تبليغاتX
بینش رادیکال - ارزشها ی جدیدبه ارامی در خلال مبارزه شکل میگیرد "لنین"

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

 

انحراف شما برای انحلال تشکیلاتی کمونیستی بود

جوابی کوتاه به نامه اخیر انحلال طلبان به درون تشکیلات

محمد ولدی

Nehayat_1917@yahoo.com

 

"حزب بدون اینکه با تمام قوا بر ضد مخربین حزب مبارزه کند نمی تواند بموجودیت خود ادامه بدهد.

"لنین

انحلال طلبی بخودی خود بسادگی تفهیم نیست؛ جداً که باید هٌنر انحلال طلبی، هٌنری که در صدد است معانی و مفاهیم را به بازی بگیرد را فهمید و جدی تلقی کرد تا که وسعت دماگوژیش بیشتر نمایان شود. نامه اخیر منحلان کومه له و حزب کمونیست ایران (فراکسیون فعالیت بنام کومه‌له) نه تنها قابل درک است بلکه باید تعمق کرد تا که بیشتر صحت تحلیلهای تشکیلات کمونیستی کومله و رهبری حکا در این مورد خاص را تفهیم شد. جمعی از این رفقای قدیمی کومله"منحلان امروز" در تاریخ مبارزاتی خویش معرف انسانهای انقلابی و فداکار کمونیست بشمار می امدند و جای اعتماد صفوف پیشمرگان و معتمد توده های کارگری بودند که امروز بنا به ماهیت فکری و خط مشی جدیدشان بمرور زمان بر بی اعتمادی و نامعتمد بودنشان افزوده می شود. این اولین بار نیست که جمعی به ظاهر مدافع سوسیالیزم با پیش گرفتن سیاست انحلال طلبی و انشعاب به دامان ناسیونالیزم میگروند و اعتماد انقلابی نشاٌت گرفته از تفکری کمونیستی را با اعتماد خلقگرایانه و پوپولیستی به باد میدهند.

انحلال طلبان در نامه اخیر مینویسند......."ما دارای اختلافات فکری و سیاسی مهمی در مقابل خط رسمی تشکیلات بوده و هستیم" و......"هم شما و هم افکار عمومی در جامعه بخوبی آگاهند که همه "سعه صدرها"ی ما ( و نه رهبری ) در طول سالیان دراز پیشبرد مباحثاتمان، کاملاً و آگاهانه جهتی وحدت طلبانه و نه "جدایی طلبانه" داشته و علیرغم همه بی توجهی‌ها، بی حرمتیها و اقدامات سیاسی و تشکیلاتی مبتنی بر سیاست حذف آگاهانه، ما کماکان اهداف انسانی کومه‌له که از نظر ما تجلی منافع جنبش و مبارزه تود‌ه‌های کارگر و مردم زحمتکش است را اساس حرکات خود قرار داده‌ و ندای "جدایی و انشعاب" سرنداده‌ایم"..... .

از اینکه انحلال طلبان دارای اختلافات فکری و سیاسی مهمی در مقابل خط رسمی تشکیلات بودهاند شکی نیست و از ابتدای اعلام موضعشان بر ضد تشکیلات حکا و کومله وجود اختلافات فکری و سیاسی از تاکیدات رهبری حزب کمونیست ایران بود. در این زمینه هم شما و هم افکار عمومی در جامعه بخوبی آگاهید که تا چه اندازه رهبری تشکیلات در صدد بوده که اختلافات شما را به کانالهای دیالوگ تشکیلاتی برخلاف میل خودتان بکشاند و در اثباتش باید به اطلاعیه ها و مباحثات کنگره استناد کرد. نوشته اخیر منحلان تاکید میکند که در " طول سالیان دراز پیشبرد مباحثاتمان، کاملاً و آگاهانه جهتی وحدت طلبانه و نه "جدایی طلبانه" داشته". در طول سالیان دراز پیشبرد مباحثات جمع انحلال طلب بجز یک جلسه با اعضای حزب کمونیست در 4 سال پیش کدام جلسه و کدام مباحثات صورت گرفته؟ چند بار از طریق رفقای رهبری و بدنه تشکیلات به شما پیشنهاد ارائه جلسه در سطح عمومی و اعضا شد و شما به بهانه های واهی و غیره منطقی قبول نکردید. مباحثات شما فقط به کسانی محدود میشد که فراکسیون زهنی شما را قبول کرده بودند و عدم حظور سیاسی چنین کسانی هم در جلسات حزبی حتی برای دفاع از نظرات راستروانه خودشان هم انکار ناپزیر است. حقایق را عکس جلوه دادن از خصوصیات بارز انحلال طلبیست.

در مورد وحدت طلبی شما باید گفت که وحدت شما در عالم واقع هیچ معنایی نداشت. اگر وحدت طلبی شما برای عوامفریبی و توجیهه تفکرات راستگرایانه شما نیست توضیح دهید که در چه مواردی خواسته اید با کومله و حکا وحدت کنید؟ وحدتی بر مبنای تدارکات و وسایل تشکیلاتی یا استراتژیک؟ شما با تاکید بر اینکه دارای اختلافات جدی فکری و سیاسی هستید وحدت چه مکانیزمیست بجز عوام فریبی و ماندن شما در تشکیلات برای جزب نیروی بیشتر؟ شما وحدت طلبی را بر چه مبنایی قرار دادید در حالی که از ریشه همانند جریان زحمتکشان در صدد اختلاف با جریانی هستید که هنوز بر کمونیست ماندن خود تاکید میکند؟ با مخفی نمودن تاکتیکهای جدیدتان و عدم گفتار و نوشتار در باب انتخاب استراتژیک خود، در پی چه وحدتی هستید بجز ماندن و تضعیف تشکیلاتی با استراتژی کمونیستی؟ وحدت شما با شعیب زکریایی با اتکا به تز"سرمایه داران با وجدان" اردلانها " فدرالیزم " و... عملی است

وحدت شما با تشکیلاتی با افق کمونیستی عملی نیست

من در نوشته قبلی"حزب کمونیست ایران، حزبی برای ثبت در تاریخ یا قدرت سیاسی"نوشتم که،

این وحدتی که قبلا بنا به وضعیت سیاسی محال بود اکنون امضا کنندگان بیانیه جمع فعالیت" انحلال طلبان" حرفها و سیاستهای راستروانه خود را با امضایی 20 نفری چند کس در سلیمانیه ،با نوشته شعیب و..اعلام میکنند تا که تا حد مقدور ضمینه های عوامفریبانه برای جزب نیرو بنام کومله با اعتبار کنونیش را حفظ کنند. وحدت سازمانهای زحمتکشان که زیر نام کومله فعالیت میکنند وحدتی را که شعیب و این 20 امضاییها ارزو میکنند برای جمع و انسجام کومله های؟ پراکنده دیگر اوج پتانسیل بالای را نشان میدهد برای تشکیل حزبی که گرایشات گوناگون را نمایندگی کند همان پروژه ای که مهتدی و ایلخانی در بسرانجام رساندنش موفق نشدند. این افراد باز هم نمی خواهند که تفهیم شوند که تا زمانی که جامعه طبقاتیست و مبارزه ای طبقاتی در جریان است این مبارزات در شکل مبارزه ایدئولوژیک در احزاب اپوزیسیون منعکس میشود. همچنانکه در حزب دمکرات کردستان ایران با تشکیل اتحادیه واپسگراهای دینی تحمل فردی را با عقاید کمونیستی ندارند معلوم است که در کومله "س ک حکا" فردی با  گرایشات مزهبی و ناسیونالیستی که در جامعه بورژوازی عامل اصلی جنگ قومی و مذهبی است نه جایگاهی دارد و نه برنامه ای در این ضمینه هموار شده است. این نوع وحدت وحدت با سازمانی است با تعایف ناپایدار که بدون اطلاع عموم مردم روزی به شیوه مخفی با جمهوری اسلامی در حال مزاکره است و روزی دیگر در حال جنگ افروزی، روزی دمکراتیک است و روزی عامل سرکوب و.....

 بدین دلیل وحدتی را که این جمع بدنبالش دوان دوان میکنند و در صدد ساخت تشکیلاتش هستند و توان و ضمینه اش را دارند، وحدت گرایشات شبهه سوسیالیستی و ناسیونالیستی در یک چهارچوب واحد با کمک سرمایه داران با وجدان است . نمونه زنده چنین وحدتی در خوشبینانه ترین حالت کوپی کردن حزب کارگران کردستان ترکیه( په که که) با تمام شکل و قواره حزبیش و انطباقش با شرایط  کردستان ایران است. بدین دلیلست که با جرات میگویم که خواست تشکیل چنین وحدتی برگزیدن سمت و سوی سیاسی و پراتیکی سازمان زحمتکشانی دیگر است با قواره جدید.

تکرار چنین عباراتی در اطلاعیه اخیر کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در مورد انحلال طلبان که " تردیدی نیست مردم کردستان ...، این واقعیت را قبول می کنند که وجود اختلاف نظر و دیدگاههای مختلف و حتی انشعاب در صفوف احزاب بخش جدائی ناپذیری از واقعیت یک جامعه تحزب یافته است(اطلاعیه حکا)" هنوز هم قابل دفاع است و در حقیقت به شیوه تجربی برای مردم کردستان، انشعابات برخلاف نظر عده ای با درک محدود سیاسی، همیشه و در هر زمان منجر به عدم انسجام تشکیلاتی و تضعیف کار روتین حزبی و تضعیف روحیه انقلابی مردم نمی شود بلکه انسجام سیاسی و تشکیلاتی را به شیوه های درست و عمیق تری جبراً حاکم می کند، که باز هم در نقطه مقابل، اغفال رهبری و بدنه تشکیلات کمونیستی را از انحرافاتی که منجر به عدم استقلال تشکیلات می شود گوشزد می کند.

این شما هستید که با عدم شفافیت خود جو و فضای سیاسی حاکم بر کردستان را الوده میکنید

 

در بخش دیگری در مورد پاراگراف اطلاعیه حکا مینویسند که؛ "از سوئی نشان دهنده عدم شناخت واقعی "رهبری" و یا بهتر بگوئیم دهن کجی آشکار به خواستها، تلقیات و تمایلات مردم کردستان،" انشعاب مگر چیزی جز شفافیت است؟ جدایی جمعی اگر بر پایه انعکاس خواستی نباشد که از جامعه سرچشمه میگیرد مگر امکان پذیر است؟ این تفکر ساده لوحانه وحدت چند نوع استراتژی،اندیشه و تلاش برای ان فقط به دلیل دلخوش کردن مردم و خانواده شهیدان و وزنه شدن و بزرگی مختصات حزبی در اپوزیسیون در برابر جمهوری اسلامی، اکنون مقولات توهم انگیز و پا در هوایی است که باز هم باید از زبان انحلال طلبان شنیده شود چونکه این انها هستند که اثباتا از سوئی نشان دهنده عدم شناخت واقعی "انحلال طلبان از کومله" و یا بهتر بگوئیم دهن کجی آشکار به خواستها، تلقیات و تمایلات مردم کردستان، را پیشه کرده اند. این شما هستید که در اوج فرقه‌ گرایی ملی وعدم احساس مسئولیت سیاسی به دامان اندیشه های ضد کمونیستی پنا برده اید، این شما هستید که با کمک سرمایه داران با وجدان در صدد هستید که عواقب غیره انسانی و فلاکت و گرانی و نابرابری نظام بردگی بورژوازی را عٌمری دوباره بدهید، این شما هستید که با عدم شفافیت خود جو و فضای سیاسی حاکم بر کردستان را الوده میکنید و جوانانی را با تبلیغات سوسیالیستی؟ به اغوش عقب ماندگی سیاستهای ناسیونالیستی میکشید. این شما هستید که با عوامفریبی میخواهید تاریخ کمونیستی سازمانی را دلبخواهانه بنا به جایگاه تازه طبقاتی خود تعریف و تحلیل کنید. همان کاری که شاخه های زحمتکشان با برافراشتن پرچم واپسگرای کردستان و کومله نامیدن خود ارزوی هزاران شهید و خانواده هایشان و توده های کارگر و زحمتکش را به بازی گرفته، با همین معیار اطلاعیه در بزرگداشت رفقای گردان شوان هم در همین چارچوب ارزش مصرفی دارد.

پوپولیزم بیداد میکند

باز مینویسند که؛ "رهبریی که اراده خود را اراده مردم و اندیشه و تفکر خود را، اندیشه و تفکر عموم میداند" ادبیات انحلال طلبان هر روز بیش از پیش نشاندهنده تفکرات جدیدشان است. باید به این سوالات پاسخ داد تا که اوج انحرافات سوسیالیستی و پوپولیزم را درک کرد. رهبری که اراده خود را اراده مردم میبیند؟ کدام رهبری با کدام استراتژیک است؟ اراده مردم؟ مردم این مقوله مبهم در مبارزه طبقاتی، یعنی اتکای سیاست جدید این اقایان بر مردم بدون تعیین جایگاه طبقاتی توده مردم" یعنی طبقه کارگر به شیوه یک طبقه متغییر کننده تعریف نیست و بدین دلیل سرمایه دار هم بمثابه طبقه حاکم و صاحب وسایل تولیدی برای کسب ارزش اظافه موجود نیست و نتیجتاً اینکه جامعه از منظر این دیدگاه طبقاتی نیست و بهمین دلیل کاستن از ارکان بنیادین استراتژی سوسیالیستی و تجدیدنظر طلبی هم باید سر خط بینش تازه منحلان تازه به دوران رسیده باشد. در این سیاست گزاری پوپولیستی جامعه کنونی نه طبقاتی و سرمایه داری به مثابه صاحبان زور و سرمایه بلکه جامعه ای است که بنا به ساختار حاکمیت "نه سیستم علمی بورژوازی" نابرابری و فقر دامنگیرش شده و با همین دلیل ساده است که بیانییه انحلال طلبان در مورد جنبش کارگری معتقدند که جنبشی تدافعی و زمینه انسجام ندارد و برای جنبش زنان هم نسخه لیبرالی و دفاع از کمپین 1 میلیون امظا را تبلیغ میکنند و .... دقیقا بیانیه منحلان زمینه پردازش تئوری شعیب زکریایی را فراهم کرده که معتقد است باید در این سیکل زمانی بنا به شکستی که در روسیه بر سر کمومنیستها امد و با تجربه ای که داریم با کمک سرمایه داران با وجدان جامعه ای را بنیاد نهیم که در ان همه قشر جامعه به شیوه های مدرن امروزی به حق و حقوق خود برسند. این یعنی بازگشت به عقب به تئوری دولت رفاه و روی بازگرداندن از تئوری سوسیالیزم علمی برای رهایی جامعه، این نوع اندیشه کردن یعنی سوسیالیزم خیالیست و زمینه عملی شدنش دوردست و غیره معقول. دقیقا همین جاست که دنباله روی از توده ها انها را خواهان پراتیک پوپولیستی مقطعی از تاریخ کومله نشان میدهد و در کٌل پزیرش کردن همین دنباله رویهاست که اکنون با شرایط جامعه خوانایی ندارد و بعدا منجر به شکست مجدد مردم گرایی این بار تحت نام جمع انحلال طلب از کومله و حکا میشود.

باز میگویند که :"رهبریی که اراده خودرا اراده مردم و اندیشه و تفکر خودرا، اندیشه و تفکر عموم میداند". نیاز به پاراگراف دیگری نیست و بخوبی استراتژی خلقگرایانه نمایان است ،اندیشه و تفکر خود را، اندیشه و تفکر عموم : این یعنی دنباله روی از توده و بی برنامه ای و نداشتن افق سوسیالیستی و به همین اعتبار در غلطیدن در مبانی سوسیال دیموکراسی از نوع راستگرایش است.

سوسیالیزم خلقی که در حرف سوسیالیزم را به اتکا خلق و برای خلق در یک انقلاب دمکراتیک محصول می دارد، در عمل از مبارزه برای پیروزی یک انقلاب دمکراتیک نیز استنکاف می ورزد، چرا که اصولا از تامین ملزومات هژمونی پرولتری در این انقلاب طفره می رود. تا پرولتاریای ایران نیاموزند که فرجام انقلاب کنونی جز با تحول ان به یک انقلاب سوسیالیستی میسر نیست، نمی تواند، تاکید می کنیم نمی تواند، همین انقلاب را نیز به پیروزی رساند. انقلاب سوسیالیستی را ترویج نکردن تنها خیانت مستقیم به امر سوسیالیزم نیست، بلکه در شرایط مشخص جامعه ما خیانت به امر دمکراسی و جنبش دمکراتیک نیز هست.         " ن_ ب "

دقیقا به همین خاطر است که به قول خودشان انحلال طلبان این فرقه‌ گرائی و خود محور بینی  پوپولیستی بر کل اندیشه و حیات سیاسی جدید این رهبری انحلال طلب و بر کل سیاست گذاریها و سبک کار و تشکیلات داری جدید انان حاکم است.( جملاتی که زیرش خط کشیده شده از انحلال طلبان است)

در قسمت پایانی نوشته منحلان امده که" معنای عملی این تصمیم رهبری مبنی بر "پایان کار مشترک"، بلحاظ اساسنامه‌ای چه خواهد بود؟  اولا فراکسیون بنا به تصمیم کنگره 13 کومله رسمیت نیافت و دوما اعلام فراکسیون از طرف شما از ابتدا جدایی بود و بعدا مینویسند که "نمیشود در برخورد به اعضاء حقیقی تشکیلات، خودسرانه و بنابمیل خود رفتار کرد. اساسنامه در برخورد به اعضا صراحت دارد. رهبری بازهم بنا بمیل خود اساسنامه را دور زده‌است ." برخورد اساسنامه به اعضای حقیقی درست بوده شما نه به استراتژی کٌل تشکیلات معتقد نبوده و اصلا حزبی را موجود نمیبینید و تصور ایستا و تابلو از حزب کمونیست میدهید و این  بنظرم باید خیلی پیش وقت عملی میشد و اخراج شما را حتمی میکرد و این شما هستید که خودسرانه عمل کردید و فراکسیونی را با انباری از تفکرات راست و چپ سنتی تشکیل دادید و بنا بمیل خود جلسه و به دیالوگهای غیره اساسنامه ای و تشکیلاتی در خارج و داخل پرداختید، این شمایید که با تفکرات راست خود و با عوامفریبی و بازی با کلمات سوسیالیستی در صدد دور زدن اساسنامه شدید و اصلا چرا از اساسنامه فاکت نمی اورید و با فاکت حقانیت خود را ثابت نمی کنید؟ باز می نویسند که ". باید ازاین رهبری پرسید که‌ آیا خود را ملزم به رعایت و اجرای اساسنامه می­داند یا خیر؟ اولا رهبری تشکیلات حکا و سازمان کردستانش کومله و دوما ایا شما لزومی به رعایت و اجرای اساسنامه درک کردید؟ اساسنامه حذف نشده و همچنان بنا به استدلال محکمی که در اجرا دارد پا بر جا مانده. اصلا کجای اساسنامه درج شده که با چند عضو با مباحثاتی غیره تئوریک میتوان حزب کمونیست ایران را تابلو تصور کرد و به انحلالش کشید و نابودش کرد؟ این شماید که باید پیش از اینها اخراج و ضمن رعایت اصول اخلاقی و تشکیلاتی از کومله خلع عضویت و برکنار میشدید.

در پایان نه تنها ضمن ارزوی موفقیت و دستیابی به ارزوهای سیاسیتان را ندارم بلکه با صراحت میگویم که شما کومله را ملک خود تصور کردید و با چند نفر تشکیلاتی و جمعی ناسیونالیست سرگردان و جمع فراوانی از سرمایه داران باوجدان در صدد نابودی پرنسیبهای کمونیستی و تاریخ پر ارزش انسانهای کمونیستی هستید که با شعار درود بر حزب کمونیست ایران و زنده باد ازادی برابری حکومت کارگری جانباختند. تکرار میکنم که جمعی از شما دورانی پر ارزش را در کارنامه خود ثبت کردید و جمعی از این رفقای قدیمی کومله "منحلان امروز" در تاریخ مبارزاتی خویش معرف انسانهای انقلابی و فداکار کمونیست بشمار می امدند و جای اعتماد صفوف پیشمرگان و معتمد توده های کارگری بودند که امروز بنا به ماهیت فکری و خط مشی جدیدتان بمرور زمان بر بی اعتمادی و نامعتمد بودنتان افزوده می شود. این اولین بار نیست که جمعی به ظاهر مدافع سوسیالیزم و ارمانهای جانباختگان صفوف کومله با پیش گرفتن سیاست انحلال طلبی و انشعاب  به دامان ناسیونالیزم میگروند و اعتماد انقلابی نشاٌت گرفته از تفکری کمونیستی را با اعتماد خلقگرایانه و پوپولیستی به باد میدهند.

24/3/2009

 

 

 

مقاله اول من را در وبلاگ بینش رادیکال بخوانید    www.frmisk.blogfa.com

 

حزب کمونیست ایران، حزبی برای ثبت در تاریخ یا قدرت سیاسی

                                                محمد ولدی

 

1)    کوتاه در باب یک انشعاب

2)    تابلو کردن حکا و مضمون فعالیت جمع بنام کومله

3)    شعیب زکریایی از یاران " کاتالیزور (2)" و امضا کننده بیانیه   

4)      نوع سوسیالیزم ساعد وطندوست   

5)    تفسیر ساختار شورا به نفع پارلمانتاریزم

6)    تفاوت اساسی ما در قبول کردن دیکتاتوری پرولتاریاست

7)      وحدتی ضد کومله و سنگر مشترک ناسیونالیستهای چپ بر ضد کمونیستها

    همسویی ناصر رزازی،عمر ایلخانی زاده،جمعی با پیامی 20 امضائی در سلمانیه

8)    حزب کمونیست ایران، حزبی برای قدرت سیاسی ،نه ثبت در تاریخ

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بقیه مطلب   در سالگرد اندیشمند و مغز متفکر، کارل مارکس

را از منظر سرمایه‏داران به "انقلابی خطرناک" مبدل ساخت که در نهایت و بنابه پیشنهاد زمام‏داران دولت آلمان به دولت فرانسه، مجبور به مهاجرت به بروکسل می‏شود. بیانیه‏ای که بعدها بعنوان متد برخورد و سیاست پایه‏ای میلیون‏ها کارگر و کمونیست سرتاسر جهان قرار گرفت. از منظری دیگر با انتشار "مانیفست حزب کمونیست" بود که طبقه‏ی کارگر توانست ایدئولوژی سازمانی و منسجم خود را در مقابل ایدئولوژی سرمایه‏داری اعلان نماید و مبارزات‏اش را در برابر بی عدالتی‏های موجود کانالیزه و سازمان دهد. طبیعتاً تدوین "مانیفست حزب کمونیست" پیش درآمد سازمان و حزب کمونیستی دگرگونه ساز در مقابل سازمانِ عریض و الطویل نظام‏های سرمایه‏داری و دیگر احزاب وابسته بدانان بود.

توضیح و کارکرد مناسبات سرمایه‏داری در کتاب با ارزش "سرمایه" و اشاره‏ی دقیق و سنجیده به مکانیسم‏های درونی و فربه شدن هر چه بیشتر سرمایه‏داران، که سر انجام آنانرا با رکود و بحران عظیمی مواجه خواهد ساخت، مارکس را در رده‏ی یگانه اقتصادان دنیای کمونیستی قرار داد. نظر و حکم تاریخی‏ای که در دوره‏های متفاوت تجلی خود را بنمایش گذاشت و بحران مالی اخیر و ورشکستگی بزرگ‏ترین بانک جهانی ایالات متحده و دیگر کشورهای امپریالیستی نمودار حقانیت نظرگاه‏های تاریخی مارکس در این زمینه می‏باشد؛ نظرگاهی که سرمایه‏داران و حاکمان جهانی را هم مجبور ساخت تا رسماً اعلام نمایند که: "مارکس خیلی هم اشتباه نمی‏کرد".

 

امروزه و در چارچوبه‏ی تفکرات هوشمندانه‏ی مارکس پیرامون خصلت و ذات سرمایه به عینه می‏توان مشاهده نمود که چگونه سرمایه‏داران دارند همدیگر را می‏بلعند و به وضوح کامل می‏توان دید که چگونه مارکس چنین اوضاع و وضعیتی را در دهه‏های گذشته، پیش‏بینی نمود. تاکید مارکس بر آن بود که روزی زمان مرگ سرمایه فرا خواهد رسید. مارکس در کتاب "سرمایه" ثابت نمود که اُس و اساس سرمایه در گستردگی آن نهفته می‏باشد و چنین منطق و روشی ابدی نیست. بی دلیل نیست که این روزها و بدلیل بحران مالی در بلوک سرمایه‏داران بر میزان فروش اثر ارزشمند "سرمایه" افزوده ‏گردیده و همین امر بنوبه‏ی خود حکایت از آن دارد که ایده‏های گرانبهای مارکس هم‏چنان و بعد از گذشت چندین دهه، صحیح و راهنمای مقابله با نظام‏های پوسیده‏ی سرمایه‏داری در سطح جهانی‏ست. تاکید مارکس همواره بر آن بود که بحران جزء ذاتی نظام‏های سرمایه‏داری‏ست؛ تاکید مارکس همواره بر آن بود که سرمایه در نهایت رو به زوال و نابودی کشیده خواهد شد؛ تاکیدش بر آن بود که طبقه‏ی کارگر بعنوان یگانه طبقه‏ی تا به آخر انقلابی در اتحادی همگانی، نظام‏های سرمایه‏داری را پس خواهند زد و حاکمیت خود را در مقابل حاکمیت استثمار و زور اعلام خواهند نمود. در بستر چنین ایده‏های نوین و باوری بود که همواره برای بر انداختن نظام استثمارگرایانه و برقراری جامعه‏ی کمونیستی تلاش فراوانی می‏نمود و شکست انقلابات، عقب‏نشینی‏ها و تبعیدها و هم‏چنین شرایط سخت زندگی هیچگونه تأثیری بر اعتقادات و مبارزات کمونیستی مارکس نداشت.

 

به عبارتی واقعی سیاست با روحیه و شخصیت مارکس در هم آمیخته شد. پیکارجوئی بود که توجه‏ی دنیای سیاست را نسبت به آرمان‏های‏اش جلب نمود و نگاه‏اش نسبت به انسان، نسبت به روابط و مناسبات اجتماعی، نسبت به معضلات و پدیده‏های اجتماعی به گونه‏ای انسانی و دگرگونه بود. این نگاه‏ها را می‏توان در تمامی عرصه‏های زندگانی مارکس و در نوشتجات‏اش به عینه مشاهده نمود و نشان داد که همه‏ی وجود و هستی‏اش، مبارزه با زورگویان، بر پائی انقلاب کمونیستی و تحقق منافع‏ی کارگران و زحمت‏کشان سرتاسر دنیا بود.

 

بنابراین و با وجود چنین نتایج درخشانی، مارکس و آثارش را نمی‏توان متعلق به یک دوره از تاریخ مربوط دانست. وجود و استفاده‏ی ده‏ها جلد کتاب در عرصه‏های سیاسی، فلسفی، اقتصادی، تئوریک و غیره از جانب پیروانش در سرتاسر جهان گواهی بر این مدعاست. آثار و ایده‏هایی که هم‏چنان بعنوان مشعل راهنمای مبارزات اعتراضی کارگران و زحمت‏کشان در مقابل سرمایه‏داران مفت‏خوار می‏باشد؛ ایده‏هایی که تضمین کننده‏ی سعادت و بهروزی میلیون‏ها انسان محروم از شر هزاران مصائب سیاسی – اجتماعی دست‏ساز سرمایه‏داران است.

از منظری دیگر و در عرصه‏ی سیاسی – تئوریک، کارل مارکس تعاریف خود را به شکل داهیانه از بورژواها و تفکرات انحرافی و بغایت منفعت طلبانه‏ی‏شان و وظایف کمونیست‏ها در قبال آن‏ها، توضیح و تشریح ادیبات کمونیستی در برابر دیگر ادیبات مشئمز کننده و تخریبی لمیدگان انقلاب و هم‏چنین نگاه کمونیست‏ها با دیگر احزاب مختلف اپوزیسیون را، بسیار صریح و روشن بیان نمود. انسانی که کاملاً نگاه‏ و رفتارش به پیرامون خودی، کمونیستی بود و نسبت به دشمنان طبقاتی کارگران و زحمت‏کشان سر سخت و جدی و عملاً مدافع‏ی انقلاب کمونیستی بود. بر مبنای چنین اعتقاد عمیق و باور نکردنی بود که "مانیفست حزب کمونیست" را با چنین جملات کوبنده‏ای به پایان می‏برد: "بگذار طبقات حاکم از انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولترها در این میان چیزی جز زنجیرهای خود را از دست نمی‏دهند. ولی جهانی را بدست می‏آورند".

 

1۳ مارس 2009

23 اسفند 1387

+ تهیه شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 10:7 PM  توسط محمد ولدی  |