تبليغاتX
بینش رادیکال - ترس از گام برداشتن بسوى سوسياليسم رقّت‌انگيزترين و بزرگترين خيانت به امر پرولتارياست - لنين

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

 

قطعنامه كارگران ايران به مناسبت اول ماه مه روز جهاني كارگر

 

اول ماه مه روز همبستگي بين المللي طبقه كارگر و روز جوش و خروش كارگران در سراسر جهان براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري و بيان خواسته هاي آنان جهت برپايي دنيايي عاري از ستم و استثمار است .

امسال ما كارگران مراسم اول ماه مه را در شرايطي برگزار مي كنيم كه نظام سرمايه داري در گرداب يك بحران عظيم اقتصادي ويران كننده تري فرورفته است و در حال دست و پا زدن براي نجات خويش از آن به سر مي برد .

بحران عظيم اقتصادي موجود و عجز دولت هاي سرمايه داري در مهار آن و سر ريز كردن بار اين بحران بر دوش كارگران جهان ، بيش از پيش گنديدگي اين نظام را پس از فروپاشي بلوك شرق و ادعاي پايان تاريخ به نمايش گذاشت و ضرورت برپايي دنيايي فارغ از مناسبات ضد انساني نظام سرمايه داري را  به مثابه يگانه راه خلاصي بشريت از مصائب موجود در برابر كارگران وبشريت متمدن قرار داد .

اين بحران و تبعات ويرانگر آن  بر زندگي و معيشت كارگران در سراسر جهان تا آنجا كه به ايران مربوط مي شود و  بر خلاف بهانه تراشي هاي كارفرمايان و تبليغات قلم به دستان سرمايه ، هنوز سايه شوم خود را بر زندگي و معيشت روزمره كارگران در ايران نگسترانيده است و از نظر ما بيشترين مصائب و مشقاتي كه امروزه ما كارگران با آنها دست به گريبانيم بيش از هر چيز حاصل سيطره اقتصادي ، اجتماعي و عملكرد سرمايه داري حاكم بر ايران است .

دستمزدهاي به شدت زير خط فقر ، اخراج و بيكار سازي گسترده كارگران ، عدم پرداخت به موقع دستمزد ميليون ها كارگر، تحميل قرار دادهاي موقت و سفيد امضاء و حاكم كردن شركت هاي پيمانكاري بر سرنوشت كارگران و بازداشت و زنداني كردن آنان تا سركوب تشكل ها و اعتراضات كارگري و اجراي احكام قرون وسطايي شلاق عليه كارگران و رايج كردن فرم قراردادهاي برده وار جديد، مصائب و بي حقوقي هايي نيستند كه با وقوع بحران در اقتصاد جهاني وارد ايران شده باشند .اين وضعيت سال هاست كه ادامه دارد و هر ساله بر عمق و دامنه آن افزوده مي شود .

 ما كارگران در مقابل اين وضعيت بغايت ضد انساني و گسترش  عمق و دامنه آن سكوت نخواهيم كرد و اجازه نخواهيم داد  بيش از اين حق حيات و هستي ما را به تباهي بكشانند . ما توليد كنندگان اصلي ثروت و نعمت در جامعه هستيم و حق مسلم خود مي دانيم تا با بالاترين استاندارد هاي حيات بشر امروز در آسايش و رفاه زندگي كنيم .

داشتن يك زندگي انساني حق مسلم ماست و ما براي تحقق آن تمامي موانع پيش روي خود را با برپايي تشكل هاي مستقل از دولت و كارفرما و با اتكا به قدرت همبستگي مان از سر راه خويش بر خواهيم داشت .

در اين راستا ما كارگران امروز يك پارچه و متحد ، مطالبات زير را به عنوان حداقل خواسته هاي خود فرياد مي زنيم و خواهان تحقق فوري اين مطالبات هستيم

1-  تامين امنيت شغلي براي همه كارگران و لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضاء و برچيده شدن فرم هاي جديد قراردادكار

2-ماحداقل دستمزد تصويب شده ازسوي شوراي عالي كار را تحميل مرگ تدريجي برميليون ها خانواده كارگري مي دانيم ومصرانه خواهان افزايش فوري حداقل دستمزدها براساس اعلام نظرخود كارگران ازطريق نمايندگان واقعي و تشكل هاي مستقل كارگري هستيم .

3-برپايي تشكل هاي مستقل كارگري ، اعتصاب ، اعتراض ، تجمع و آزادي بيان حق مسلم ماست و اين خواسته ها بايد بدون قيد و شرط به عنوان حقوق خدشه ناپذير اجتماعي كارگران به رسميت شناخته شوند .

4-دستمزدهاي معوقه كارگران بايد فورا" و بي هيچ عذر و بهانه اي پرداخت شود و عدم پرداخت آن بايستي به مثابه يك جرم قابل تعقيب قضائي تلقي گردد و خسارت ناشي از آن به كارگران پرداخت گردد.

5-اخراج و بيكار سازي كارگران به هر بهانه اي بايد متوقف گردد و تمامي كساني كه بيكار شده اند و يا به سن اشتغال رسيده و آماده به كار هستند بايد تا زمان اشتغال به كار از بيمه بيكاري متناسب با يك زندگي انساني برخوردار شوند .

6- ما خواهان برابري حقوق زنان و مردان در تمامي شئونات زندگي اجتماعي و اقتصادي و محو كليه قوانين تبعيض آميز عليه آنان هستيم .

7- ما خواهان برخورداري تمامي بازنشستگان از يك زندگي مرفه و بدون دغدغه اقتصادي هستيم و هرگونه تبعيض در پرداخت مستمري بازنشستگان را قويا" محكوم مي كنيم .

8-ما ضمن اعلام حمايت قاطعانه از مطالبات معلمان به عنوان كارگران فكري ، پرستاران و ساير اقشار زحمتكش جامعه ، خود را متحد آنها مي دانيم و خواهان تحقق فوري مطالبات آنان و لغو حكم اعدام فرزاد كمانگر هستيم .

9- از آنجا كه كارگران فصلي و ساختمان به طور كامل از هرگونه قوانين تامين اجتماعي محروم هستند ، ما از اعتراضات اين بخش از طبقه كارگر براي رسيدن به حقوق انساني آنها دفاع مي كنيم .

10-سيستم سرمايه داري عامل كار كودكان است و تمامي كودكان بايد جداي از موقعيت اقتصادي و اجتماعي والدين ، نوع جنسيت و وابستگي هاي ملي و ن‍‍ژادي و مذهبي از امكانات آموزشي ، رفاهي و بهداشتي يكساني برخوردار شوند.

11-ما خواهان آزادي كليه كارگران زنداني از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددي و لغو كليه احكام صادره و توقف پيگرد هاي قضايي و امنيتي عليه فعالين كارگري هستيم .

12- ما بدينوسيله پشتيباني خود را از تمامي جنبش هاي آزادي خواهانه و برابري طلب همچون جنبش دانشجويي و جنبش زنان اعلام      مي داريم و دستگيري ، محاكمه و به زندان افكندن فعالين اين جنبش ها را قويا" محكوم مي كنيم .

13-ما بخشي از طبقه كارگر جهاني هستيم و اخراج و تحميل بي حقوقي مضاعف بر كارگران مهاجر افغاني و ساير مليت ها را به هر بهانه اي محكوم مي كنيم .

14-ما ضمن قدرداني از تمامي حمايت هاي بين المللي از مبارزات كارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته هاي كارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان مي دانيم و بيش از هر زمان ديگري بر همبستگي بين المللي طبقه كارگر براي رهايي از مشقات نظام سرمايه داري تاكيد مي كنيم .

15- اول ماه مه بايد تعطيل رسمي اعلام گردد و در تقويم رسمي كشور گنجانده شود و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاري مراسم اين روز ملغي گردد .

زنده باد اول ماه مه

زنده باد همبستگي بين المللي طبقه كارگر

1 مه 2009

11ارديبهشت1388

 

كميته برگزاري مراسم روز جهاني كارگر

سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه

سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه

اتحاديه آزاد كارگران ايران

هيئت بازگشايي سنديكاي كارگران نقاش و تزئينات ساختمان

كانون مدافعان حقوق كارگر

شوراي همكاري تشكل ها و فعالين كارگري

- كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي كارگري

- كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكل هاي كارگري

- شوراي زنان

- جمعي از فعالين كارگري

 

 

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دو اوتوپى

و. اى. لنين : اوتوپى کلمه‌اى است يونانى؛ او بزبان يونانى يعنى "نه" و توپوس يعنى مکان. اوتوپى يعنى مکانى که وجود ندارد، يعنى تخيل، پندار، افسانه. اوتوپى در سياست، آن نوع آرزويى است که برآورده شدنش نه در حال حاضر و نه بعدها هرگز ممکن نيست - آرزويى است که بر نيروهاى اجتماعى متکى نيست و رشد نيروهاى سياسى و طبقاتى آن را تقويت نميکند. هر چه آزادى در کشور کمتر باشد، هر چه تجلى مبارزه آشکار طبقات کمتر باشد، هر چه سطح فرهنگ توده‌ها پايين‌تر باشد - به همان نسبت هم معمولا اوتوپى‌هاى سياسى آسانتر بروز ميکند و به همان نسبت مدت طولانى‌ترى پابرجا ميماند.


 

در روسيه فعلى دو نوع اوتوپى سياسى با حداکثر استحکام پابرجا است و به علت فريبندگى ظاهر خود تا اندازه‌اى در توده‌ها مؤثر واقع ميشود. اين دو اوتوپى، اوتوپى ليبرالى و اوتوپى نارودنيکى است.

اوتوپى ليبرالى مدعى است که از راه صلح و سازش، بدون رنجاندن کسى، بدون برانداختن پوريشکوويچ‌ها و بدون مبارزه شديد طبقاتى که به پايان خود رسيده باشد، ميتوان از لحاظ آزادى سياسى و وضع توده‌هاى مردم زحمتکش در روسيه به بهبودهايى کم و بيش جدى رسيد. اين اوتوپى حاکى از آشتى روسيه آزاد با پوريشکوويچ‌ها است.

اوتوپى نارودنيکى عبارت است از تخيل يک روشنفکر نارودنيک و دهقان ترودوويک درباره اينکه گويا از راه تقسيم مجدد و عادلانه کليه زمينها ميتوان قدرت و سلطه سرمايه را از ميان برانداخت، بردگى مزدى را از بين برد يا اينکه گويا با وجود سلطه سرمايه، با وجود قدرت پول و با وجود توليد کالايى ميتوان تقسيم‌بندى "عادلانه" و "بالتساوى" زمين را حفظ کرد.

اين اتوپيها زاييده چيست؟ و چرا در روسيه فعلى اينقدر پابرجا مانده است؟

اين اوتوپى‌ها زاييده منافع آن طبقاتى است که بر ضد نظام کهن، بر ضد سرواژ و بيدادگرى و خلاصه "بر ضد پوريشکوويچ‌ها" مبارزه ميکنند ولى در اين مبارزه جاى مستقلى را اشغال نميکنند. اين اوتوپى، اين تخيلات زاييده اين عدم استقلال يا اين ضعف است. در خيالبافى، سهم ضعفاست.

بورژوازى ليبرال عموما و روشنفکران بورژوا-ليبرال خصوصا، نميتوانند در راه آزادى و قانونيت مجاهدت نکنند، زيرا بدون آن سيادت بورژوازى، کامل، مطلق و تأمين نيست. ولى بورژوازى بيشتر از جنبش توده‌ها ميترسد تا از ارتجاع. سرچشمه ضعف حيرت‌آور و غير قابل تصور ليبراليسم در سياست و ناتوانى فراوانش از همينجا است. سرچشمه آن رشته بى انتهاى دوپهلويى، دروغ، تزوير و خدعه‌هاى جبونانه‌اى که در تمام سياست ليبرالها ديده ميشود از اينجاست؛ آنها مجبورند بازى دمکراتيسم را پيشه خود سازند تا توده‌ها را بسوى خود جلب کنند - و حال آنکه کاملا ضد دمکراتند و کاملا با جنبش توده‌ها، با ابداع آنها، با ابتکار آنها و بالأخره با آن شيوه "هجوم بردن به بهشت" که زمانى مارکس درباره يکى از جنبشهاى توده‌اى اروپا در قرن گذشته گفته بود، خصومت دارند.

اوتوپى ليبراليسم، اوتوپى ناتوانى در کار آزادى سياسى روسيه و اوتوپى پولپرستى حريصانه‌اى است که که مايل است امتيازات را "بطور مسالمت‌آميز" با پوريشکوويچ‌ها تقسيم کند و ضمنا اين تمايل شريف را بعنوان تئورى پيروزى "مسالمت‌آميز" دمکراسى روس وانمود ميسازد. اوتوپى ليبرالى تخيلى است درباره اين که چه بايد کرد تا بر پوريشکوويچ‌ها غالب آمد بدون اينکه آنها مغلوب شوند، چه بايد کرد تا آنها خرد شوند، بدون اينکه دردى بر آنها عارض گردد. واضح است که اين اوتوپى نه تنها از لحاظ اوتوپى بودن خود بلکه بعلاوه از اين جهت که اذهان توده‌ها را نسبت به دمکراتيسم مشوب ميسازد مضر است. توده‌هايى که به اين اوتوپى ايمان دارند هرگز به آزادى نخواهند رسيد؛ اين گونه توده‌ها شايسته آزادى نيستند؛ اين گونه توده‌ها کاملا سزاوار آنند که پوريشکوويچ‌ها آنها را مورد تمسخر و تحقير قرار دهند.

اوتوپى نارودنيک‌ها و ترودوويک‌ها تخيل و پندار توليد کنندگان خرده‌پا است که بين سرمايه‌داران و کارگران مزدى قرار دارند. اين اوتوپى تخيلى است درباره برانداختن بردگى مزدى بدون مبارزه طبقاتى. هنگامى که مسأله رهايى اقتصادى نيز براى روسيه همان جنبه فورى بلاواسطه و روزمره‌اى را پيدا کند که اکنون مسأله رهايى سياسى دارد، آنوقت اوتوپى نارودنيک‌ها هم از اوتوپى ليبرالها ضررش کمتر نخواهد بود.

ولى اکنون روسيه هنوز در دوران اصلاحات بورژوايى بسر ميبرد نه در دوران اصلاحات پرولترى؛ موضوعى که اکنون به نضج نهايى خود رسيده است آزادى اقتصادى پرولتاريا نيست، بلکه آزادى سياسى يعنى (در ماهيت امر) آزادى کامل بورژوايى است.

و در اين مسأله اخير اوتوپى نارودنيک‌ها نقش تاريخى مخصوص بخودى را بازى ميکند. اين اوتوپى، که تخيلى است درباره اينکه نتايج اقتصادى تقسيم‌بندى مجدد زمين چگونه بايد باشد (و خواهد بود)، در عين حال ملازم و مبشر جنبش دمکراتيک عظيم و وسيع توده‌هاى دهقانى که اکثريت جمعيت روسيه بورژوا فئودال فعلى را تشکيل ميدهند (در روسيه صرفا بورژوايى نظير اروپاى صرفا بورژوايى، ديگر دهقانان اکثريت جمعيت را تشکيل نخواهند داد).

اوتوپى ليبرالها اذهان توده‌ها را نسبت به دمکراتيسم مشوب ميسازد. اوتوپى نارودنيک‌ها، ضمن اينکه ذهن توده‌ها را نسبت به سوسياليسم مشوب ميسازد، در عين حال ملازم و مبشر و حتى تا اندازه‌اى مظهر جنبش دمکراتيک آنها نيز هست.

ديالکتيک تاريخ چنان است که نارودنيک‌ها و ترودوويک‌ها در مورد مسأله ارضى در روسيه شيوه منتها درجه پيگير و قطعى سرمايه‌دارى را بعنوان يک وسيله ضد سرمايه‌دارى پيشنهاد نموده و از آن پيروى ميکنند. "تساوى" در تقسيم مجدد زمين، اوتوپى است ولى قطع علاقه کامل با هرگونه شکلهاى قديمى مالکيت، اعم از مالکيت اربابى و دهقانى و "خالصه" يعنى عملى که براى تقسيم مجدد زمين ضرورى است، اقدامى است بى اندازه لازم و از لحاظ اقتصادى مترقى و براى کشورى نظير روسيه از نقطه نظر بورژوا-دمکراتيک به منتها درجه مبرم.

در اين مورد بايد کلمات درخشان انگلس را بخاطر داشت که ميگويد: "چيزى که بطور فرمال بلحاظ اقتصادى ممکن است غلط باشد، ميتواند با اين حال از نقطه نظر تاريخ جهان، درست باشد".[پيشگفتار "فقر فلسفه"]

انگلس اين تز عميق را در مورد سوسياليسم اتوپيک اظهار کرده است: اين سوسياليسم از جنبه اقتصادى فرمالش "غلط و گمراه‌کننده" بود، اين سوسياليسم "غلط" بود زيرا ارزش اضافى را از نقطه نظر قوانين مبادله "بى عدالتى" ميدانست. در مقابل اين سوسياليسم، تئوريسين‌هاى اقتصاد سياسى بورژوازى از جنبه فرمال اقتصادى، درست ميگفتند، زيرا ارزش اضافى از قوانين مبادله بطور کاملا "طبيعى" و کاملا "عادلانه" منتج ميشود.

ولى از نقطه نظر تاريخ جهان، سوسياليسم اوتوپيک ذيحق بود، زيرا عارضه‌اى، بيانى و نشانه‌اى از عروج آن طبقه‌اى بود که زاييده سرمايه‌دارى است و اکنون در آغاز قرن بيستم، به نيروى پر توانى مبدل شده که قادر است به عمر سرمايه‌دارى خاتمه دهد و با نيروى مقاومت‌ناپذيرى بسوى اين مقصد پيش ميرود.

اين تز عميق انگلس را بايد هنگام ارزيابى اوتوپى معاصر نارودنيکى يا ترودوويکى در روسيه (و حتى نه تنها در روسيه بلکه در يک سلسله از کشورهاى آسيايى که در قرن بيستم در حال گذراندن انقلابهاى بورژوايى هستند) بخاطر داشت.

دمکراسى نارودنيکى، از نقطه نظر فرمال اقتصادى غلط، و در عين حال از نقطه نظر تاريخى درست است؛ اين دمکراسى، بمثابه يک اوتوپى سوسياليستى غلط است، و در عين حال درست است در اين معنا که شکل خاص و بلحاظ تاريخى مشروط مبارزه دمکراتيک توده‌هاى دهقانى‌اى است که عنصر تطور بورژوايى جزء لاينفک، و شرط پيروزى کامل آن است.

اوتوپى ليبرالى، توده‌هاى دهقانى را از مبارزه باز ميدارد. اوتوپى نارودنيکى منعکس کننده اشتياق اين توده‌ها به مبارزه است و در ازاى پيروزى به آنها وعده يک ميليون نعمت ميدهد و حال آنکه در حقيقت امر اين پيروزى فقط صد نعمت ببار خواهد آورد. ولى مگر اين طبيعى نيست که ميليونها افرادى که به مبارزه برميخيزند، کسانى قرنها با ابعادى بيسابقه و ناشنيده در بى‌اعتنايى، نياز، فقر، کثافت، ادبار و فلاکت بسر برده‌اند در نتايج پيروزى احتمالى ده‌ها بار مبالغه کنند؟

اوتوپى ليبرالى، پرده ساتر تمايلات آزمندانه استثمارگران جديدى است که ميخواهند امتيازات را با استثمارگران قديم تقسيم کنند. اوتوپى نارودنيکى، منعکس کننده اشتياق ميليونها زحمتکش خرده‌بورژوايى است که ميخواهند حساب خود را با استثمارگران قديمى فئودال بکلى تسويه کنند و اميد کاذبى است به از ميان برانداختن "در آن واحد" استثمارگران جديد، يعنى سرمايه‌داران.

٭ ٭ ٭

بديهى است مارکسيستها، که با هر گونه اوتوپى دشمن هستند، بايد از استقلال طبقه‌اى پشتيبانى کنند که ميتواند بيدريغ بر ضد فئوداليسم مبارزه کند و همانا به آن جهت ميتواند که حتى به اندازه سر سوزنى هم در آن مالکيتى که بورژوازى را به دشمن نيمه تمام فئودالها و چه بسا متفق آنان تبديل ميکند "چنگ فرو نبرده است". دهقانان در توليد کالايى کوچک "چنگ فرو برده‌اند"؛ آنها ميتوانند، در صورت تصادف مساعد جريانات تاريخى، به از ميان برانداختن کامل فئوداليسم نائل گردند ولى هميشه بطور ناگزير و نه بر حسب تصادف بين بورژوازى و پرولتاريا، بين ليبراليسم و مارکسيسم تزلزل معيّنى از خود نشان خواهند داد.

بديهى است، مارکسيستها بايد هسته سالم و ذيقيمت دمکراتيسم صادق و مصمم و رزمنده توده‌هاى دهقان را با مواظبت خاصى از پوسته اوتوپى نارودنيکى جدا کنند.

در نوشته‌هاى قديم مارکسيستى مربوط به سالهاى هشتاد قرن گذشته ميتوان ديد که چگونه براى خارج کردن اين هسته ذيقيمت دمکراتيک منظما کوشش ميشده است. زمانى هم خواهد رسيد که مورخين، اين کوشش را بطور سيستماتيک مورد بررسى قرار دهند و ارتباط آن را با آنچه که در دهه اول قرن بيستم "بلشويسم" نام گرفت، رديابى کنند.

در اکتبر سال ١٩١٢ به رشته تحرير درآمد. براى اولين بار در سال ١٩٢٤ در شماره يکم مجله "ژيزن" با امضاى و. اى. بچاپ رسيد.

بازنويسى از روى منتخب يکجلدى آثار لنين بفارسى صفحه ٣٤٦ تا ٣٤٧، با پاره‌اى تغييرات.

منبع : http://lenin.public-archive.net/fa/L1963fa.htm

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++=

سخنرانی پیرامون روز مه

هاید پارک، 4 می 1890

النور مارکس

برگردان: فریدون ناظری 

ما به اینجا نیامده‌ایم تا کار احزاب سیاسی  را انجام دهیم، بلکه آمده‌ایم تا از امر کارگر، به شیوه‌ی خودش دفاع کنیم و خواهان تحقق حقوقش گردیم. من زمانی را بیاد میآورم که به همین هاید پارک آمدیم و خواهان تصویب لایحه‌ی 8 ساعت کار شدیم. در آن زمان ما چند ده نفر بودیم. آن تعداد به صدها و بعدا به هزارها رسید. امروز به این تظاهرات با شکوه و جمعیتمان نگاه کنید که پارک را پر کرده‌ است. ما رخ به رخ تظاهرات دیگری می ایستیم، اما من خوشحالم که میبینم توده‌های عظیمی از مردم در طرف ما هستند. آن کسانی از ما، که با همه‌ی نگرانیهای ناشی از اعتصاب باراندازان(1)، و بویژه اعتصاب کارگران گاز، شریک شدیم و مردان، زنان و کودکانی را پیرامون خود دیدیم که از اعتصاب به تنگ آمده بودند، مصمم هستیم تا هشت کار بدست آمده را به صورت قانون درآورده و تضمینش کنیم.(2) یا ما این کار را میکنیم و یا (کارفرمایان) در اولین فرصت آنرا پس میگیرند. در چنین روز با شکوهی ما میتوانیم این امر را به آسانی متحقق کنیم؛ اگر این کار عملی نشود باید تنها خود را ملامت کنیم. این بعدازظهر در این پارک مایکل داویت(3) در میان ماست که روزگاری توسط گلادستون(4) به زندان افکنده شد. اما در حال حاضر گلادستون با مایکل میانه‌ئی عالی دارد. به نظر شما چه چیزی باعث این تغییر شده است؟ چرا حزب لیبرال ناگهان طرفدار دادن قدرت به ایالات شده است؟ خیلی ساده به این دلیل که ایرلندیها 80 نماینده به مجلس عوام فرستادند تا از محافظه‌کاران دفاع کنند. به همین شکل ما باید دم آن نمایندگان لیبرال و رادیکالی بگیریم و بیرون بیاندازیم، اگر با برنامه‌ی ما مخالفت کنند.

این بعدازظهر من فقط به عنوان یک فعال اتحادیه صحبت نمیکنم، بلکه به عنوان یک سوسیالیست هم صحبت میکنم. ما سوسیالیستها بر این باوریم که تحقق 8 ساعت کار روزانه یک قدم اولیه و بسیار فوری است که باید برداشته شود و هدف ما رسیدن به زمانی است که دیگر یک طبقه وجود نداشته باشد تا دو طبقه‌ی دیگر را تغذیه کند، اما  بیکاری  نه در بالای جامعه وجود خواهد داشت و نه در پائین جامعه. تحقق 8 ساعت کار هدف نهائی ما نیست، بلکه آغاز مبارزه است. کافی نیست که ما صرفا تظاهرات راه بیاندازیم برای 8 ساعت کار روزانه. ما نباید مثل مسیحیانی باشیم که 6 روز مرتکب گناه میشوند و روز هفتم به کلیسا میروند، بلکه ما باید بطور روزانه راجع به امرمان صحبت کنیم و مردان و بویژه زنانی را که می بینیم تشویق کنیم تا به صفوف ما بپیوندند و کمکمان کنند.

بر خیزید مثل شیران پس از خفتگی

با جمعی بسیار، شکست نایذیر

رنجیرانی را که هنگام خواب بر شما افکنده‌اند به تکان آرید و

آنها را همچون شبنمی که به زمین میریزد، بیفشانید.

شما بسیارید، آنها اندکند.

 

توضیحات مترجم:

1.    اتحادیه‌ی "انجمن عمومی کارگران و عملیات چای (خوراک)" در 1889 خواهان این شد که باراندازان بطور مستمر و در یک زمان بیش از 4 ساعت کار نکنند و حداقل مزد 6 پنس در ساعت باشد. جواب منفی صاحبکاران سبب شد تا باراندازان اعتصاب کنند. آنها مطمئن بودند که گرسنگی باراندازان را ناچار خواهد کرد تا به سر کارهایشان برگردند.

بن تیلت Ben Tillet، رهبر اتحادیه که از فعالان جنبش سوسیالیستی بود، دوستان خود و از جمله النور را تشویق کرد تا به یاری 10 هزار بارانداز اعتصابی بشتابند. آنها بکمک تشکلهای خیریه و کارگری در بریتانیا و استرالیا دهها هزار پوند برای باراندازان اعتصابی جمعآوری کردند. این پشتیبانی عظیم سبب شد تا کارفرمایمان به زانو درآیند و باراندازان پس 5 هفته اعتصاب پیروزمندانه به سرکارهای خود بازگشتند. این مبارزه نقطه عطفی در جنبش اتحادیه‌ئی به حساب میآید.

منبع: Google: London Dockers’ Strike.

 

2.    کارگران گاز طی اعتصاب کوتاه مدت  1889 خود 8 ساعت کار در روز را بدست آوردند. النور در هر دو اعتصاب و بویژه اعتصاب باراندازان و به پیروزی رساندن آنها نقشی کلیدی داشت.

3.    مایکل داویت (1906- 1846) یک ناسیونالیست ایرلندی اصل بود که در  14 می 1870 به خاطر فعالیت مبارزاتی به زندان افتاد. او از 9 سالگی شروع به کار کرد و در سن 11 سالگی یک دست خود را حین کار روی ماشینهای ریسندگی از دست داد. او تحت تاثیر ارنست چارلز چونز، رهبر رادیکال چارتیستها، به سیاست روی آورد.

4.    گلادستون (1898- 1809) از رهبران حزب لیبرال بود و چند دوره نخست وزیری بریتانیا را به عهده داشت.

آوریل 2008 


اول ماه مه، دولت و سندیکاها در ترکیه

نادرساده

اول ماه مه در حالی فرا می رسد که اوج گیری بحران سرمایه داری در جهان، ترکیه را نیز متاثر ساخته وبا بسته شدن کارخانه ها به شمار بیکاران افزوده گردیده است.

 

طبق برآورد های مرکز آمار ترکیه درمقایسه با سال گذشته  تولید صنعتی این کشور 23درصد و تولید ماشین خودرو 59 درصد کاهش داشته است.(*1) با این وجود  دولت محافظه کار – اسلامی تیب رجب اردغان بکلی منکر تاثیر پذیری ترکیه از بحران اقتصادی در جهان و منکر بیکاری رو به تزاید دراین کشور است. جنبش کارگری ترکیه اما بر بستر بحران اقتصادی موجود ناچاراست خواست بیکاران و شاغلینی که سطح دستمزد آنان پایین قراردارد را مورد توجه ویژه قراردهد و خواستهای واقعی کارگران را دراول ماه مه نیز مطرح نماید.

 

 بر بستر همین زمینه عینی نیز هست که برخی  سندیکاها تلاش می کنند برای بسیج عمومی از اول ماه مه فرصتی برای بیان مطالبات کارگری فراهم نمایند. مطالباتی واقعی که بنابر ماهیت و جهت گیری سندیکاهای کارگری ترکیه احتمالا ازفرمول واحدی برخوردار نیست و

روشن است برخی دیگر از اتحادیه ها که نزدیک به احزاب حاکم هستند اصولا قادر به بیان مشکلات واقعی کارگران نیستند و نمی خواهند که نماینده ی اعتراض کارگران باشند.

 

بهر حال امسال برگزاری مراسم اول ماه مه در ترکیه بیش از سالهای گذشته اهمیت یافته است. از یکطرف نارضایتی کارگری رو به گسترش است و  از طرف دیگر دولت ترکیه نیز در حال بررسی لایحه ایست برای برسمیت شناسی اول ماه مه بعنوان یک روز تعطیل(*2). همین دو عامل تحرکات جدید سندیکایی در ترکیه را افزایش داده است .

 

طبیعی ایست در شرایط پیش آمده که دولت ترکیه مشغول بررسی مسئله رسمی شدن اول ماه مه بعنوان یک روز تعطیل گردیده و رسما نیز خبر آن انعکاس یافته است بین   سندیکاهای کارگری ترکیه نیز برسر این خواست مشخص "اول ماه مه بعنوان یک روز تعطیل رسمی" اتفاق نظر جدی پدید آید.

 

 اما این اتفاق نظر الزاما بیان درک و مفهوم یکسان از اول ماه مه نیست. بمعنای دفاع یکسان ازسنت انقلابی اول ماه مه و تبدیل اول ماه مه بعنوان روز گسترش مبارزه و همبستگی و انترناسیونالیسم کارگری از سوی کلیه سندیکاهها وفعالین کارگری  نیز نیست. بلکه بیش از هر چیز اتفاق نظر بر سررفع موانع قانونی و تعطیلی رسمی روزکارگر است.

 

بدنه ی چپ کارگری در سندیکاها البته که آماج تبدیل اول ماه مه به روز مبارزاتی و طرح خواستهای واقعی کارگران را همواره دنبال کرده و امسال نیز خواهند کرد اما ما می دانیم سندیکاهای محافظه کاری نیز در ترکیه وجود دارند که بشدت قانونی و تابع خط ومشی سیاسی احزاب و بویژه احزاب حاکم  هستند. این درست است که اینها سازمانهای کارگری هستند و بخشهایی از طبقه کارگر را متشکل کرده اند اما ماهیتا در خدمت سیاست دولتی بوده و از محدودیت ذاتی برخوردارند و در مواردی نیز بارها گرایش ضد چپ و مخالفت شان با "حق تشکل یابی مستقل کارگران" را نشان داده اند وبهمین دلیل این اتفاق نظر پیش آمده تنها یک روی سکه است و روی دیگر آن اختلافات و تفاوت ها بین سازمانهای کارگری است که در شرایط حاد مبارزه ی طبقاتی می تواند به  شکاف های عمیق تر مابین آنان  بر سر مسائل اساسی تر منجر گردد ونه الزاما به اتحاد و ائتلاف بیشتر.

 

صد البته باید از تعطیل رسمی اول ماه مه و امکان برپایی جشن کارگری دفاع کرد و حتی برسر این خواست اساسی به ائتلاف وسیع گرایشات درون جنبش سندیکایی خوش آمد گفت اما نه تفاوت مابین سندیکاهها با تحقق این خواست از بین می رود و نه پذیرش این خواست از سوی دولت و مجلس ترکیه نشان از یک عقب نشینی جدی دولت  در مقابل جنبش کارگری دارد. روشن است دولت اسلامگرا ی ترکیه هدف اش از تصویب این قانون و در این شرایط تشدید و اعمال کنترل نرم بر پتانسیل جنبش کارگری و تطهیر چهره خود در افکار عمومی بین المللی است . نباید فراموش کنیم که در تمامی سالهای گذشته خشونت دولتی بر علیه اول ماه مه در حالی انجام شده است  که ترکیه امضاء پای قراردادهای بین المللی سازمان جهانی کار نیزگذاشته بوده است .

 

 در ترکیه بنابر تاریخ این کشور حتی محل برگزاری جشن اول ماه مه که همانا "میدان تقسیم" شهر استانبول است یکی از فاکتور های است که می توان میزان حمایت و پیگیری هر سندیکا در طرح  خواست تعطیل رسمی را با آن به سنجش گرفت. علاوه براین می توان با فاکتور دفاع از "حق تشکل مستقل" و همچنین دفاع از "خواست  آزادی تجمع"، میزان پیگیری و نوع گرایش سندیکاههای ترکیه را نیز محک زد. چرا که تجمع در میدان تقسیم ترکیه نزدیک به سه دهه برای کارگرانی که خواسته اند در روز اول ماه گردهم آیند، سرود انترناسیونال بخوانند و به سیاست های ضد کارگری دولت اعتراض کنند ممنوع بوده است. این میدان سنبل و یادآور کارگران جانباخته ایست که در اول ماه مه 1977 مورد هجوم مسلحانه شبه نظامیان دست پرورده ی سازمان سیاه قرارگرفتند و بیش از 30 نفر از کارگران در جریان این حمله جان خودشان را ازدست داده ، صدها نفر زخمی و 453 نفر نیزبازداشت شده بودند(*3). در آنروز 500 هزار کارگر در میدان تقسیم تجمع کرده بودند و با شلیک مهاجمان جمعیت وحشت زده و در حال پراکنده شدن مجددا هدف تیراندازی گرم مهاجمان و حتی پلیس قرار گرفتند و در حالیکه پشت این واقعه ماموران سیاه صحنه گردان اصلی بودند روزنامه های رسمی "چپ های افراطی " را مسئول این جنایت معرفی نمودند و طولی نکشید که فرماندهان ارتش نیز در سپتامبر 1980 دست به کودتای نظامی زدند و دیکتاتوری نظامی برقرارگردید و اول ماه مه بعنوان روز تعطیل رسمی مردود و تجمع کارگری در میدان تقسیم ممنوع گردید و 28 سال بعداز کودتا همچنان  ممنوع باقی مانده است. همگان تجربه ی آخرین درگیری و تهاجم پلیس به کارگران را درتظاهرات سال گذشته بیاد داریم که پلیس با همه ی امکانات خود منجمله تانک و گازاشک آور وباتوم به جنگ تظاهر کنندگان رفت و خیابانهای استانبول به صحنه ی مقاومت کارگران دربرابر خشونت سازمانیافته ی دولتی تبدیل شد.

 

بنابراین در حالی که سندیکاهای متمایل به چپ نه تنها خواهان رسمی شدن اول ماه مه بعنوان روز تعطیل رسمی هستند بلکه تاکید دارند که مراسم در میدان تقسیم برگزار شود اما  بر عکس، سندیکاهای نزدیک به دولت معتقدند محل برگزاری مراسم رانباید پیش شرط برگزاری جشن اول ماه مه قرارداد و یا با بهانه ی اینکه اگر مراسم در میدان تقسیم برگزار شود گروههای چپ و غیر قانونی وارد این مراسم می شوند تلاش می کنند کارگران را از برگزاری مراسم در میدان تقسیم منصرف کنند.

 

در مورد حق تشکل یابی مستقل و حق آزادانه ی تجمع نیز فی الواقع اکثر سندیکاها ی ترکیه تا کنون دفاعی نکرده و نخواهند کرد در حالیکه از هر دو این خواست فعالین کارگری چپ ترکیه دفاع کرده و همچنان نیز دفاع می کنند و همین ها بیان  تفاوت های جدی درون جنبش سندیکایی ترکیه نیز هست. با همه ملاحظات فوق در آستانه برگزاری جشن اول ماه مه2009  در ترکیه  ما شاهد سه اتفاق قابل توجه هستیم  که مجدد مورد تاکید قرار می گیرد.

 

- یکم اینکه، همانطور که یادآوری شد امسال دولت حاکم بر ترکیه، قصد دارد اول ماه مه را بعنوان روز تعطیل رسمی اعلام نماید و از هم اکنون بررسی لایحه ی قانونی  آنرا در دستور قرار داده است.

 

 - دوم اینکه امسال سندیکا های اروپا در ائتلافی گسترده و با یک کمپین بین المللی  قصد دارند برروند برپایی جشن اول ماه درترکیه  نظارت  نمایند.*4

 

 و سوم اینکه امسال  این حرکت همبسته ی بین المللی بنام یک کارگر زندانی "منصور اسانلو " نام گذاری شده است.

با مرور این سه مورد در اینجا نیز توضیحاتی ضروری است .

در این حرکت و انتخاب منصور اسانلو آنچه لحاظ شده است اینکه منصوراسانلو شناخته شده ترین چهره یک فعال کارگری و کارگر زندانی ایران در سطح بین المللی و بویژه درسطح سندیکاهای ترکیه می باشد. سندیکاههای اروپایی منصور اسانلو را بعنوان نماد تشکل های کارگری ایران که تحت سرکوب و پیگردند انتخاب وعکس و نام آنرا بر بالای فراخوان کمپین همبستگی با کارگران ترکیه نشان کرده اند و در اول ماه مه  منصور اسانلو و با نام او کارگران تحت سرکوب ایران  را در اول ماه مه به میدان تقسیم می برند و خواست آزادی او را در میان کارگران ترکیه و درسطح افکار عمومی مطرح می کنند. ما می دانیم که پشت سر منصوراسانلو سندیکای کارگران شرکت اتوبوس رانی تهران وحومه با همه ی توش و توانش و عموم فعالین سندیکایی قراردارند و علاوه بر منصور اسانلو تعدادی دیگر از فعالین کارگری ایران منجمله ابراهیم مددی در زندان محبوس هستند و شایسته بود  خواست آزادی بدون قید و شرط کلیه کارگران زندانی بعنوان یک خواست مشروع جنبش کارگری در این کمپین  بین المللی نیز مطرح شود که نشده است و این مورد مستقیما به دست اندرکاران کمپین نیز تذکر داده شده است. اما این یادآوری بیش از ذکر انتقاد به این کمپین بین المللی متوجه فعالین کارگری ایران در داخل و خارج از کشور است. چرا که به نظر نگارنده شایسته تر بود که فعالین کارگری ایران در داخل وخارج از کشور این کمپین همبستگی با کارگران ترکیه و پیوند آنرا در این شرایط با مسائل جنبش کارگری ایران جدی گرفته و با شرکت خود به هر نحو ممکن و به ابتکار خود معرف مطالبات و خواستهای کارگران ایران باشند. تجربه ی سال گذشته و شرکت مستقیم فعالین کارگری  از ایران در دادگاه محاکمه فعالین سندیکایی ترکیه یک نمونه ی درخشان بود که تاثیرات مثبت امتداد آن در بین فعالین کارگری ترکیه همچنان پایدار است . در حقیقت هیچگاه برای شروع همبستگی دیر نیست و می توان و باید صدای همبستگی کارگران ایران را در اول ماه مه به گوش کارگران ترکیه و جهان رسانید که امید چنین باد. طبیعتا خطاب این یادآوری آندسته هستند که همبستگی طبقاتی برایشان دو سویه و متقابل و طبقاتی است، از جنبش کارگری در دیگر کشورها طلبکارنیستند و درعمل خود نیز همبستگی بین المللی متقابل  را قادر به سازماندهی هستند.

 

در مورد دوم نیز که خواست برسمیت شناخته شدن اول ماه مه بعنوان تعطیل رسمی است می دانیم  سالهاست که از سوی سندیکاهای کارگری ترکیه پیگیری می شود. امسال نیز سندیکاها همچنان بر خواست برپایی آزادانه ی جشن اول ماه تاکید داشتند که این خواست آنان با یک کمپین بین المللی مورد حمایت قرار گرفت. در واقع این دولت ترکیه ناقض حقوق کار بوده است و تصمیم جدید دولت و گردن گذاشتن آن به یک لایحه ی قانونی را نباید هدیه به کارگران ترکیه تلقی نمود.

 

ابتکار این کمپین بین المللی از سوی سندیکای مواد خوراکی، رستورانها ومیهمان خانه ی آلمان در شهر دورتموند مطرح و بلافاصله مورد حمایت سندیکاها وفعالین کارگری ترکیه نیزقرارگرفت. منجمله دبیرکل سندیکاهای ترکیه نظیر " تُرکیس" و " دیسک " از این ابتکار نظیرسندیکاهایی از اسپانیا و ایتالیا، آمریکا وکانادا و آلمان حمایت نمودند. هدف کمپین جمع آوری 10000 نامه و امضای اعتراضی به نخست وزیرترکیه و استانداراستانبول می باشد تا برپایی آزادانه ی جشن اول ماه مه در میدان تقسیم را برسمیت شناسند وقرار است از روز 30 آوریل تا 2 ماه مه 2009  هیاتی مرکب از  30- 35 نفر از فعالین کارگری اروپا به استانبول سفرکنند و بر روند برپایی جشن اول ماه نظارت داشته باشند.

 

جالب اینکه سفراین هیات نه تنها مورد حمایت سندیکاها در ترکیه قرارگرفته است بلکه انگیزه ی نظارت آنان منشاء یک رایزنی وسیع بین سندیکاهای کارگری در ترکیه حول بر پایی مراسم اول ماه مه در ترکیه نیز شده است و از سوی دیگر نیز  در این حرکت بزرگترین سندیکا ی ترکیه نظیر سندیکای خدمات عمومی که سندیکایی چپ گرا محسوب می گردد و سندیکای "ترکیس" که سندیکایی "کمالیست"  می باشد و سندیکای " دیسک " که گرایش به سوسیال دمکراسی دارد با سندیکای های بین المللی نظیر "آی ، تی ، اف"  و " آی تی یو سی" در هماهنگی  قرار گرفته اند. همین حساسیت سندیکاها نشان از اهمیت مسئله ی اول ماه مه در ترکیه دارد.

 

این رایزنی بخودی خود مطرح نیست بلکه آنچه مهم است بازتاب آن در سطح جامعه، روشن شدن جهت گیریها و دامن زدن به بحث ها حول سیاست های درون جنبش کارگری دریکی از مهمترین روزها در تاریخ جنبش کارگری بین المللی است .

 

روزی که بر اثر برآیند نیروها و برملا شدن تضادها  رقم می خورد و می تواند از تمایل عمومی این سندیکاها از" روز کار و تعطیل رسمی دولتی " عبور کند، سد ها را بشکند و نیروی اعتراض کارگری را بمیدان  آورد و به سنت انقلابی اول ماه مه باز گردد و شعاع آن جنبش کارگری منطقه و جهان را گامی به پیش برد.

 

و بالاخره اینکه  طی یکی دو ماه قبل با توجه به تبلیغات و مباحث مربوط به  انتخابات منطقه و محلی در ترکیه مسئله برپایی جشن اول ماه مه ابتدا در حاشیه و بعد نیز  به مجلس ترکیه نیز کشیده شد و نماینده ای از "حزب خلق"  که حزب جمهوریخواهان ناسیونالیست محسوب می گردد خواستار تصویب قانون جدیدی برای اعلام اول ماه مه بعنوان یک روز تعطیل رسمی شد. عجیب اینکه این همان حزبی است که در جریان کودتای نظامی  1980آتش بیار معرکه بود  و هنوز حمایت های پنهان و آشکارش از کودتاچیان دراذهان باقی است و حال که در موضع اپوزیسیون قرارگرفته است "مدافع" اول ماه مه شده است.  جنبش کارگری باید چنین تضادی در بالایی ها را با فشار از پایین دامن زند.

 

اینکه استفاده ی تبلیغاتی از اول ماه مه برای جلب آراء در انتخابات محلی یا تضادهای درونی رژیم ترکیه و مخالفت ناسیونالیست ها با دولت اسلامی حاکم منشاء این موضع گیری ها بوده است  از اهمیت این موضوع نمی کاهد که خواست برپایی آزادانه ی  جشن اول ماه مه بعنوان یک مسئله ی جدی  در سطح جامعه ترکیه مطرح شده و باید بازهم بیشتر مطرح شود.

 

چنین است که اواخر ماه مارس وزیر کار ترکیه نیز اعلام کرد بررسی مسئله ی روز اول ماه مه بعنوان روز تعطیل رسمی در ترکیه دستور کار دولت قرارمی گیرد تا لایحه قانونی آن بررسی شود.نتایج قطعی هنوز اعلام نشده است اما همه شواهد دال بر این است که با این روند دولت کنونی حاکم بر ترکیه ناچار خواهد شد  سرانجام مقررات دیکتاتوری نظامی را بعد از 28 سال کنار گذارد ویا اینکه بار دیگر در انظار جهانیان بر ماهیت سرکوبگرانه وضد کارگریش صحه گذارد و به جنگ خیابانی با کارگران رود.

 

ما می دانیم در ترکیه سندیکاها ی  کارگری ترکیه متاثر از گرایشات متفاوتی هستند، اعم از ناسیونالیست ها تا اسلامی ها و سوسیال دمکراتها تا چپها و سوسیالیست ها و رادیکالها در سطوح مختلف درون سندیکاهها نفوذ دارند. مسئله ی اصلی اما این است که اولا سنت انقلابی اول ماه مه در سطح جهان و همچنین ترکیه بیش از همه به چپ ها وسوسیالیست ها تعلق دارد وباید آنرا سازمان داد وگرنه خودبخود حادث نمی شود  و دوما امروز در شرایطی که بحران سرمایه داری در ابعاد بین المللی روبه رشد گذاشته است و خواه ناخواه دفاع از محل کار وسطح دستمزد ها را به یک مسئله ی اساسی مبدل کرده است باید که چپ ها و سوسبالیست ها ابتکار عمل را بدست گرفته تا دراول ماه مه امسال بهمراه مطالباتی نظیر "حق تشکل مستقل کارگری"  و "حق آزادانه ی تجمع"  نیز بازتاب گسترده یابد. بعبارتی دیگر مطالبه "نان و کار" ملموس ترین مطالبه ی کارگری در ابعاد توده ای ایست و نباید از سوی  چپ ها وسوسیالیست ها در مبارزه بر سر آن غفلت شود. چه گرایشات چپ و سوسیالیست تنها در حین اینکه برای دامنه ی نفوذ خود از راه شرکت مستقیم در مبارزات روزمره  در بین کارگران میکوشند قادرند با گرایشات دیگر نیز که در لوای سازمانهای کارگری اما درواقع در خدمت سیاست های طبقه حاکم قراردارند مقابله کنند وابتکار عمل را خود بدست گیرند.

بی تردید فعالین کارگری که در جنبش کارگری ترکیه برای بسیج و سازماندهی اعتراض  طبقه کارگر از پایین، برای تجدید سازماندهی پایه های فعالیت کارگری و مبارزات دفاعی و طبقاتی مبارزه می کنند امسال نیز با پرچم خود به میدان خواهند آمد واز سنت انقلابی اول ماه مه دفاع خواهندکرد ! برای همبستگی بین کارگران ایران و ترکیه بکوشیم .

 

منابع:

*1- آرشیو روزنامه ی  یونگه ولت

*2- http://www.worldbulletin.net/news_detail.php?id=39802

*3- http://www.wsws.org/de/2003/mai2003/trk-m01.shtml

*4-http://www.ofros.com/etelayee/afish_hbosalo.pdf

عکس : قتل عام کارگران ترکیه در اول ماه مه 1977 میدان تقسیم استانبول

 

+ تهیه شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 3:14 PM  توسط محمد ولدی  |