای شناخته شده ای دارد. طرح این بحث که کردستان صنعتی نیست و اسمانخراشها و دودکشهای عظیم و طویلی ندارد، پیشنهاد تدوین برنامه ای نسبتا دمکراتیک بورژوازی است که ضمینه غلط انداز کردن استراتژی سوسیالیستی و عقب نشینی کردن به طبقه متغییر کننده جامعه طبقاطی"پرولتاریا" را در همه جنبه های تئوریکی و پراتیکی را در ذهن میپروراند. طرح چنین پلاتفرمی در مقطعی بحث میشود که جنبش زنان وجنبش کارگری در کردستان ضمینه های تشکل پزیری مستقل از دولت را با رهبری کارگرانی امثال صالحیها با عکس ادعاهای که جنبش کارگری در حالت تدافعی است به پیش میبرد.

در عصر گلوبالیزاسیون این بینش که جامعه ای مشخص ظرفیت دریافت علم رهای پرولتاریا "کمونیزم"را ندارد چونکه صنعتی نیست و دودکشهای عریض و سر به فلک کشیده ندارد یکی از اصول بنیادین جامعه شناختی مارکسیستی که مبارزه ای طبقاطی ضد سرمایه داری را نه بر مبنای اسمانخراشها و دودکشها بلکه بر مبنای وجود مالکیت خصوصی،رابطه کار و ارزش و جایگاه کسب ارزش اظافی در سیستم تولیدی اقتصادش میشناسد را زیر سوال میبرد. این نوع سوسیالیزم در خوشبینانه ترین حالت به دولت رفاه کُردی می انجامد. خواهان نابودی سرمایه داری هستند اما به چه شیوه ای؟

 

_______________طرح یک سوال و جوابی از "نادر بهنام" در بسوی سوسیالیزم شماره2

رفقا به کرات از "نابودی بورژوازی" سخن میگویند. گٌٌمان میکنیم منظور نابودی فیزیکی "بورژواها" نباشد، بلکه غرض نابودی مالکیت خصوصی بورژوایی بر وسائل تولید، و به همین اعتبار نابودی نقش مالک خصوصی (بورژوا) به مثابه یک طبقه است. در اینصورت ایا رفقا با مارکس که بورژوازی ؛پرولتاریا را به اعتبار هم ، و به مثابه تز و انتی تز ، تعریف می کند مخالفند؟ ایا نابودی بورژوازی به مثابه طبقه استثمارگر حاکم در همان حال به معنای نابودی پرولتاریا به مثابه طبقه استثمار شونده اصلی نیست؟ و اگر هست ، ایا رفقا در معنای عباراتی که چنین سهل انگارانه بکار گرفته می برند، تعمق میکنند؟  _________نادر بهنام

 

سوالی که در (علم اقتصاد امضا کنندگان بیانیه) برای یافتن جوابش طفره رفتن بهترین شیوه خریدن ابروی سوسیالیستیشان است اینست که در این جامعه که نمیتوان هیچ دلخوشی به ان داشت چونکه صنعتی و کامپیوتریزه نیست راهکار انقلابی؟ برای برون رفت از این باتلاق چیست؟

راهکار حاکمیتی که انسان میتواند در ان به اسودگی برسد را شعیب زکریایی با کمک سرمایه داران با وجدان و یوسف اردلان یکی از امضا کنندگان بیانییه چندی پیش در برنامه ای زنده در تیشک تی وی فدرالیزم را انتخاب و تبلیغ کرد. در همین روزها در نقد مقاله ( دفاع از سوسیالیزم رفیق صلاح مازوجی) چند پاراگراف خاطره، یاداوری کرده و سنگ دفاع از سوسیالیزم علمی را بر سینه میزند که انگار دفاع از فدرالیزمش در تلوزیون حزب دمکرات رویایی بیش نبوده"

 

                      

ت ) تفسیر ساختار شورا به نفع پارلمانتاریزم

این را رفیقشان مینه حسامی با نظام سیاسی مطلوبش در پی جواب است.

مینه حسامی در بحثی که در کنگره13کومله ارائه می دهد و تفاوت سیستم شورایی و سیستم پارلمانی برای شکل حاکمیت در جامعه را تشریح میکند ، با صراحت تمام میگوید:" هردو سیستم انتخابی هستند،در هردو سیستم این مردم هستند که میایند به صحنه انتخابات و نماینده انتخاب میکنند " و در جایی دیگر با این جمله که  شورا فقط برای دوره انقلابی است با صراحت تمام بر ساختار پارلمانتاریسم چادر دمکراتیکی میکشد و برای ارائه برنامه زمینی و روشن و قابل درک و اجرایش،پارلمانتاریسم را نه تنها برای دوره انقلابی بلکه برای دوران ثبات تبلیغ می کند. اگر جدلی سر این موضوع صورت گرفت با صدای حق بجانب داد میزنند که هنوز حرفهایمان در قالب یک نظر کٌٌلی است و برنامه ای مشخص نداریم. این چه منتقد یا نقدی است که بدون استحکام کافی نظری به مبارزه برخواسته است؟ این چه صیغه ای است که باید شورا را فقط به دوره انقلابی موکول کرد و از بحث کردن در مورد ماهیت ساختاری و طبقاطی پارلمانتاریزم سکوت کرد؟

                      شورا در برنامه حزب کمونیست

تجربه سراسر دنیا و نیز تجربه ایران به خوبی اثبات کرده است که دمکراسی پارلمانی در پس ظواهر ریاکارانه اش همواره ابزار دور نگهداشتن عملی کارگران و توده های مردم از دخالت موثر در سرنوشت خویش بوده است.از نظر ما نظام شورائی بهترین و در دسترس ترین وسیله دخالت کلیه احاد طبقه کارگر و توده های مردم بمثابه قانونگزار و مجری قانون در اداره جامعه میباشد و  ............. ........ ....شوراهای محلی،شورای نمایندگان در همه سطوح و کنگره سراسری نمایندگان شوراها،بعنوان عالیترین ارگان حکومتی کشور،ساختار قدرت سیاسی را شکل خواهند داد ، و فرصت و امکان واقعی برای شرکت کارگران و همه مردم در اداره امور جامعه و بدست گرفتن سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود را فراهم می اورند.  ( برنامه حزب کمونیست )

محتوای شورا از دید حزب کمونیست ایران، تناقضات سیستم شورای و اشکال حاکمیت بورژوایی را بروشنی بحث میکند. در مورد سعی در برقراری نظامی سیاسی که در مراحل اولیه انقلاب اندیشه دیکتاتوری پرولتاریا را در سر میپروراند لنین در مروری کوتاه و خلاصه بر برنامه 1903 مینویسد؛"  وظیفه بلافاصله حزب پرولتاریا جنگیدن برای نظام سیاسی است که به بهترین وجهی پیشرفت اقتصادی و حقوق مردم را بطور کلی تضمین کرده و بلاخره کم مشقت ترین گذار به سوسیالیزم را ممکن میسازد "

اگر از نظرو دیدگاه حزب کمونیست ایران، نظام شورائی بهترین و در دسترس ترین وسیله دخالت کلیه احاد طبقه کارگر و توده های مردم بمثابه قانونگزار و مجری قانون در اداره جامعه میباشد و کنگره سراسری نمایندگان شوراها، بعنوان عالیترین ارگان حکومتی کشور، ساختار قدرت سیاسی را شکل خواهند داد و به گفته لنین  نظام سیاسی  که به بهترین وجهی پیشرفت اقتصادی و حقوق مردم را بطور کلی تضمین کرده و بلاخره کم مشقت ترین گذار به سوسیالیزم را ممکن میسازد  پس معلوم می گردد که حاکمیت در ساختار شورایی یعنی در دسترس بودن ابزارهایی برای حاکمیت اکثریت مردم" ارگانهای قانونگزار و مجری قانون ،سیاست خارجی و داخلی و پول و ارتش مردمی و..."

حرف مهم و تسویه حساب کمونیستها با اشکال حاکمیت بورژوازی ( فدرالیزم،پارلمانتاریم) در اینست که در این شیوه حاکمیتها و ساختارهای پیشنهادی بورژواناسیونالیستها "ارگانهای قانونگزار و مجری قانون ،سیاست خارجی و داخلی و پول و ارتش مردمی و..." نه تنها در زیر زربین حاکمیت اکثریت توده های مردم بخصوص طبقه کارگر نیست بلکه مثل کشورهای موجود سرمایه داری، جامعه همچنان و بازهم باید زیر حاکمیت طبقاطی و خوفناک و پلیسی اقلیتی مفت خور سرمایه دار و پان ایرانیست و سلطنت طلب به زندگی بیحاصل و به فرسودگی جسمی کارگران ادامه بدهد. تنها شکل حاکمیتی که حاصل مبارزه ای رودرو و منسجم برای حاکمیت توده های مرد است حاکمیت انقلابی و شورایی است. تلاش برای تز فدرالیزم و پارلمانتاریزم میتواند از یک کودتا یا یک حمله نظامی بدون دخالت مستقیم مردم صورت گیرد،مثل افغانستان و عراق.

درباره شکل شورها لنین نوشت:

«شورا از هر جمهوری پارلمانی بورژوازی به مراتب دموکرات تر است. حکومتی که درهای آن بر روی همگان گشوده است. تمام فعالیت خود را در انظار توده ها انجام می دهد. مناسب حال توده هاست و از توده ها ریشه می گیرد.»

 

ساختاری که اقتصادش برای سیر کردن و رفاه اکثریت مردم، برنامه ریزی نشده باشد و حاکمیتش حامل اسودگی و ازادی بی قید و شرط در همه اشکالش نباشد، باز هم نیاز به انقلاب و احزاب چپ و کمونیست، ضرورتی اکسیژنی و جبرا تاریخیست. پس باید به مبارزه طبقه ی کارگر  پیوست که انقلابش سرنگونی  زیربنا و روبنای سیستم سرمایه داری به مثابه عامل فقر و فلاکت و گرانی و دیکتاتوریست.

_________________________

 

تفاوت اساسی ما در قبول کردن دیکتاتوری پرولتاریاست

در این مرحله از مبارزه گرایشات طبقاطی، در این مقطع زمانی که با مروری بر برنامه و پراتیک میتوان جایگاه طبقاطی فرد یا جریانی را بخوبی درک کرد، شیوه و تاکتیکها و استراتژی حزب یا فرد مبارز انقلابی و نفس انتخاب چنین خط سیاسی در مقابل سرمایه داری بخصوص در مقابل حاکمیت جهل و واپسگرای بورژوا مذهبی جمهوری اسلامی بخوبی بیانگر اندازه انقلابی حرکتشان برای انقلاب یا بدست دادن حاکمیت اكثريت بر اقليت است. بهر اندازه احزاب چپ در برنامه و پراتیک سعی بر مبارزه ای عینی از امتداد حرکتش تا افقی که انتهایش قابل تصور است، به همان اندازه هم میتواند خط سیاسیش موثر باشد. اگر بخوبی به مباحثات کتبی و شفاهی امضا کنندگان بیانیه انحلال طلبان از کومله و حکا دقت کرده باشیم نوع سوسیالیزمشان و نوعیت مبارزه اشان ،نشان دهنده یک درک غلط از سوسیالیزم علمی که انهم مبارزه را تا حد یک مبارزه عادی توده ای در مقابل جمهوری اسلامی به پیش میبرند. یعنی سوسیالیزم علمی که به دیکتاتوری پرولتاریا با اتکا به قدرت و اندازه تشکل پذیری طبقه کارگر و گرایشات رادیکال می انجامد را قبول ندارند و این شیوه اندیشیدن بلشویکی را سرانجام به سکتاریست بلشویکی و عاقبت استالینیستی حزب توضیح میدهند، که اینهم انتخاب استراتژی خلقی (متکی به مبارزه خودبخودی تودها) و خط سیاسی جدید را اثبات می کند.

کسی که فقط مبارزه طبقات را قبول داشته باشد، هنوز مارکسیست نیست و ممکن است هنوز از چهاچوب تفکر بورژوایی خارج نشده باشد... مارکسیست فقط ان کسی است که قبول نظریه مبارزه طبقات را تا قبول نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بسط دهد. وجه تمایز کاملا عمیق یک خرده بورژوا ی عادی ( وهمچنین بورژوای بزرگ ) با یک مارکسیست در همین نکته است.

                                (لنین،دولت و انقلاب،منتخب اثار،_تاکیدها از لنین)

 

 بنابراین به گفته مارکس : باید برای نابود کردن هر چیز باید بدانیم که ان سیستم چگونه کار میکند. پس اگر سیستمی که باید مورد هجوم نقد بی امان ما قرار گیرد باید سیستم سرمایه دای با انواع گرایشاتش باشد ، بدین دلیل است که سوسیالیزم علمی باید به دیکتاتوری اکثریت کارگران منتج شود. که انحلال طلبان برخلاف موضوع مبارزه را می طلبند.

 

تعریفی از دیکتاتوری پرولتاریا

 برگرفته از واژه نامه سیاسی

"""""دیکتاتوری پرولتاریا،عبارتست از قدرت دولتی طبقه کارگر در نتیجه انحلال نظام سرمایه داری و در هم شکستن ماشین دولتی بورژوازی ایجاد می گردد. دیکتاتوری پرلتاریا محتوی اساسی انقلاب سوسیالیستی و شرط اساسی انجام آن و نتیجه اساسی پیروزی آنست. آموزش مربوط به دیکتاتوری پرلتاریا از مهم ترین اصول تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم است. پرولتاریا از قدرت دولتی از سیادت سیاسی خود برای درهم شکستن مقاومت استعمارگران، برای تحکیم پیروزی انقلاب، برای جلوگیری از هرگونه تثبیت به خاطر بازگرداندن قدرت بورژوازی، برای دفاع در مقابل تجاوزات ارتجاع بین المللی استفاده می کند. با این حال دیکتاتوری پرولتاریا عملی خلاق و سازنده است. دیکتاتوری پرولتاریا وسیله ایست برای  جلب توده عظیم زحمتکشان به سوی طبقه کارگر و بسیج آن ها در ساختمان جامعه نو ـ جامعه سوسیالیستی. دیکتاتوری پرولتاریا اساسی ترین وسیله تحول بنیادی و همه جانبه در همه شئون حیات جامعه، در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و طرز زندگی و تربیت کمونیستی توده ها و بنای جامعه سوسیالیستی است. دیکتاتوری پرولتاریا افزار عمده سیاسی برای ساختمان سوسیالیسم است.

دیکتاتوری پرولتاریا نتیجه قانونمند رشد مبارزه طبقاتی در جامعه سرمایه داریست و زمینه را برای ایجاد وسیع ترین دمکراسی به سود توده زحمتکش علیه اقلیت استثمارگر آماده می کند. حال آن که دموکراتیک ترین شکل جمهوری بورژوازی جز دیکتاتوری اقلیت استثمارگر بر اکثریت محروم چیزی نیست .

 

         از نظر تاریخی نخستین شکل دیکتاتوری پرولتاریا کمون پاریس (1871) بود که مارکسیسم را با تجربیات تاریخی بسیار گران بهایی غنی ساخت. این «نخستین یورش بسوی افلاک» به مارکس امکان داد درباره شکل دولتی جامعه آینده نتیجه گیری لازم به عمل آورد. مارکس نوشت:

         «مبارزه طبقاتی ناگزیر به دیکتاتوری پرلتاریا می انجامد و ... دولت دوران گذار... چیزدیگری جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد. »

 شوراها شکل دیگر دیکتاتوری پرولتاریاست که لنین آن را در نتیجه تجربه انقلابات روسیه (1905 و 1917) کشف کرد. لنین خاطر نشان ساخت که مسئله دیکتاتوری پرولتاریا مسئله عمده مارکسیسم است.  او در قبال دمکراسی بورژوازی که بیانگر منافع  اقلیت دموکراسی است، بیانگر منافع اکثریت قاطع مردم است و موجبات شرکت کاملاً وسیع مردم را در اداره جامعه و دولت فراهم می سازد.                                    

 

               

 

 

 

               ث )  وحدتی ضد کومله و سنگر مشترک ناسیونالیستهای چپ بر ضد کمونیستها

             همسویی ناصر رزازی،عمر ایلخانی زاده،جمعی با پیامی 20 امضائی در سلمانیه

 

وظیفه تشکیل وحدت ضد کومله ای را اینبار با سه ترکیب جدید و ضد کمونیستی از خواننده ای در حوزه ملی گرایی چهارپارچه کردستان و رهبر سازمانی با حظور دو پرچم و جمعی 20 و اندی امضائی در حال سرخوردگی که در شهر "حاکمان فدرالیزم و کوردایتی "تشکیل شده را بعهده گرفته اند و تدارک هم نظری و وحدت این سه عنصر را یکی با ترانه کوردایتی و یکی دیگر با رنگ قرمز و سبز و در انتظار رنگ سفید و دیگری ها با امضاه 20 کسی در پی اتمامش هستند.

اگر فستیوال امسال 26 بهمن سازمان زحمتکشان شاخه عمر ایلخانی زاده را از یاد نبرده باشیم و مصاحبه ناصر رزازی در مورد کومله و موضع ضد کمونیسایش در سایت خورهلات نیوز را خوانده باشیم و مضمون واقعی و محتوای پیام جمع 20 امضایی را درک کرده باشیم ، بدرستی میتوان وحدت نظر و فردای پراتیکشان را حدس زد.

اگر سازمان زحمتکشان خواست با جدیتی تمام و با هدیه تندیسی ،فستیوالش را با ناصر رزازی اغاز کند ،باید خاطره چندین فستیوال اینچنینی را گوشزد کرد که رزازی با حنجره اش هر بار نوعیت دوستیش، خاله خرسه ای از اب درامد. اگر نه، هدف فستیوال نبوده و وحدت نظر عامل شکل و قواره مراسم 26 بهمن شد پس باید قبول کرد که سازمانش ، سازمانی شدیدا کوردایتی و توام با ناسیونالیزم قومی است. سازمانش باید در کنگره بعدی همراه جمع 20 امضایها با رای اکثریت، استراتژی ملی در شکل ناسیونالیزم با گزینه چهارپارچه  گرایانه را با بلنگوی ساخت عموسام هورا بکشند. این حقیقت که ناصر رزازی با قلم و خط کش روی صحفه نقشه ای جهانی در پی بزرگتر کردن کردستان معشوقش همیشه از ارگانهای ملی گرای کٌٌرد پول هنگفتی به جیب زده اجتناب ناپذیر است. این نه نشانه خواننده بدور از سیاست ،بلکه نشان دهنده جایگاه طبقاطی خود و دوستانشان است.

 ناصر رزازی شخصیتی سیاسی( ناسیونالیست قوم پرست) اگر با طرح نظراتش مشوق ابعاد فاجعه امیز جنگهای قومی مزهبی  نیست ،اگر مشوق شیوه ها ی رفتار سنتی در برابر زنان نیست، اگر انسانی با شخصیت چند گانه ای نیست ،اگر موافق شدید پاسداری از مرزهای خیالی و ذهنی کردستان بزرگ و موافق ضدیت با روحیه جهانی همبستگی کارگران و زنان  زلیل شده زیر حاکمیت قوم پرستان نقاطی از جهان نیست، پس چکاره است و کیست که در مصاحبه اش پیشمرگان کومله را انسانهایی سرگردان و بو گرفته در اردوگاهها تشبیه میکند و مبارزه صادقانه جانباختگان کمونیزم صفوف کومله و حزب کمونیست را مبارزه ای ضد مردم کٌٌرد تعریف میکند؟

این شیوه دیالوگ رزازی نسبت به کومله ای کمونیست ،لهجه ای از پاراگراف مشهور عبدوالله مهتدی و همرزمش عمر ایلخانیست که گفتند"حزب کمونیست ایران گورستان کادرهای کومله است"، یعنی بی حرمتی به هزاران انسان مبارز و کمونیستی که با شعار ازادی ،برابری،حکومت کارگری،جان باختند. پس باید قبول کرد که فردی که شب و روز در روئاهایش به بزرگی خاک کردستانی فکر میکند که عامل عقب ماندگیش نه درجه کم سوادی ملی گرای مردم ،بلکه  سیستم بورژا مزهبی و ناسیونالیستها هستند ،باید چه انتظاری داشت؟ وای بحال کودکی که عاشق ترانه های ناصر رزازی باشد و بزرگ شود و ببیند و درک کند که چگونه  این خواننده با تفکرات ناسیونالیستی و اسلامیش ،حکومتی را برمبنای قوم پرستی و سنت پرستی و اسلامگرایی سه عامل مهم واپسگرایی برای ازار و رنج و عقب ماندگی برپا کرده است. وای

(  باید " ناصر رزازی " را با ارزوهایش " کوپی " و در سیکل زمانی اندیشهای ضد برابری و ضدکارگری و ضد کمونیستی ش" پایست " کرد و بعدا نه جسمش بلکه برای تفکرش  " شیفت و دیلیت " را با هم انتخاب کرد. ) 

 

       "  همسویی ناصر رزازی،عمر ایلخانی زاده،جمعی انحلال طلب با پیامی 20 امضائی در سلمانیه"

توافقات این سه عنصر وحدت ضد کومله ای ؛

1)    عامل اصلی رکود و عقب ماندگی تشکیلاتی کومله؟ ، حزب کمونیست ایران است، که تابلو بودنش و استالینیست بودن کادرهای رهبریش، توافقی جدیست.

2)    کومله به چندین قسمت تشکیل شده، این انشعابات که عامل اصلیش تشکیل حزب کمونیست ایران است به حال روند مبارزه کارگران و زحمتکشان ضررمند بوده و قدمی در جهت ماندگاری رژیم توتالیتر و نظام سرمایه داریست .

3)    سکتاریزم مسلط بر رفتار رهبری حزب کمونیست عامل انشعاب و جدا شدن تعداد زیادی از کادر و فعالین قدیمی کومله.

4)    تلاش در جهت متحد نمودن چند پارچگی کومله"بخوانید سازمان زحمتکشان" در یک حزب واحد و استقرار  سنتهای پیشین این کومله؟ .

5)    اضهار پشیمانی سالها مبارزه در صفوف کومله کمونیست و حکا و.................

6)    کم بها دادن حزب کمونیست ایران و سازمان کردستانش برای حل نهایی مسله ملی و جای خالی اقدامی ملی برای حل چنین مسله ای

اگر تبلیغات و تئوری بافیهای گوناگونی گرایشات سرمایه داری لیبرال کسی را گیج و کج فهم نکرده باشد بشیوه کاملا اشکار همسوی در توافقات بالا معلوم است. این شیوه گفتار و نوشتار و نقد از حزب کمونیست ایران و سازمان کردستانش کومله نه تازگی دارد و نه در اشکار کردنش کشف بزرگی کردیم. در طی خواندن این مقاله هر چند کوتاه نشانه ها و خصوصیات چنین خصومتی به کمونیزم و در کٌٌل استراتژی حکا را تا حدی  شفاف کردم. همسویی تفکرات  این سه عنصر بحث شده بخودی خود فقط به وحدتی ساده معنی نمی شود و در کنکاش و تحلیل و بررسیش بیشتر ماهیت طبقاطیش رو خواهد شد.

اتکای شعیب زکریایی(خط دهنده و امضا کننده بیانیه انحلال طلبان از کومله و حکا) و لزومیت این اتکا برای تحول جدیدش به صیغه "سرمایه داران باوجدان، نقطه عطف انشعاب از کومله و ظرف مناسب توافقات و همسویهایی شده که  به سادگی تمام راستگراییست . به شش مورد توافقات بالا توجه کنید و با دوباره کردنش منتظر سکوت گفتاری جمع انحلال طلب با پیامی 20 امضائی در سلمانیه بمانید . البته ناگفته نماند که 2 مورد امضاها فریبکاری بوده و بدون اطلاع شخص به چنین کاری دست زدند. در این اوضاع  تنها انحلال طلبان"جمع فعالیت بنام کومله؟هستند که بنا بخاطر موقعیت فعلیشان از اصطلاحات ناسیونالیست و سوسیال دموکرات نامیدنشان ناراحت و عصبی میشوند چونکه تا ابد با تکرار این اصطلاحات به گوش ناصر رزازی و سازمان زحمتکشان فریاد بزنی که شما سازمانی کوردایتی و ناسیونالیست هستید انگار نه انگار. چونکه تکرار ضد کمونیزم بودنشان در این تاکتیکها، خوراک و پول گردش اسوسات را تضمین میکند.

درخت جازبه، جمع انحلال طلب با پیامی 20 امضائی در سلمانیه، انار است نه سیب.

رزازی میگوید: حزب کمونیست جنازه و تابوتی است که سر شانه گذاشتند و نه جرات قبر کردنش را دارند و نه جرات دارند دور بندازند، این جنازه بوگند گرفته......در تمام زندگیم عضویت حزب را بهم ندادند چونکه من کورد و ملی گرا بوده ام.......

سازمان زحمتکشان: حزب کمونیست ایران گورستان کادرهای کومله و تاریخی بازنده در طول مدت زمان تشکیلش تا به اینجاست. از این دیدگاه، حزب کمونیست به مسله کورد کم اهمیت و این حزب اگر زائد نباشد مانع است " تئوری تشکیل این سازمان اینچنین ناسیونالیست و ضد حزب کمونیست است.

جمع انحلال طلب و پیام 20 امضائی در سلیمانیه: حزب کمونیست ایران تابلویی بیش نیست، حزبی سکتاریست با رهبری استالینیستی و با برنامه ای در خوشبینانه ترین حالت یک سرمایه داری دولتی بنام سوسیالیزم ....و جز یک نظام تک حزبی مختنق کننده تودها

اضهارات رزازی در مورد حزب کمونیست مسله ضد کمونیست بودنش است و عدم عضویتش در کومله ،کرٌٌد گرای شدید است چونکه کمونیستها  مخالف هرگونه تبعیض بر حسب جنسیت و ملیت و زبان و مزهب هستند. رزازی باید حزب کمونیست"کمونیزم" را جنازه تشبیه کند به این خاطر که افکارش نشات گرفته از بخار معده روشنفکران ناسیونالیزم قومی است.

سازمان زحمتکشان باید حزب کمونیست را گورستان کومله و تاریخ بازنده بنامد چونکه  مدت زمانیست که با عًلم کردن دو پرچم، یاد جانباختگان کمونیزم صفوف حکا را به شیوه های ناسیونالیستی ارج مینهد و با تاکتیکهای عوامفریبانه در جهت ارمانهای فدرالیستی به مثابه شعاری ارتجاعی ،تاریخ سربلند و مقاومت انقلابی جانباختگان را تاریخ بازنده مینامد.

 انحلال طلبان صفوف کومله و حکا ،پیروزی نهایی برایشان تا حد وحدت و همسویی برای تشکیل" زحمتکشانی" دیگر بر این ضروریات بنا شده که حزب کمونیست ایران و سازمان کردستانش، را تا حد یک حزب مختنق کننده تودها با رهبری استالینیستی  به یک تابلوی بی تاریخ  تشبیه کند تا که شعیب زکریایی شعار حکومت سرمایه داران باوجدان و اردلانها فدرالیزم را رویش حکاکی کنند و در اوج تجدیدنظر طلبیشان، تاریخی را بازنده کنند که مارکسیزم انقلابی این تاریخ را با نقد بی امان رویزیونیزم و ناسیونالیزمش را به پستوی جایگاه بورژوازی خود پرتاب کرده است. انحلال طلبان باید برنامه حکا با شعار استراتژیک "ازادی،برابری،حکومت کارگری" را در خوشبینانه ترین حالت سرمایه داری دولتی بنامند تا که سیر نزولی تعریفشان از مرحله اول کمونیزم را با دو نوع پرچم اولیه و با خوانندگی ناصر رزازی به ملی گراها و لیبرالها اثبات کنند که هنوز هم سرمایه داری میتواند دمکراتیک باشد .درکی لیبرالیستی در رهای زنان و افولشان در اعتقاد به دیکتاتوری پرولتاریا چراغ سبز همکاری بیشترین افراد غیر مارکسیت و ملی گراست.

"انحلال طلبی نه تنها عبارتست از انحلال"یعنی پراکندن و انهدام"حزب طبقه کارگر بلکه همچنین عبارتست از انهدام استقلال طبقاطی پرولتاریا و مشوب نمودن ذهن وی بوسیله ایده های بورژوازی"

                                               " لنین "

صفوف و ترکیب وپیام جمع  20 امضایی هم شدیدا در سنگری تهیه شده که دشمنان اصلی این پیام جمعی، اکثریت اعضای حزبی هستند که  هنوز به کمونیزم و استقلال تشکیلاتش وفادار مانده اند و مبارزه بی امان با انواع گرایشات بورژوازی اعم از" ناسیونالیزم،لیبرالیزم  و ریوزیونیزم" در سر خط نقد سیاسیشان قرار دارد.

سخن پراکنی این جمع 20 امضایی  ساکن در سلیمانیه با فوشنامه اسمایل خودکام کودکانه در ابراز موضع گیری و با ادبیاتی غیره سیاسی شروع شد و با روشنفکری و نوشته های رفیقشان..... در اوج قرارهای بهداشتی به اصلاح  فکریتی دست زد که اتوماتیکی به جبهه ای ضد کمونیستی اوت شد. نقدی که همیشه بر سر زبانشان جاریست یکی عدم دمکراسی حزبی ،مشخصا ازادی بیان در طرح نظرات و نبود جایگاه اجتماعی حزب کمونیست و بحث دیگری که انها را خوشخیال کرده وحدت سازمانهای زحمتکشان است بنام کومله و بیشتر از همه توهینهای که پایه ما دی ندارند.

 

 

1  ) دمکراسی یا موبوکراسی درون حزبی

بحث این جمع انحلال طلب در مورد دمکراسی حزبی برای طرح نظرات بیشتر از همه مورد تاکیدشان است تا که به بهانه های واهی از جدل و دیالوگ پرهیز کنند. عجیب اینست که حتی احساس اینکه در اقلیت هستند را هم قبول ندارند . طرح و ابراز نظرات از سوی مخالفین و منتقدان در چارتهای تشکیلاتی و جلسه های حزب کمونیست و کومله  بدون اینکه مورد هجوم جسمی و روانی قرار گیرند مدت زمانیست که به فرهنگی سیاسی تبدیل شده است. اما مگر دمکراسی به معنای جدلی که بر تز و انتی تز ودر نتیجه سنتز متکی نیست؟ جمعی یا کسانی میتوانند فضایی بهتر برای بحث مهیا کنند و برعکس. دمکراسی به این معنا که تشکیلاتی را بدون دلیل به فساد اداری و مالی متهم کنی و با لهجه های متفاوت تاریخ سازمانیش و مبارزاتیش را وارونه و با متلک و جٌٌک جلوه بدهید، دمکراسی نیست این را موبوکراسی مینامنند یعنی ساختاری که جمعی به شیوه های غیره دمکراتیک در سطح مدیریت یا رهبری قرار گرفته اند. اما جایگاه کسانی که با طرح نظراتی مخالف نظرات اکثریت که مشخصاٌ اعتبار حزب و تشکیل حزب و استراتژی حزب را به زبان ظنز و شیوه های غیره سیاسی رواج میدهند در حزب نیست، مکانیزمی برای توهین کردن به رهبری و مسخره کردن تاریخ حزبی با هزاران شهیدی که با شعار این حزب جان خود را از دست داده اند در حزب کمونیست ایران وجود ندارد اما مکانیزم سیاسی دارد انهم به شیوه سازمان زحمتکشان بر مزار شهیدان پرچم ناسیونالیم را برای بی احترامی به شهیدان راه ازادی و برابری برافراشته نگه دارید. پس معلوم است که بازهم دمکراسی به معنای وقعی کلمه وجود دارد اما نه برای کسانی که برای انحلال حزب کمونیست و کومله به همه  شیوه سعی بر نابودی و بی اعتبار کردن گرایش طبقاطیش را داشته باشند.

دمکراسی حزبی به این معنا نیست که بحثهای انحرافی اقلیتی مخالف سیاسی خود را قبول کنیم واگر قبول کردیم این احترام به دمکراسی درون حزبی است ،پشتیبانی از مقوله تازه مطرح شده احترام به دمکراسی بی احترامی کامل به دمکراسی به معنای واقعی کلمه است

 

 2 ) چرا حزب کمونیست، حزبی با جایگاه اجتماعیست؟

بحث اینکه حزب کمونیست اجتماعی نیست  را خیلی مهم جلوه میدهند ،انگار که با یک شعار نویسی بر روی دیواری در کامیاران و چند بار مصاحبه ،دیگر این انها هستند که تفکراتشان اجتماعی شده و اعضایشان رهبری اعتراضات را در دست گرفته است. نه دیگر این حرفها پیشتر از شما عبدالله مهتدی دقیتر و ابرومندانه تر طرح کرد و جایگاه چنین بحثی هم در گرداوری بیشتر افراد کمکی چندانی نمی کند. در یک ساختار نا دمکراتیک و حاکمیت وحشیانیه دیکتاتوری مزهبی، بی پایه بودن چنین بحثی در این است که معیار سنجش اجتماعی بودن یک جریان را نه بر اساس شعار و پلاکاردهای جنبشهای رادیکال اجتماعی بلکه براساس تعداد و اعضا مطرح میکند . یعنی اینکه الان مجاهدین خلق بنا به در دسترس داشتن ابزارهای لوجیستیکی دیگر واقعا از خواب ریاست موقت جمهوری ایران بیدار شود و فکر کند که واقعا یه چیزی شده. یا احزابی که دچار عبارت پردازیهای بزرگ شدند و با یک خط تلفن مستقیم در تلوزیونشان بفکر روئیای حاکمیت هستند دیگر هزار مرحبا به این شیوه اندیشیدن.

مارکسیستها برای شناختن و سنجش یک حزب یا جنبشی اجتماعی را نه تنها بر اساس برنامه بلکه بر اساس عملکردها هم مورد قضاوت قرار می دهند. اکنون حزب کمونیست هم در این شرایط خفقان و پلیسی و عدم جو دمکراتیکی برای فعالیت علنی تشکیلاتی در ایران نه تنها بر اساس برنامه بلکه عملکردها هم مورد قضاوت است. برای مثال جنبش ضد جنگ که جنبشی جهانیست در ظاهر  شعارها ی متنوعی از همه گرایشات را شامل میشود اما بنا به اینکه جنگ زاده سیاستهای جنگ افروزانه دولتهای بورژوازیست برای کسب طلای سیاه و مواد اولیه برای معادن و کارخانجات و..  دیگر میتوان اطمینان حاصل کرد که این جنبش امتداد تفکرات انترناسیونالیستی طبقه کارگر است که ضد نظم سرمایه داری در هر شکل و قواره ای شروع شده. اگر حزب کمونیست را هم بر این مبنا مورد قضاوت قرار بدهیم میتوان به سادگی تمام ،نمونه شعارهای برابری طلبانه و سوسیالیستی جنبشهای کارگری و زنان و دانشجویان را امتداد قدرت گیری گرایش سیاسی کومله و حزب کمونیست ایران تفهیم شویم. با این معیار میتوان خط فکری و تاکتیکی سازمانهای زحمتکشان ،حزب دمکرات و شعارهای استراتژیک ناسیونالیستها را هم در جنبشهای اجتماعی به شیوه عینی درک و حس کرد. کجای این ایران و کردستان شعار خواست فدرالیزم و چهارپارچه گرایی و کلمه قومی ناسیونالیزم را در پلاکاردها و شعارهای جنبشهای فعال کارگری ،زنان دیده ایم و شنیده ایم. اما شعارهای سوسیالیستی (سوسیالیزم یا بربریت ،ازادی برابری، طبقه کارگر متحد جنبش زنان و..) را اگر عقل خود را از دست نداده باشیم به سادگی قابل درک است.

 

3  ) تفکر ساده لوحانه وحدت  و وحدتی با سازمان زحمتکشان

تفکر ساده لوحانه وحدت چند کومله؟و تلاش برای ان فقط به دلیل دلخوش کردن مردم و خانواده شهیدان و وزنه شدن و بزرگی مختصات حزبی در اپوزیسیون در برابر جمهوری اسلامی، دیگر مقولات توهم انگیز و پا در هوایی است که باز هم از این جمع 20 امضایی میتوان انتظار داشت. اولا معرفی کردن سازمانهای زحمتکشان بنام کومله خودش دلیل بر انتخاب سیاسی جدیدی است که بازهم در صدد عوامفریبی و تغییر تاریخ زنده کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران به تاریخی بازنده است تا که ضمینه های نشست با سازمانهای زحمتکشان 1 و 2 را به سادگی تمام برای شعیب زکریایی و امثال یوسف اردلان فراهم کرده باشد. این وحدتی که قبلا بنا به وضعیت سیاسی محال بود اکنون امضا کنندگان بیانیه جمع فعالیت" انحلال طلبان" حرفها و سیاستهای راستروانه خود را با امضایی 20 نفری اعلام میکند تا که تا حد مقدور ضمینه های عوامفریبانه برای جزب نیرو بنام کومله با اعتبار کنونیش را حفظ کند. وحدتی را که این 20 امضاییها ارزو میکنند برای جمع و انسجام کومله های ؟ پراکنده دیگر اوج پتانسیل بالای را نشان میدهد برای تشکیل حزبی که گرایشات گوناگون را نمایندگی کند همان پروژه ای که مهتدی و ایلخانی در بسرانجام رساندنش موفق نشدند. این افراد باز هم نمی خواهند که تفهیم شوند که تا زمانی که جامعه طبقاطیست ومبارزه ای طبقاطی در جریان است این مبارزات در شکل مبارزه ایدئولوژیک در احزاب اپوزیسیون منعکس میشود. همچنانکه در حزب دمکرات کردستان ایران با تشکیل اتحادیه احمقهای دینی تحمل فردی را با عقاید کمونیستی ندارند معلوم است که در کومله"س ک حکا" فردی با  گرایشات مزهبی و ناسیونالیستی  نه جایگاهی دارد و نه برنامه ای در این ضمینه هموار شده است . این نوع وحدت وحدت با سازمانی است با تعایف ناپایدار که بدون اطلاع عموم مردم روزی با جمهوری اسلامی در حال مزاکره است و روزی دیگر در حال جنگ افروزی.

 بدین دلیل وحدتی را که این جمع بدنبالش دوان دوان میکنند و در صدد ساخت تشکیلاتش هستد و توان و ضمینه اش را دارند ،وحدت گرایشات شبهه سوسیالیستی و ناسیونالیستی  در یک چهارچوب واحد با کمک سرمایه داران با وجدان است . نمونه زنده چنین وحدتی در خوشبینانه ترین حالت کوپی کردن حزب کارگران کردستان ترکیه( په که که) با تمام شکل و قواره حزبیش در کردستان ایران است. بدین دلیلست که با جرات میگویم که خواست تشکیل چنین وحدتی برگزیدن سمت و سوی سیاسی و پراتیکی سازمان زحمتکشانی دیگر است با قواره جدید.

 

                   ________________

        حزب کمونیست ایران، حزبی برای قدرت سیاسی ،نه ثبت در تاریخ

                            با مروری کوتاه و استناد به برنامه حزب کمونیست ایران

                                           مصوب کنگره پنجم( پنجم تیرماه 1375)

سرمایه داری، بعنوان یک نظام تولیدی که معاش و گذران انسان و قلمرو رشد و توسعه جامعه انسانی را در سراسر جهان به زیر کنترل خود کشیده است.............در ایران سرمایه داری تحت حاکمیت  جمهوری اسلامی نیز دامنه شکافهای طبقاطی درون جامعه روز بروز عمیقتر شده و ثروت هنگفت بر روی فقر انبوه مستقر شده است........ و این حقیقت از همیشه اشکارتر شده است که طبقه کارگر نیروی اصلی هر تحول سیاسی اتی در ایران معاصر خواهد بود.

حزب کمونیست ایران به مثابه حزبی مارکسیستی، برای پایان دادن به حاکمیت سیاسی و اقتصادی طبقه سرمایه دار، برقراری حکومت کارگری و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی مبارزه میکند. جامعه ای که پایان بخشیدن به استثمار انسان به دست انسان، زوال دولت و تمام ارکان نگاهدارنده اش از ان طریق می گذرد. هدف غائی ما دستیابی به جامعه ای است که در ان ازادی و رفاه همگانی جای اسارت و بی عدالتی و محرومیت را می گیرد و فرصتهای یکسان برای رشد و شکوفائی خلاقیتها و تعالی انسان فراهم می شود،  جامعه ای که در ان هر کس باندازه توانایهایش کار می کند و باندازه نیازش از مواهب زندگی برخوردار می گردد، و در ان دولتی نیست که بر فراز جامعه قرار بگیرد و بند اسارت تک تک افراد انرا به گذشته های استثمار، ستم،خرافه پرستی و جهل گره بزند.

از نظر ما سوسیالیزم امری مربوط به اینده ای نامعلوم و دور دست نیست بلکه زمینه و توانایی و امکان اجتماعی و اقتصادی ان در بطن نظام سرمایه داری ایران فراهم امده است و تحقق ان به نیروی اگاهی،تشکل و مبارزه طبقه کارگر ممکن خواهد بود. امکانات مادی و ثروتهای غنی جامعه ایران و همبستگی بین اللمللی کارگری ضامن دوام و پایداری ان خواهد بود.

در شرایط حاضر این مبارزه از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی تداوم می یابد و برانداختن این نظام سرکوب و خفقان در ایران هدف بلاواسطه انقلاب کارگری را تشکیل می دهد. اما در شرایطی که هنوز نظام سرمایه داری برقرار است، حزب کمونیست ایران در عین مبارزه بی وقفه و پیگیر برای برقراری سوسیالیزم و ایجاد جامعه کمونیستی، لحظه ای مبارزه برای انجام اصلاحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشرو و مترقی را جهت بهبود شرایط زندگی توده های کارگر و زحمتکش و امن تر و انسانی تر کردن جامعه و محیطی که در ان زندگی می کنیم ، در چهارچوب همین نظام موجود نیز رها نخواهد کرد . تحقق این مطالبات در عین حال شرایط مناسب را برای انقلاب کارگری و سوسیالیزم فراهم می اورد.

 حزب کمونیست ایران از هم اکنون برای تحقق مطالبات زیر مبارزه میکند.

به لینک زیر برای خواندن برنامه و اساسنامه
برنامه
 حزب كمونیست ایران
   http://www.cpiran.org/Asnad/index.html

 

.................حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی و نهاد سیاسی که بخشا اهداف سیاسی اعلام شده ان را براورد و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارگری و سوسیالیستی را به اهرمهای قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید، فعالانه شرکت خواهد کرد.

_________________________________________

زیر نویسها:

(1 ) در مورد دیدگاه " اکونومیسم و ارده گرایی در تشکیل حزب مراجعه کنید به مقاله حزب کمونيست ايران در گرو چيست؟     http://hekmat.public-archive.net/

(2) کاتالیزور : در واکنش شیمیایی شرکت میکند  اما بدون ترکیب شدن در فرایند شیمیایی، اما باعث سرعت بخشیدن به واکنش شیمیایی می شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیناسه ی ولاتیک که دوعای تیدا به رده باران کرا !

پیویستی خه بات بو چه سپاندنی جیایی دین له ده وله ت

به بونه ی 8ی مارس روژی جیهانی ژن

نوسینی: موحه مه دی وه له دی

 

ژنیک خوی سوتاند، ژنیک کوژرا، ژنیک که وته به ر په لاماری وه حشیانه ی باوک و برا، کچیک به بیانوی شه ره ف و ناموس به ته ور و چه قو کوژرا، کچیک له سه ر خوشه ویستی و رازی نه بون به زواجی زوره ملی به ده ستی برا و مامی کچه که ده کوژریت، کچیک به ده ستی دایک و باوکی به به رد ئیسقانه کانی له شی ده شکینریت و......

 له ولاتی دوعا کان، کچ ده کریته کالاو به شیوه ی ئاسایی نرخی بو دیاری ده کریت و به ناو ماره یی و شیربه ها کرین و فروشی پی ده کریت. ئه م کوشت و برو بی حورمه تییه ی به رانبه ر به ژنان له کومه لگای ئایینی و ناسیونالیستیدا ئاساییه، بوچی؟ چونکه ئایین و ناسیونالیزم هه ردوکیان ئامرازی بستنه وه و پیروز کردنی شتیکن، ئایین ژنی بو پیاو پیروز و تاپو کردوه و ناسیونالیزمیش میله ته که ی پیروز کردوه بو ره ق و کینه ی قه ومی و ئایینی له به رانبه ر میله تانی جیاوازدا. کوشت و بر ئاساییه، چونکه ژن نیوه ی پیاوه، چونکه ژن زه عیف و که م عه قله، چونکه ژن ئامرازی سیکسه و هیچی تر، چونکه ژن له ئایاتی ئیسلامیدا مولکی پیاوو چیشت لینه رو ئه رکی به خیو کردنی مندالی پی سپیردراوه و هیچی تر. هه مو ئه م بی حورمه تیانه به ژن له م سه رده مه ئاساییه چونکه  ده سه لاتی سیاسی و بنه مای ده ستوری ئه م ولاته له سه ر  ئایه ت و شه رع و کلتوری کونه په ره ستانه دامه زراوه .

 ولاتیک له سه رده می مودیرنیته و گلوبالدا، ئیستاش سکولار نه بوه. ئیستاش خواستی جیایی دین له ده وله ت به دروشم ناوتریته وه و له سه ر لافیته ی خوپیشاندانه کان خواستیکی جییدی بو جیا کردنه وه ی ئایین له ده وله ت به دی ناکریت . ئیستاش ئاستی وشیاری به گشتی کومه لگا و به تایبه تی ژنان له بازنه ی تیئوری بی که لک و هیچ نه گوردا ئه خولیته وه. ئیستاش خویندنه وه ی ره خنه گرانه له ئایات و ده ستورو ده سه لاتی ئیسلامی دا قه ده غه یه و ئازادی بی قه ید و شه رت مانای نیه و که سی ره خنه گر ده که ویته به ر له حنه ت و بی حورمه تی پیاوانی ئایینی و نه ته وه یی و دواجار به شیوه ییکی نادیار و گوماناوی ده کوژریت.

ئیستاش له م ولاته به تیکرای ده نگ چه ند ژنه و یاسای نایه کسان و دژی ژن په سه ند ده کریت. روژی به رانبه رکی له گه ل توندوتیژی له م ولاته ی ژیر ده سه لاتی ئایین و ناسیونالیزمدا بونه ییکه بو رازاندنه وه ی دیموکراسیک که ناوه روکی دیموکراسیه که له سه ر بی مافی بو نیوه ی کومه لگا و مافی هه مه چه شن بو پیاوانی ئایینی دامه زراوه، روژنامه بو بلاوکردنه وه ی راسته قینه ی هوکاری کوشت و برو بی مافی راسته قینه ی ئابوری،کومه لایه تی و سیاسی بو  ژنان و قتل و بی مافیان له ئاست کومه لگاییکی پیشکه وتو، نه خوینده واره و تیلیویزیون کویره و رادیوکان لال. ئیستاش ئه و مه نبه رانه که مه لاکان فیتوای کوشت و بر یان تیدا بانگه واز ده کرد هه ر ماوه و پشت ئه ستوره به هیز و دستوری ئه م سه ده ی نیزامی دواکه وتویی بورژوا مه زهه بی.

ئه مه پیناسه ی ئه و ولاته یه که " دوعا (1) کچه یه زیدیه که، تیدا به به شداری زوربه ی هاوریان و خزم و دوستانی یه زیدی له مه یدانی شاره که ی خوی به ئامرازی سه ده کانی به رد و جه هل و خوافه به       " به رد و بلوک " به شیوه ییکی دژی ئینسانی کوته به په لامار و کوژرا. قه د له بیر ناکریت که چون کوژرا و به چه مه به ستیک کوژرا. که س هه یه که ئه م شانوگه رییه ی پیاوه ئایینیه کانی یه زیدی له و روژه کاره ساتباره دا نه دیبیت و دلی رانه چله کیبیت؟ که س هه یه دنگی ئیعتیراز و گریان و ئیش و ئازاری دوعای نه بینیبیت و نه بیستبیت و خور خور گریان و ئینسانیه تی خوی نه بردبیته ژیر پرسیاره وه؟

که ژال ئه حمه د پر به ده نگی دوعا وتی: که مزگه وته کان پرن له به رد، ماله کانی میر پرن له به رد، دیوه خانه کان پرن له به رد.....اخ دوعا ولاته که ت چه ند پر په ژاره یه. دوعا یاسای ولاته که ی خوی به جوانی نه ناسی و  کاریکی نا شه رعی کرد بویه کوژرا، هه ر وه ک چون له حه ویجه و به غداد ژنان ده که ونه به دستدریژی و قتل و سه ربرین. له م هه والانه رامه چله کن چونکه روژانه له ئیران و ئه فغانستان و عیراق و سه رجه م ولاته دواکه وتوو ئیسلامیه کان نمونه ی ئه م کاره ساتانه زورن.

به ئامرازی دواکه وتوو یاسای پیشکه وتوو به ده ست ناهینیت.

ئیستاش مه ترسی دوباره بونه وه ی کاره ساتیکی هاوچه شنی کاره ساتی دوعا هه رماوه ،چونکه هیچ شتیک نه گوراوه، یه زیدی هه ر یه زیدی و پیاو ماقولانی ئیسلامی توندره ویش هه ر ده سه لات ده که ن. ئه م هه ل و مه رجه و بارودوخه ی که ژنان تیدا ژیان ده که ن به بیاننامه و ریپیوانیکی سنورداری به رنامه دانه ریژراو بو  داخوازی خواسته بنه ره تیه کان ناگوردریت. به ئامرازی دواکه وتوو شتی پیشکه و توو به ده ست ناهینیت. هه ر چه ند خه باتیکیش که توزقالیک له ره نج و ئازاره کان که م بکه یته وه خراپ نیه و زوریش باشه به لام ریگا چاره ی نیهایی چاره سه ری کیشه ی ژنان نیه.

له کومه لگاییک که بیروکه ی ئایینی و نیزامی نابه رابه ری سه رمایه داری زاله و سه رتاپای هه لسوکه وتی کومه لایه تی و ئابوری و سیاسیان کیشاوه ته ژیر رکیفی خویانه وه ، داخوازی رزگاری ژنان به شیوه ییکی گیشتی مه حاله و ئه وانه ش وا مزگینی رزگاری ژنان له کوت و به ند له چوارچیوه ی ژیر ده سه لاتی نیزامی بورژوا مه زهه بی دا بانگه واز ده که ن پشتیوانانی به کرده وه و به تیئوری نایکسانی حقوقی ژنانن له به رانبه ر پیاوان و به گشتی کومه لگادا.

ئایین له هه ر شکل و شیوازیک به نا به ناوه روکیکی چینایه تی که هه یه تی له هه ر ئایینیک "مه سیحی،ئیسلامی،ئه زیدی،یه هودی و." خوی ده ربخات له کومه لگای سه رمایه داریدا ئامرازیکه بو چه وساندنه وه ی هه ر چی زیاتری ژن به ده ستی پیاوسالاره کان. ئیستا زیاتر له هه میشه به رز کردنه وه ی خواستی جیایی دین له هه ر شکل و شیوازیک له ده وله ت، پیویسته و ده بی ببیته ریگا چاره ییکی واقیع بینانه وحاشا هه لنه گر.

 ده بی له 8ی مارسی ئیمسالدا خواستی عادلانه و دیموکراتیکی کومه لگاییکی سیکولار بکه ینه دروشم و خواستیکی به په له، چونکه تا کاتیک که ده ستی ئایین وه کو سیاسه ت داریژو یاسا داریژی ولات له سه ر دارشتنه وه ی یاسای ده ستوری کورت نه کریته وه، تا کاتیک که خویندنه وه ی وانه ی ئایدئولوژی ئیسلامی له خویندنی سه ره تایی و بارهینان و راهینان بوتریته وه، تا کاتیک که به پی یاسای شه رع له   به رانبه ر ژن به شیوه ی "نیوه ی پیاو،زه عیفه،مولکی میرد،چه ند ژنه و.." موعامله بکریت، تا کاتیک که ژن هه مو روژیک به بیانووی شه ره ف و ناموس بکه ویته به ر په لاماری پیاوانی ئایینی، تا کاتیک که ده ستی قانونی پیاوانی ئایینی له سه ر دارشتنه وه ی مافی تاکه که سی ژن به تایبه تی کورت نه کریته وه ، ژن هه ر به بیانویی جورواجوری شه رعی ده کوژریت و ده سوتینریت و به رده باران ده کریت. تا کاتیک خواستی کومه لگاییکی سیکولارمان نه بیت، ژن هه مو کاتیک جه سته ی و ئازادیه کومه لایه تی و سیاسی و ئابوریه که ی به پاساوی مه زهه بی زیاتر له جاران که متر و به ربه ستی بو داده نریت.

ئه گه ر له روانگه ی کومونیسته کانه وه پیوه ری هه لسه نگاندنی راده ی ئازادی کومه لگا به نده به زورترین راده ی ئازادی ژنان له کومه لگادا ، ئه گه ر کومونیسته کان شیلگیرترین و  په یگیرترین خه باتکارانی ریگای رزگاری یه کجاری و یه کسانی ژنان و پیاوانن، به م جوره کومونیسته کان خوازیاری ده ست به جی جیایی دین له ده وله ت و کومه لگاییکی سیکولارن تا گه یشتنمان به ده سه لاتی سیاسی له کومه لگاییکی سوسیالیستیدا .

خه بات کردن بو رزگاری ژنان له کوت و به ندی نا ئینسانی نیزامی بورژوا مه زهه بی، ده بی به شیوه ییکی ریکخراوو سه ربه خو و هاوپشتی کردن له خه باتی پیشکه وتوو رادیکالی کریکاران چینی پیشره وی کومه لگا وبلاوکردنه وه ی توی وشیاری کومه لایه تی ،سیاسی و ئابوری ژنان و ئاشنا کردنیان به مافه سه ره تایی و دوره ده سته کانییان بیت. تا نیزامی چه وسینه رانی سه رمایه داری و ده سه لاتی ئایین بمینیت خه باتی کومونیسته کان تا به ده ست هینانی مافه ئینسانیه کان و دروست کردنی کومه لگاییکی سوسیالیستی که تیدا ژنان به بی فرییو راستگویانه له گه ل پیاواندا به رابه ر ده بن و به گشت مافه ئینسانیه ئکانیان ده گه ن دریژه ی هه یه.

بژی ئازادی،به رابه ری

 

ژیر نوس :

(1)دوعا ی 17 ساله له لایه ن به کومه ل ئینسانی دواکه وتویی ژیر ده سه لاتی ئایین و ناسیونالیزم ، له روژی 7 ی مانگی ئاوریلی 2007سالی دا له ناوچه ی شیخان ی  شاری به عشیقه سه ر به پاریزگای موسل که وته به ر دستریژی به رد و بلوک و کوژرا.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اطلاعیه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

بمناسبت 8 مارس روز جهانی زن 

اکنون بیش سه دهه است که رژیم جمهوری اسلامی با اتکا به قوانین منتج از شرع  اسلامی موقعیت بردگی آوری را به زنان ایران تحمیل نموده است. قوانین جمهوری اسلامی آپارتاید جنسی و تحقیر هرروزه زنان را نهادینه کرده است. بر اساس این قوانین زنان در ایران رسما نیمه مرد بحساب می آیند و از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند. این رژیم بزور حجاب اجباری و بزور شلاق  و  زندان  حق انتخاب آزادانه پوشش را از زنان سلب کرده است. این رژیم با زیر پا گذاشتن حقوق ابتدائی زنان نظیر حق مسافرت، حق طلاق، حق سرپرستی فرزندان، حق معاشرت آزادانه با مردان هویت انسانی نیمی از اعضای جامعه را لگدمال کرده است. این رژیم با قانونی کردن تعدد زوجات و صیغه و "اعتبار اجتماعی" بخشیدن به فساد اخلاقی مردانی که شیفته این قوانین شده اند، زنان را به بردگان جنسی تبدیل کرده است.

رژیم جمهوری اسلامی بدین ترتیب تمایلات ارتجاعی مردسالارانه  را بکمک قوانین مذهبی هم به یکی از پایه های تداوم حاکمیت خود تبدیل کرده است و هم آنرا در خدمت  نظام تولید سرمایه داری را که خود منشا و عامل بقای ستمکشی و تیره روزی زنان است، قرار داده است . در ایران مذهب تنها افیون توده ها نیست، بلکه ابزار سرکوب و وسیله کنترل اجتماعی زنان و دخالت در خصوصی ترین جنبه های زندگی انسانها است.

بر بستر این اوضاع و تشدید بحران اقتصادی و در حالی که  50% در صد مردم آن زیر خط فقر بسر می برند، فقر در ایران هر روزه بیشتر چهره زنانه پیدا کرده است، و عوارض آن در تمام گوشه و زوایای حیات اجتماعی زنان بازتاب یافته  و زنان را بیش از همه اقشار دیگر جامعه در معرض آسیب های اجتماعی قرار داده است.

این اوضاع و بربریت و توحش رژیم اسلامی در قبال زنان هویت انسانی آنان را چنان لگد مال کرده است، که اعتراض و شورش و طغیان زنان علیه وضع موجود را به یکی از ارکان اساسی مبارزه توده های مردم  در راه انقلاب و برای خلاصی از شر جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.

در ایران حاکمیت سیاسی مذهب و نقش آن در کنترل اجتماعی زنان، در جنبش زنان بیش از جنبش های اجتماعی دیگر زمینه را برای رشد گرایشات لیبرالی بورژوائی که تعدیل و اصلاح قوانین جمهوری اسلامی را به استراتژی و قطب نمای حرکت خود در جنبش زنان تبدیل کرده اند فراهم آورده است. در چنین شرایطی فعالین سوسیالیست در جنبش زنان، بدون آنکه نگران همسوئی با لیبرال ها و مخدوش شدن خط و مرزهایشان با دیگر گرایشات درون جنبش زنان باشند باید در صف مقدم مبارزه برای زدودن مذهب و قوانین مذهبی از کلیه شئون حیات اجتماعی زنان باشند و در هر مبارزه ای برای خواستهای ولو جزئی زنان فعالانه شرکت کنند.

فعالین سوسیالیست در همانجال نباید یک لحظه از این حقیقت غافل باشند که ریشه ستمکشی زنان در نظام طبقاتی سرمایه داری نهفته است. بدون رواج آگاهی به ریشه های ستمکشی زنان و مبارزه برای ریشه کن کردن این ستمکشی، زنان قادر نخواهند بود مبارزه مؤثری علیه فرهنگ مرد سالارانه و قوانین زن ستیز ارتجاع مذهبی را پیش ببرند. بدون تعرض به مناسبات سرمایه داری جنبش زنان حتی نمی تواند به نابرابری های حقوقی با مردان که ریشه در نابرابری های اقتصادی دارد پایان دهد.

 اما شرط پیشروی جنبش زنان توده ای شدن و اجتماعی شدن این جنبش است. برای تبدیل شدن جنبش زنان به یک جنبش توده ای و اجتماعی باید توده زنان کارگر و زحمتکش را در ابعاد میلیونی به میدان مبارزه آورد و برای انجام این امر باید بر استقلال اقتصادی زنان و بر خواستها و نیازهای رفاهی زنان تاکید کرد و مسیر تحقق این خواستها را نشان داد.  لیبرالیسم بورژوازی ایران از آنجا که حریم مالکیت خصوصی را مقدس می شمارد و استراتژی آن پیروی از برنامه های نئولیبرالیسم اقتصادی رایج در سطح جهان است، حتی نمی تواند خواستهای حقوقی زنان را متحقق کند.

جنبش زنان با خواستهایی که دارد برای در هم شکستن سد اختناق رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند در انزوا از دیگر جنبش های دمکراتیک اجتماعی مبارزه خود را پیروزمندانه به پیش برد. طبقه کارگر بنا به ماهیت خواستهایی که دارد و از آنجا که اکثریت زنان را زنان کارگر و زحمتکش تشکیل می دهند متحد استراتژیک جنبش زنان است.

8 مارس روز همبستگی جهانی زنان و مردان آزادیخواه علیه آپارتاید جنسی، روز تجدید پیمان در مبارزه برای به عقب راندن مذهب از دخالت در حیات اجتماعی زنان و برای تحقق برابری واقعی زن و مرد را با تلاش هر چه گسترده تر برای برگزاری باشکوه مراسم و آکسیوهای این روز تاریخی و تلاش برای اتحاد گسترده تر جنبش زنان با جنبش کارگری گرامی بداریم.

حزب کمونیست ایران 8 مارس روز جهانی زن، روز تجدید پیمان برای مبارزه با آپارتاید جنسی را به همه زنان و انسانهای آزاده تبریک می گوید.

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری 

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

اسفند 1387

مارس 2009

 

 

+ تهیه شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 3:9 PM  توسط محمد ولدی  |